فیک(??Why you)پارت(56)

خدمتکار هو:خوب از بانو یولما شروع میکنم
بانو یولما شخصیت چندان خوبی ندارن...میشه گفت اصلا بقیه رو آدم حساب نمیکنه و خوب اگه فرصتشو بکنه بخاطره منافع خودش همه رو از سر راهش بر میداره ولی از ظاهر چنین چیزی رو نشون نمیده ...از ظاهر مثله الهه هاست ولی در باطن یه شیطان به تمام معنا هستش مادر بانو یولما با بانو سول وُ و میگنو یکیه ولی اونا هم آنچنان رابطه خوبی ندارن ...مثله این میمونه که بانو سول وُ و بانو میگنو دست راست و چپ بانو یولما هستن ....
البته اون دوتا دست کمی از بانو یولما ندارن .....از انواع سم و راه های دیگه برای نابودیتون استفاده کردن ولی جواب نداد......درکل بهتر زیاد رفت و آمد نداشته باشین بانوی من
ا/ت:خوب
خدمتکار هو: بعد از اینکه ملکه فوت شدن یعنی مادر بانو یولما ، بانو سول وُ و میگنو
بخاطره موقعیتشون پیشنهاد ازدواج از طرف یکی از وزرا رو گرفت
و خوب امپراطور ناچار مجبور به این کار شد
هسمر دوم امپراطور مادر بانو مانبول و یونگ میون هستن
این دو هم فرقی با سه بانو قبلی ندارن ولی در هر حال بجای اینکه کاراشونو جلوی همه انجام بدن تو خفا اینکارو میکنن
ا/ت:واو اینا دیگه کین
خدمتکار هو:ولی بعداز چندسال سفر امپراطور به چین اونجا با بانوی جوان آشنا شدن ....امپراطور به ایشون علاقمند شد و بانو یونا هم همچنین ،ایشون یکی از عضو خانواده های سلطنتی چین هستن
به همین دلیل هستش که نفوذ شما و بانو پانبی بیشتر هستش.
بانو پانبی ،ایشون شخصیت دلسوز و مهربون دارن....حتی اگه کسیم بهش بدی کرده باشه بازم تو مواقع بد کمکش میکنه
ا/ت:چقدر احمقانه چطور میتونه کسی که بهش بدی کرده بعدش دید تو موقعیت بدیه کمکش کنه ایش
خدمتکار هو:بانو خواهرتون واقعا دختر خوش قبلی هستن،حتی وقتی که ایشون میدیدن شما از طرفه بانو ها اذیت میشین هواتونو داشتن باوجود بی محلیاتون به بانو......
ا/ت:اهوم .......معلومه خیلی شخصیت مثبتی داره
خدمتکار هو:بله
ا/ت:ذهتش(ولی با وجود این همه دشمنی که سیوُل داره نباید حتی به اون اعتماد کنم)*
ا/ت:خوب پدرم......گفتی با مادرم عشق و علاقه ازدواج کردن،ولی چرا منو نمیخواد؟
مگه حاصل عشقشون نیستم؟؟
خدمتکار هو:درسته ولی........
ا/ت:ولی چی؟؟
خدمتکار هو:بانوی ملکه مخالف اینکار بودن
وقتی که بانو یونا به قصر اومدن ،بعداز مدتی ملکه دوم کشور معرفی شدن ،ملکه از این تصمیم امپراطور خیلی متعجب و خشمگین شدن اما هیچ اقدامی نکردن
بعداز مدتی معلوم شد بانو یونا باردار هستن
وقتی ملکه خبر رو شنیدن
نتونستن از تصمیمی که گرفته بودن منصرف بشن
و از اون به بعد شروع به سوقصد به بانو یدنا کردن با راهکار های مختلف
مادرم می گفت شما واقعا خیلی سخت جوون بودین که زنده بودین بانو ،بعداز اینکه دنیا اومدین .......امپراطور انتظار فرزند پسر رو داشتن .....ولی وقتی فهمیدن شما دختر هستین .....از طرفشون طرد شدین ،از همون اول که دنیا اومدین ولی ....
ا/ت:؟
خدمتکار هو:بجز این موضوع یه پیشگو درمورد شما پیشگویی کرده بود.......گفته بودن شما نماد نحسی د بدبختی این سرزمین هستین و روزی این سرزمین رو روبه نابودی میبرین .
ا/ت:واقعا؟.تعجب*
ولی چرا وقتی پانبی به دنیا اومد...اصلا پادشاه و خواهرای دیگم درمورد پانبی همچین نظری رو دارن ؟؟؟
خدمتکار هو:پادشاه به ایشون همچین نظری رو ندارن ولی بانو ها همینطور که نسبت به شما گارد گرفتن برای پانبی هم همین موضوع صدق میکنه ولی با درجه کمتر.
ا/ت:هوف....آیگو چرا آخه اینا اینقدر خرافاتی ان....
خدمتکار هو:بانو لطفا همچین فکری نکنین .....هرچیزی امکان پذیره
ا/ت:یعنی تو داری میگی من واقعا نحسم؟؟؟
خدمتکار هو:ن....نه بانو همچین جسارتی رد نکردم
ولی من به اینجور چیزا اعتقاد دارم ،فقط نظر شخصیمو گفتم.
ا/ت:........میتونی بری....برو یکم استراحت کن که شب خیلی کار داریم .لبخند*
خدمتکار هو بعداز چند دقیقه نگاه کردن*
خدمتکار هو:چشم .لبخند*
رفت *
ا/ت:هوفففففف .......واقعا....خیلی بده .......اونطور که فکر میکنم شرایطم خوب نیست .......اصلا این موجیو کجاست؟؟؟
مگه من نیومدم که درمورد گذشته اون هفتا کله شق بفهمم .....اینجا چه غلطی میکنم؟؟؟؟
هوففف تا موقعی که موجیو پیدا نکردم کارم همینه
خدا بهم رحم کنه با این خانواده یاکوزا
.......منو قورت میدن اگه کاری نکنم ....ویییییی (حالت گریه انیمه ای)
دیدگاه ها (۶)

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

سناریو کنما تک پارتی

ریاکشن پارت ۲

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

stolen

سناریو ایزانا پارت اخر

سناریو مایکی پارت ۴

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط