26

---

پارت ۲۶ – فصل اول فیک «درون تاریکی، نام او»
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، کمی اسمات / شخصیت‌ها: جونگ‌کوک، اَت، یونهو، سوآ)


---

[صبح روز بعد – عمارت کوک]

نور ملایم خورشید از پنجره‌های بلند اتاق رد می‌شد. ات روی تخت دراز کشیده بود، چشم‌هاش باز ولی خیره به سقف.

فکرش هنوز توی دیشب بود. اون دختر… اون خال‌کوبی… و نگاه پر ترسش وقتی اسم کوک رو شنید.

یه صدای آهسته در رو باز کرد.
کوک، با یه لیوان چای تو دستش وارد شد. بی‌صدا نشست کنار تخت.

«دیشب نخوابیدی؟»

ات نگاهش نکرد. «تو هم نخوابیدی، درسته؟»

کوک لبخند کوتاهی زد. «عادت دارم شب‌هامو با جنگ تموم کنم، نه آرامش.»

لحظه‌ای سکوت بینشون نشست.
بعد، ات چرخید. تو چشماش نگاه کرد. «اون دختر… ازت می‌ترسید. خیلی زیاد. چرا؟»

کوک آروم نفس کشید.
«چون… اون بخشی از گذشته‌ایه که نمی‌خوام تو بدونیش. بخش کثیف و تاریکی که هنوز پاک نشده.»

ات با صدای آرومی گفت:
«اما منم بخشی از اون گذشته‌ام، مگه نه؟ چون از همون شب اول… تو تصمیم گرفتی منو از بازی بیرون بکشی.»

کوک خم شد. صورتش نزدیک صورت ات شد، خیلی نزدیک.
«نه… تو از همون شب اول، همه‌چیو به بازی کشیدی. حتی منو.»

ات لبخند محوی زد.
«خوب بازی می‌کنم. چون همیشه می‌دونم دست بعدی رو چی باید بندازم.»

کوک با صدایی پایین‌تر، کمی زمزمه‌وار گفت:
«پس الان، می‌تونی پیش‌بینی کنی که توی ذهنم چی می‌گذره؟»

لحظه‌ای سکوت… و بعد ات، خیلی آهسته گفت:
«تو می‌خوای منو ببوسی…»

کوک بدون مکث، لب‌هاش رو روی لب‌های ات گذاشت. بوسه‌ای نرم، پر از حس و میل سرکوب‌شده. دستش پشت گردن ات رفت و کشیدش سمت خودش.

هوا توی اتاق سنگین شد. نفس‌ها گرم و ریتم‌دار. بوسه‌ای که کم‌کم عمیق‌تر و طولانی‌تر شد.

اما درست وقتی کوک خواست بیشتر پیش بره، ات دست گذاشت روی سینه‌اش.
«هنوز نه…»

کوک سرش رو برد عقب. چشم‌هاش تار از شهوت، ولی لبخند زد.
«باشه… اما قول بده فرار نمی‌کنی.»

ات سر تکون داد.
«قول می‌دم… تا وقتی که از خودت فرار نکنی.»


---

[هم‌زمان – دفتر مافیایی کوک]

یونهو از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. کنار اون، سوآ با پرونده‌ای تو دستش ایستاده بود.

«اون دختره… اطلاعات جدید داد. اون مرد با خال‌کوبی… احتمالاً همونیه که چند سال پیش تو مسکو علیه ما کار می‌کرد.»

سوآ پوزخند زد. «فکر می‌کردیم مرده. ولی حالا برگشته… و دنبال جونگ‌کوکه.»

یونهو آروم گفت:
«جنگ تازه شروع شده… و اَت، نقطه حساسشه.»


--
دیدگاه ها (۳)

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

dark life = 40

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چندپارتی جونگ کوک

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

تکپارتی جونگ کوک

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط