Vagty ashege ye dokhtare nabina mishee ♡ p3

*توی کمپانی*
امروز تمرین رقص fake love و Idol رو باهم داشتیم،دیگ جونی برام نمونده بود، خودمو رو صندلی ولو کردم و با گوشیم ور میرفتم ک یاد ا.ت افتادم از اونجایی ک نمیتونست جواب پیام بده بهش زنگ زدم ک باهم بریم بیرون. رفتم تو یکی ازاتاقا ک کسی متوجه نشه چون اگ کسی میفهمید دردسر میشد. بعد از مکالممون قرار شد ساعت 2 برم دنبالش.
تمرین ک تموم شد رفتم خونه و یه دوش چند دیقه ای گرفتم و آماده شدم و سوار ماشینم شدم.
*ا.ت*
داشتم به صدای دریا گوش میکردم،بخاطرچشام هیچ وقت نتونستم دریا رو ببینم برای همین با گوش دادن ب صداش تصور میکنم کنار دریام، ک گوشیم زنگ خورد .
+: الو؟
_: سلام ا. ت جانگکوکم
+: او سلام خوبی؟
_: مرسی تو خوبی؟
+: منم خوبم مرسی
_: ااا.. راستش ا. ت میخواستم ببینم وقت داری باهم بریم بیرون؟
+: اره وقت دارم اتفاقا خودمم حوصلم سر رفته بود تو خونه
_: اوکی پس میام دنبالت. خداحافظ
+: باش. خداحافظ
رفتم از کمد یه شومیز و دامن برداشتم پوشیدم، موهامم دورم ریختم، روی مبل نشستم تا جانگکوک بیاد.
*کوک *
بعد 20 مین رسیدم، زنگ در رو زدم ک ا. ت در و باز کرد، وای خدا این دختر چرا اینقدر خوشگله 😍
_: سلام
+: سلام 😊
_: اماده ای؟ بریم؟
+: اره بریم
_: دستتو بده من کمکت کنم. دستشو ک گذاشت تو دستم قلبم ی جوری شد. خدایا من چرا این جوری شدم؟
کمکش کردم سوار ماشین بشه، کمربند شو بستم و خودمم سوار شدم.
_: دوست داری کجا بریم؟
+: اوممم.. دریا
_: اوکی پیش به سوی دریا
از اونجایی که خجالتی بود زیاد حرف نمیزد.
_: راستی ا. ت تولدت کی هست؟
+: یک ماه دیگ....تولدت تو چی؟
_:ااا..سه روزدیگه
*پرش زمان*
تقریبا نیم ساعت تو راه بودیم ک رسیدیم. ماشینو پارک کردم و پیاده شدیم.
  *ا.ت*
صدای ارامش بخشی داشت،دلم میخواست با چشمام دریا رو ببینم ولی متاسفانه امکانش نبود.
+:جانگکوک میشه بریم نزدیک تر؟
_: ولی خطر ناکه
+:خواهشش
_:باش
از روی صدا میتونستم بفهمم ک نزدیک تر شدیم.
+:میشه بهم بگی دریا چ شکلیه!؟
_:ااامم.. آبیه.. بزرگه..کلی صدف و سنگ داره.
یکم دیگ رفتم جلو و روی زانو هام نشستم و دستمو گذاشتم تو آب،حس خیلی خوبی داشت انگار ک میتونستم دریا روببینم.
#jung_kook
#bts
#وانشات
دیدگاه ها (۱)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

پارت ۴ (سرنوشت)

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

سناریو میتسویا پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط