꧁عمارت عشق꧂

꧁عمارت عشق꧂
Part number 34
نگاهی به تن بیجون هینا انداخت.
_«تمام این سال ها، داشتم عذاب میکشیدم چون کشتمت، نمیدونستم تو یه دیوونه ای...»
'برو بمیر!'
_«بعد مردن تو!»
و شلیک!
خون پخش شد.
به جسد رو به روش شلیک کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لباساشو دراورد و انداخت رو تخت و رفت حموم...
زیر اب داشت زیر لب اهنگ میخوند.
تو دو روز دو نفر رو از زندگیش حذف کرد.
بیرون اومد.
چشمش به چویا افتاد.
با یه دامن کوتاه ، پیراهن باز رو تخت نشسته بود.
چشماش تار شد. سمتش هجوم برد.
_«نقشت از پوشیدن این لباسا چی بود ؟»
+«نقشه...نداشتم...اخ...»
(اراشی: حیحی از همین جا سکـ.ـسشون شروع میشه! 🤓📿)
_«ولی من دارم...»
با یه حرکت سریع لباساشو از تنش دراورد.
(دازای گنگ🗣🤣)
(ادامه در کامنت، بی فانوسی نشه!)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[چند ماه بعد]
با حالت تهوع بیدار شد. سریع دوید سمت سرویس و بالا اورد.
دازای اونجا نبود.
دستشو رو شکمش گذاشت.
+«نکن..نکنه...»
دیدگاه ها (۱)

ات تمام مسیر رو ساکت بود.بالاخره ماشین جلوی یه خونه قدیمی مت...

ادامه ی پارت ۱۹۸

تکه ای از تو 2

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی (درخواستی)

فصل بیست‌وهشتم: این دیگه کیه؟!شب، وقتی مهمون‌ها رفتن، آرون ت...

ابلیس

🖤🏍️ Tokyo Revengers — دختر رئیسقسمت اول: ورود به تومانساعت ۹...

رمان سوم پارت هجدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل اتاق ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖اِریا چند ثانیه به عکس خیره موند.ـ «ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط