{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دِ لامصب! زیاد کن اون شعله ی بیصاحاب شده ی بخاریو یخ زدیم

دِ لامصب! زیاد کن اون شعله ی بیصاحاب شده ی بخاریو یخ زدیم توو این بلبشویِ آخرای پاییز. مگه نمیدونی ما سرماییم؟! پاییزم که سرماش نامردونه اس ناکس. یهو میاد. هنوز بافت کلفتا و کلاه پشمیارو از توو گنجه در نیاوردیم که سر رسید. بدجورم سر رسید. - پاشو برو اون باقالیا رو از روو بخاری وردار بیار، یکمم نمک و گلپر بزن روش که فوتبال داره شروع میشه -
فک کنیم این پاییز میشه پنجمیش. نه نه! شیشمیشه گمونم. - نمک روی جانونیه ها. سگ چرخ نزن توو آشپزخونه! - آره، شیشمیه. شیش سال پیش بود دیگه. پاییز بود. هوا هنوز اینجور سرد نشده بود. زمانِ دلبری کردنِ برگ زرد نارنجیا و خش خش موقع راه رفتنا بود. صدای خش خش میداد برگای خشک و نارنجی زیر کفشامون. هنوز هوا اینقد سرد نشده بود. نه اینکه سرد نباشه ها. نه. سرد بود اما یجور خاصی بود. چجور بگم بفهمی. دیدی این گنجشکارو؟ که موقع سرما روو شاخه درختا یهو یخ میزنن خشک میشن؟ میدونی چرا خشک میشن؟ میدونی چرا یخ میزنن؟ میدونی چرا سردشون میشه؟ چون تنهان
یجورایی داستانِ شیش سال پیشِ مام همینه. از اون موقع شد که همیشه سردمونه. توو پاییز سردمونه. توو زمستون سردمونه. توو بهار سردمونه. میدونی؟ وقتی اونی که باید باشه نیست. همیشه سرما توو بدنت میمونه. بدبختی قضیه ام اینه که یخ نمیکنی خشک شی، راحت شی. فقط سردت میشه. این اواخر هی به این فکر میکنیم کاش برسه روزی که این فوتبالا و باقالی گلپراهم نتونه دردمونو تسکین بده. بشیم مث همون گنجیشکه روو شاخه درخت. یخ بزنیم. خشک شیم، راحت شیم

#کامل_غلامی

® @KamelGholami
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

Part 10

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۳: نقاب‌های شیشه‌ایوقتی سوآ دوباره جلوی د...

ابلیس

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ...

یه روزی خیلی آروم روی دیوارنوشتی عشقِ من خدا نگهدارنوشتی روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط