وارث جدید پارت چهارم
(از زبان ا٫ت)
خب وقتی جیمین همه رو برد تو اتاقش منم کنجکاو شدم بدونم اینا دارن چه زری میفرمایند....برای همین فال گوش وایسادم .
تهیونگ :
«خب یه فکری دارم ، چطوره تلاش کنیم مخش رو بزنیم ، از هر کدوم از ما خوشش بیاد با اون مهربون میشه و ممکنه اموال رو با اون تقسیم کنه.»
چی فکر کردین همین جوری اموال رو میدم بهتون کور خوندین .
از اونجا رفتم تا نفهمن فالگوش وایساده بودم ،
رفتم و به خوردن غذا ادامه دادم، و جئون ها هم بعد چند مین بیرون اومدن.
من کاری میکنم از به دنیا اومدشون پشیمون بشن ، میخوان من رو بازی بدن آره ....
تهیونگ :
«بانوی زیبا مثل اینکه خیلی فکرت مشغوله ، نظر چیه یکم بریم بیرون .»
فرصت خوبیه ، اول این یکی رو میپرونم .
ا٫ت:
«باشه بریم»
(از زبان تهیونگ)
هیچ دختری نیست که بتونه جبوی من مقاومت کنه حتی ا٫ت......
معلومه که ا٫ت رو عاشق خودم میکنم و صاحب اموال میشم.
تهیونگ:
«خب عزیزم کجا دوست داری بریم؟»
ا٫ت:
«خب.......چطوره بریم خرید لباس*پوزخند*»
خب درسته ماشین و خونه رسیده به دختری اما هنوزم حساب های پور پولم رو دارم.
تهیونگ:
«هرچی تو بگی عزیزم»
(از زبان شوگا )
خب تهیونگ تو لاس زدن با دخترا از همه بهتره انتظار این رو داشتم...... اما با این حال کسی که وارث بعدیه منم ......
هدفونم رو برداشتم و رو مبل لم دادم و چشمام رو بستم .
(از زبان نویسنده)
* ا٫ت و تهیونگ با هم از خونه خارج شدن.
تهیونگ:
«عزیزم میشه سوئیچ ماشینت رو ازت قرض بگیرم ؟»
« کدوم ماشین قبلی توئه؟»
تهیونگ:
«اون* اشاره به یه ماشین*»
«فکر کنم سوئیچش این یکیه * دادن سوئیچ *»
تهیونگ و ا٫ت سوار ماشین شدن و به مجلل ترین فروشگاه لباس رفتن. تهیونگ بی خبر از اینکه ا٫ت نقشه هایی برای خودش داره ا٫ت رو داخل یکی از مغازه های لباس فروشی برد .
تهیونگ:
«خب کدوم لباس رو دوست داری ؟»
*ا٫ت به سه تا لباس اشاره کرد
فروشنده:
«سلیقه خیلی خوبی دارید این سه تا لباس....»
ا٫ت:
«به جز این سه تا بقیه رو میخوام »
فروشنده:
«چشم • _ •»
تهیونگ:
«عزیزم چه تریپ لاکچری خرج میکنی.»
ا٫ت:
«نظرت درمورد این هودیه چیه؟»
تهیونگ:
«خیلی خوشگله ، مطمئنم بهت میاد»
ا٫ت:
«نه برای خودت میخوام»
تهیونگ:
« جان!؟»
ا٫ت:
«خودت گفتی خوشگله ، بیا ست بخریم صورتی واسه تو ، منم سفید»
تهیونگ:
«آخه.»
ا٫ت:
«بیا برو امتحان کن»
تهیونگ در ذهن:
«صورتی آخه ؟؟؟؟؟»
(در خانه جئون ها)
جونگکوک:
«این تهیونگ خیلی میره رو مخم»
شوگا :
«اون توی صحبت و دلبری جلوی دخترا تجربه بیشتری داره، البته اگه فکر میکنه که* صدا زنگ*»
جیمین:
«مثل اینکه برگشتن»
تهیونگ با هودیه صورتی خرگوشی:
«س..لام»
جنگکوک:
«چقدر لباست بهت میاد*خنده ریز*»
ا٫ت:
«سلام بچه ها !! دیدی گفتم بهت میاد»
جیمین:
«چه ست کردین* خندیدن*»
شوگا:
«جیمین خیلی وقته ندیدم بخندی، مثل اینکه بلاخره یه کار درست کردی تهیونگ »
تهیونگ:
«تو یکی خفه!!»
* تهیونگ تو اتاقش میره و در رو محکم میکوبه
ا٫ت:
«میگم غذا چی داریم؟»
جیمین:
«چون یکم دیر کردین ما غذا رو خوردیم، هر چی خواستی از بیرون سفارش بده ، خدمتکار ها دوباره غذا درست نمیکنن»
ا٫ت:
«من به غذای بیرونی حساسم نمیتونم بخورم تو یه چیزی درست میکنی * چشمان ستاره ای*»
جیمین:
«چیزه من آشپز .....* چشم های امیدوار و ستاره ای ا٫ت* من بهترین آشپز دنیام چی مخوری.»
شوگا در ذهن:
« بهترین آشپز!؟ یادمه دفعه آخر که یکی از ما آشپزی کرد کل روز از دستشویی بیرون نیومدیم.»
عکس ماشین تهیونگ اسلاید ۲
عکس هودی ها اسلاید ۳
لطفا حمایت کنید
خب وقتی جیمین همه رو برد تو اتاقش منم کنجکاو شدم بدونم اینا دارن چه زری میفرمایند....برای همین فال گوش وایسادم .
تهیونگ :
«خب یه فکری دارم ، چطوره تلاش کنیم مخش رو بزنیم ، از هر کدوم از ما خوشش بیاد با اون مهربون میشه و ممکنه اموال رو با اون تقسیم کنه.»
چی فکر کردین همین جوری اموال رو میدم بهتون کور خوندین .
از اونجا رفتم تا نفهمن فالگوش وایساده بودم ،
رفتم و به خوردن غذا ادامه دادم، و جئون ها هم بعد چند مین بیرون اومدن.
من کاری میکنم از به دنیا اومدشون پشیمون بشن ، میخوان من رو بازی بدن آره ....
تهیونگ :
«بانوی زیبا مثل اینکه خیلی فکرت مشغوله ، نظر چیه یکم بریم بیرون .»
فرصت خوبیه ، اول این یکی رو میپرونم .
ا٫ت:
«باشه بریم»
(از زبان تهیونگ)
هیچ دختری نیست که بتونه جبوی من مقاومت کنه حتی ا٫ت......
معلومه که ا٫ت رو عاشق خودم میکنم و صاحب اموال میشم.
تهیونگ:
«خب عزیزم کجا دوست داری بریم؟»
ا٫ت:
«خب.......چطوره بریم خرید لباس*پوزخند*»
خب درسته ماشین و خونه رسیده به دختری اما هنوزم حساب های پور پولم رو دارم.
تهیونگ:
«هرچی تو بگی عزیزم»
(از زبان شوگا )
خب تهیونگ تو لاس زدن با دخترا از همه بهتره انتظار این رو داشتم...... اما با این حال کسی که وارث بعدیه منم ......
هدفونم رو برداشتم و رو مبل لم دادم و چشمام رو بستم .
(از زبان نویسنده)
* ا٫ت و تهیونگ با هم از خونه خارج شدن.
تهیونگ:
«عزیزم میشه سوئیچ ماشینت رو ازت قرض بگیرم ؟»
« کدوم ماشین قبلی توئه؟»
تهیونگ:
«اون* اشاره به یه ماشین*»
«فکر کنم سوئیچش این یکیه * دادن سوئیچ *»
تهیونگ و ا٫ت سوار ماشین شدن و به مجلل ترین فروشگاه لباس رفتن. تهیونگ بی خبر از اینکه ا٫ت نقشه هایی برای خودش داره ا٫ت رو داخل یکی از مغازه های لباس فروشی برد .
تهیونگ:
«خب کدوم لباس رو دوست داری ؟»
*ا٫ت به سه تا لباس اشاره کرد
فروشنده:
«سلیقه خیلی خوبی دارید این سه تا لباس....»
ا٫ت:
«به جز این سه تا بقیه رو میخوام »
فروشنده:
«چشم • _ •»
تهیونگ:
«عزیزم چه تریپ لاکچری خرج میکنی.»
ا٫ت:
«نظرت درمورد این هودیه چیه؟»
تهیونگ:
«خیلی خوشگله ، مطمئنم بهت میاد»
ا٫ت:
«نه برای خودت میخوام»
تهیونگ:
« جان!؟»
ا٫ت:
«خودت گفتی خوشگله ، بیا ست بخریم صورتی واسه تو ، منم سفید»
تهیونگ:
«آخه.»
ا٫ت:
«بیا برو امتحان کن»
تهیونگ در ذهن:
«صورتی آخه ؟؟؟؟؟»
(در خانه جئون ها)
جونگکوک:
«این تهیونگ خیلی میره رو مخم»
شوگا :
«اون توی صحبت و دلبری جلوی دخترا تجربه بیشتری داره، البته اگه فکر میکنه که* صدا زنگ*»
جیمین:
«مثل اینکه برگشتن»
تهیونگ با هودیه صورتی خرگوشی:
«س..لام»
جنگکوک:
«چقدر لباست بهت میاد*خنده ریز*»
ا٫ت:
«سلام بچه ها !! دیدی گفتم بهت میاد»
جیمین:
«چه ست کردین* خندیدن*»
شوگا:
«جیمین خیلی وقته ندیدم بخندی، مثل اینکه بلاخره یه کار درست کردی تهیونگ »
تهیونگ:
«تو یکی خفه!!»
* تهیونگ تو اتاقش میره و در رو محکم میکوبه
ا٫ت:
«میگم غذا چی داریم؟»
جیمین:
«چون یکم دیر کردین ما غذا رو خوردیم، هر چی خواستی از بیرون سفارش بده ، خدمتکار ها دوباره غذا درست نمیکنن»
ا٫ت:
«من به غذای بیرونی حساسم نمیتونم بخورم تو یه چیزی درست میکنی * چشمان ستاره ای*»
جیمین:
«چیزه من آشپز .....* چشم های امیدوار و ستاره ای ا٫ت* من بهترین آشپز دنیام چی مخوری.»
شوگا در ذهن:
« بهترین آشپز!؟ یادمه دفعه آخر که یکی از ما آشپزی کرد کل روز از دستشویی بیرون نیومدیم.»
عکس ماشین تهیونگ اسلاید ۲
عکس هودی ها اسلاید ۳
لطفا حمایت کنید
- ۸.۰k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط