~♧`savior.p2`♤~

زمزمه با خود : انگار دیگه راهی جز دزدی ندارم...نمیتونم اینهمه پول رو توی یه هفته جور کنم،حتی با یه دزدی معمولی هم نمیشه جورش کرد
پس برای اینکه پروندم سنگین نشه بهتره یکباره پول چند ماه رو جور کنم
ولی....از کجا ....
بانک که پول مردم توشه ، وجدانم نمیزاره.به فکر وام هم افتادم ولی این حجم وام رو نمیدن
طلا فروشی ام...مغازه دارش گناه داره
در حال فکر بود که صفحه اخبار دیواره یکی از ساختمان ها نظرش را جلب کرد : این هفته باری دیگر شاهد طغیان های بزرگترین باند کشور بودیم و پلیس هنوز در حال تلاش برای پیدا کردن اثری از آنهاست....
چشمانش برق زد : بهترین کار دزدی از مافیاس، چون پولاشون هم جای درستی نیست و در عوض جای درستی قراره استفاده شه ، اینجوری عذاب وجدان هم نمیگیرم
بی معطلی به سمت خانه اش رفت ، خانه ای که صاحب و دوستانش هر از گاهی برای تفریح و منت گذاشتن سر یامی او را زیر بار کتک می‌گرفتند و همیشه قسمت هایی از بدنش کبود بود ،اما یامی برای ناراحت نکردن خواهرش به او چیزی نمی‌گفت و با بهانه جایگزین می کرد
وارد شد ، بدون عوض کردن لباس هایش پای لپ تابش رفت
معرفی میکنم ، بهترین هکر ناشناس
شروه به هک کردن و جست و جو کرد تا اثری از حساب بانکی آنها پیدا کند: لعنتی ، یه حسابم ندارن! زیادی محتاطن ... خب مافیان مثلا
اینبار دنبال گاو صندوقشان گشت ، چیزی پیدا نکرد
اینبار دنبال انبار مهمات گشت ،باز هم چیزی پیدا نکرد : دیگه تنها جایی که احتمال داره ... محل اقامت؟ خیلی بعیده ولی آخرین گزینمه
بعد از ساعتها هک بالاخره موفق به پیدا کردن اطلاعات اقامتگاه رئیسشان شد
کش و قوسی به خود داد : حالا باید تجهیزات کامل آماده کنم ، باید حضوری انجامش بدم و جای ریسک نداره

*چند روز بعد...*

بعد از چند روز آماده سازی لوازم حالا آماده ی انجام عملیات بودم
طبق اطلاعاتی که در اوردم اقامتگاه وسط دره های رشته کوه یوکوهاماس
با تاکسی تا دم کوه رفتم ، باید کوه نوردی کنم انگار

*ساعت ۲ بامداد*

آه...چندین ساعته دارم یه دم میگردم ... کجاس پسسسسسسس😫
چشمش به درون دره افتاد عه اونجا ی_______
آ آییییییی.....(پاش لیز میخوره و حدود ۲۰،۳۰ متر سر میخوره و میره پایین دره)
از درد دستش را گاز می‌گیرد و نفس نفس می‌زند تا صدایش نپیچد. پهلو ، دست و پایش آسیب دیده
کیف تجهیزاتش را باز کرد ، باند نبود
بالا سرش را نگاه کرد ، باند از کیف در آمده بود و به سخره گیر کرده بود
آهی کشید
باید خونریزی اش را بند می‌آورد، پس گوشه لباسش را با چاغو برید و جلوی خونریزی را تا حدودی گرفت
بلند شد و به سمت اقامتگاه حرکت کرد
پس از چند دقیقه رسید
گشت نگهبانان را دید ،پشت سخره مخفی شد
با وجود درد شدیدش با استفاده از تجهیزاتش موفق شد به اتاق رئیسشان برسد





پارت بعد ۲ روز دیگه
دیدگاه ها (۳)

#آموزشی | درس یک🔅پول چیه؟ به چه دردی میخوره؟🔸فرض کن برای خری...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

روزی کی..... مهر مبارک نباشه میدونم دیره ولی خوب

پارت 51

dark life = 27

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت چهارمساعت از دو بعدازظهر گذشته بو...

پارت اول._*بی گناهان*_*بخش دو*_

شاهکاری به نام دروغ

#دختر_ردیف_اخرژانر: مدرسه‌ای | گنگ | رفاقتی | کمدیپارت دوم: ...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط