still with you
Jeon Jungkook
prt:۴
"پسر نگاهش میون گل ها تاب میخورد.همه گل ها خاص زیبا بودن هرکدوم برای خودشون شخصیت و خاصیت مناسب به خودشون رو داشتن.بعضی هاشون دارویی بودن و بعضی هاشون سمی . هرکدوم یک جور متفاوت و همین متفاوت بودنشون اون هارو خاص جذاب میکرد. پسر همینجور که به گل ها نگاه میکرد با فکری که به ذهنش حجوم بردو اون رو کاملا تحت فرمان خودش گرفت لحظه ای مکث کرد چشماش روی جای خالی قفل شد. قطرات آروم بارون روی کلاه پسر پیاده میشدن نقطه های کوچیک اب روی کلاه پسر ایجاد میکردن. پسر نفسش رو بیرون داد با شجاعت کامل به سمت در گلخونه رفت دستش رو به سمت دستگیره در برد بازش کرد با باز شدن در زنگوله بالای سرش به صدا در اومد. پیرزنی که اون ته مغازه نشسته بود مشغول درست کردن یک دسته گل بود با شنیدن صدای زنگوله از روی صندلی پاشد به پسر نگاهی کرد با صدای لرزون گرفته(مثلا پیره🙄) گفت:"
پیرزن:خوش اومدی اقا*لرزون*
"پسر نگاه کلی به داخل مغازه کرد نگاهش میون گل ها میچرخید. پیر زن از پشت میز بیرون اومد پسره که حواسش به هیچی نبود فقط گل هارو نگاه میکرد از بقیه چیز ها غافل بود. پیر زن به سمتش رفت گفت:"
پیر زن:کمک میخوایین جوون؟
"پیر زن یکم مکث کرد ادامه داد:"
پیرزن:اگه چیزی مد نظرتونه بگین تا براتون پیدا کنم
"پیر زن این حرفو زد نگاهش رو به گل ها داد یکم گذشت پیرزن وقتی جوابی از پسر نگرفت به سمت پسر برگشت گفت:"
پیرزن:اقا صدام رو میشنوین؟
" یکم صبر کرد وقتی دوباره جوابی از پسر نگرفت نگاهی به چشمای پسر که هرلحظه در حال جابجایی بود کرد کلافه دستش رو روی شونه پسر گذاشت گفت:"
پیر زن:اقا صدای منو میشنوین؟
"پسر نگاهش رو به پیر زن داد نگاهی کلی به زن کرد ، پاهای لاغر باریک ، شکم تخت صاف، دستای سفید کشیده اسخونی که پوستش چروکیده بود. قیافه پیر زن از کار افتاده اما زیبا دلنشین بود لبخندش مثل دریا بود هرچقدر بیشتر بهش نگاه کنی بیشتر توش غرق میشی موهاش ، موهاش توصیفش خلاصه وار اما جذابی داشت موهای سفید مرتب وشونه زده که با یه گل سر شکل لاله که به کناره تلش زده بودو نمیزاشت بقیه موهاش به صورتش حجوم بیارن اونو بپوشونن"
.
.
.
ادامه دارد...
درود
حالتون خوبه؟
اومدم کوتاه مختصر یه چیزیو بگم
اگه حمایت نمیکنین خبری از پارت نیست یدونه لایک کامنت بازنشر زیاد وقتتون رو نمیگیره
بدرود
🫧جیگرهمتون🫧
prt:۴
"پسر نگاهش میون گل ها تاب میخورد.همه گل ها خاص زیبا بودن هرکدوم برای خودشون شخصیت و خاصیت مناسب به خودشون رو داشتن.بعضی هاشون دارویی بودن و بعضی هاشون سمی . هرکدوم یک جور متفاوت و همین متفاوت بودنشون اون هارو خاص جذاب میکرد. پسر همینجور که به گل ها نگاه میکرد با فکری که به ذهنش حجوم بردو اون رو کاملا تحت فرمان خودش گرفت لحظه ای مکث کرد چشماش روی جای خالی قفل شد. قطرات آروم بارون روی کلاه پسر پیاده میشدن نقطه های کوچیک اب روی کلاه پسر ایجاد میکردن. پسر نفسش رو بیرون داد با شجاعت کامل به سمت در گلخونه رفت دستش رو به سمت دستگیره در برد بازش کرد با باز شدن در زنگوله بالای سرش به صدا در اومد. پیرزنی که اون ته مغازه نشسته بود مشغول درست کردن یک دسته گل بود با شنیدن صدای زنگوله از روی صندلی پاشد به پسر نگاهی کرد با صدای لرزون گرفته(مثلا پیره🙄) گفت:"
پیرزن:خوش اومدی اقا*لرزون*
"پسر نگاه کلی به داخل مغازه کرد نگاهش میون گل ها میچرخید. پیر زن از پشت میز بیرون اومد پسره که حواسش به هیچی نبود فقط گل هارو نگاه میکرد از بقیه چیز ها غافل بود. پیر زن به سمتش رفت گفت:"
پیر زن:کمک میخوایین جوون؟
"پیر زن یکم مکث کرد ادامه داد:"
پیرزن:اگه چیزی مد نظرتونه بگین تا براتون پیدا کنم
"پیر زن این حرفو زد نگاهش رو به گل ها داد یکم گذشت پیرزن وقتی جوابی از پسر نگرفت به سمت پسر برگشت گفت:"
پیرزن:اقا صدام رو میشنوین؟
" یکم صبر کرد وقتی دوباره جوابی از پسر نگرفت نگاهی به چشمای پسر که هرلحظه در حال جابجایی بود کرد کلافه دستش رو روی شونه پسر گذاشت گفت:"
پیر زن:اقا صدای منو میشنوین؟
"پسر نگاهش رو به پیر زن داد نگاهی کلی به زن کرد ، پاهای لاغر باریک ، شکم تخت صاف، دستای سفید کشیده اسخونی که پوستش چروکیده بود. قیافه پیر زن از کار افتاده اما زیبا دلنشین بود لبخندش مثل دریا بود هرچقدر بیشتر بهش نگاه کنی بیشتر توش غرق میشی موهاش ، موهاش توصیفش خلاصه وار اما جذابی داشت موهای سفید مرتب وشونه زده که با یه گل سر شکل لاله که به کناره تلش زده بودو نمیزاشت بقیه موهاش به صورتش حجوم بیارن اونو بپوشونن"
.
.
.
ادامه دارد...
درود
حالتون خوبه؟
اومدم کوتاه مختصر یه چیزیو بگم
اگه حمایت نمیکنین خبری از پارت نیست یدونه لایک کامنت بازنشر زیاد وقتتون رو نمیگیره
بدرود
🫧جیگرهمتون🫧
- ۸.۳k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط