عشق اشتباه PART 1

ا/ت دختریه که توی یه خانواده خیلی پولدار و مافیایی به دنیا اومده

اما اون فرزند نامشروع خانوادست درست مثل چند تا از برادرهای دیگش

اون 7 تا برادر بزرگ تر از خودش داره و اون تنها دختر خانوادست اما همه از اون متنفرن از جمله پدرش و اون حتی

نمیدونه اسم مادرش چیه یا چه شکلی

همه توی خونه اونو اذیت می کردن و کتکش میزدن یا تحقیرش میکردن مخصوصا براردر ها و پدرش و هیچ کس توی خونه با اون خوب نبودو برای کسی حتی یک ذره هم مهم

نبود و بیشره اوقات توی خونه زندانی بود و مثل کسی که اصلا وجود خارجی نداشته باشه با اون رفتار میشد

حالا زمان گذشته و اون الان 19 سالشه سوالی که از خودش مدام میپرسه اینه که ایا تا لحظه مرگ تا زمانی که همه چی به پایان برسه باید همینطوری زندگی کنه یا نه

ا/ت داشت به این ها در حالی که توی گوشه اتاقش نشسته بود دقیقا کنار میز نشسته بود و خودشو پنهان کرده بود فکر می کرد که یه دفعه یاد

یه خاطره افتاده بود خاطره پسری که چندین بار وقتی که ا/ت 17 سالش بود به خونه اونا با عصبانیت و داد و بیدا اومده بود افتاد

البته هرچند که هر بار اون پسر میومد نمیتونست نزدیکش بشه یا با هاش صحبتی کنه چون شهامت و جرعت نزدیک شدن بهش رونداشت

ولی با رها به اون از بالای پله ها با اینکه نمیفهمید اون چه حرف هایی داره به پدرش میزنه نگاه کرده بود
و انگار از اون خوشش اومده بود

که یه دفعه ا/ت به خودش اومدو دید که مادر ناتنیش داره صداش میزنه

علامت مادر ناتنیه ا/ت +

+
ا/ت ا/ت باز کدوم گوری با عصبانیت

ا/ت
از پشت میز اومد بیرون

ا/ت
ب..له

+
زودباش برو توی دفتر پدرت با هات کار داره زودباش تا دادش در نیومده برو وگرنه میدونی که چیکارت میکنه
باطعنه

ا/ت
چ..شم

+
هعههه دختره ی بدردنخورده بی عرضه
بعدشم رفت

ا/ت
رفت دم در اتاق پدرشو در زد
علامت پدر ا/ت =

=
بیا تو
با لحن سر

ا/ت هم همینطور که سرشو پایین انداخته بود و دستاشو محکم به هم فشار میداد رفت داخل اتاق

ا/ت
با من کاری داشتید پدر

=
مگه نگفتم به من نگو بابااا با داد

ا/ت
ببخشید قربان دیگه تکرار نمیشه

=
هعععععههه کند رهن لعنتی شانست خوند امروز چون یه حرف مهم باهات دارم

ا/ت
او..ن چیه

=
تو تا چند وقت دیگه باید ازدواج کنی

ا/ت
چ..ییی کی با کی اخه چرا الان برای چی

=
حرف اضافی نزن و فقط کاری که بهت گفته شده رو انجام بده

=
تو قرار بود خیلی وقت پیش ازدواج کنی ولی به دلایلی نشد

=
این ازدواج از خیلی وقط پیش تعیین شده تو هم هیچ حقی برای مخالفت نداری فهمیدی یا نههههههههههه با داد

ا/ت
که خیلی ترسیده بود از اینکه چیزی بگه و اوضاع بدتر بشه
فقط بیشتر سرشو انداخت پایین و گفت چ..شم

=
خوبه حالام گورتو گم کن برو تو اتاقت تا چند ساعت دیگه کسی که باید باهاش ازدواج کنی میاد

ا/ت
چچ.شم
بعدم از اونجارفت بیرون و رفت توی اتاقش

ا/ت
وای نمیدونم که الان باید خوشحال باشم که از این خونه نجات پیدا میکنم یا ناراحت
ا/ت به اینا داشت این و میگفت که یه دفعه شروع کرد به استرش گرفتن
وای نکنه با من بدرفتاری کنه یا از پدرم و برادرام بدتر باشه
نکنه سنش زیاد باشه
یا بخواد اذیتم کنه ا/ت اونقدر غرق فکر شده بود که متوجه گذشت زمان نشده بود که یه دفعه
.........
درضمن یه پارت توضیحاتی در مورد شخصیت ها و داستان هست که الان میزارم حتما بخونیدش

شرطا 5 تا لایک
10 تا کامنت
دیدگاه ها (۴۲)

سناریو بونتن پارت۸

سناریو سو پارت اول

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

سناریو خط قرمز پارت ۳

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

سناریو سانزو پارت 5

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط