{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p¹¹

p¹¹

🐨 عشقم

+ جانم

🐨 خوابت میاد؟

+ خیلی..

اروم بغلش کردم.. سرشو گذاشتم رو سینم

اونم دستای کوچولوشو دورم حلقه کرد

🐨 بخواب

+ اوهوم

کل صورتشو بوس بارون کردم..

بعد چندمین نفساش منظم شد..

یعنی خوابیده..

از بغلم درش اوردم و پتو کشیدم روش..

راه افتادم سمت خونه یونگی

بعد نیم ساعت رسیدم..

رمز خونشو میدونستم..

وارد خونش شدم و با عصبانیت درو محکم بستم..

از اتاق اومد بیرون..

با چشمای قرمز و پف کرده

🐱 ترسیدم بابا.. اینجا چیکار میکنی *گرفته*

خیلی عصبانی شدم..

یقشو گرفتم و چسبوندمش به دیوار

🐱 هوششش.. چته

🐨 تو چته؟ هان؟ اون بنده خدا اومد جلوتو بگیره خودتو نکشی بدبخت بعد مظلوم گیر میای بهش تجاوز میکنی؟ تو اینجوری نبودی هول بدبخت *داد بلند*

🐱 بخدا مست بودم.. خیلی پشیمونم.. اصن خودکشی و تجاوز دست خودم نبود.. فقط یادمه از خواب بیدار شدم و دوتامون لخت بودیم.. و داشت گریه میکرد.. سریع از خونه رفت بیرون.. بعد یکم فکر کردم باز هیچی یادم نیومد.. رفتم رو اشپزخونه.. دیدم کلی قرص رو زمینه.. و شیشه مشروبای خالی.. کلی گریه کردم که همچین بلایی سرش اوردم

🐨 مین یونگی.. متاسفم برات.. حیف که مثل برادرمی وگرنه کاری میکردم دردش از اون درد تصادفت و عمل اپاندیست بیشتر باشه «بیچاره بچم🥺» *داد*

دست خودم نبود..

محکم بهش سیلی زدم.. «ودف-»

🐨 اینم بخور که رو کسی دست بلند نکنی..

ولش کردم که خورد زمین..

از خونه اومدم بیرون..

ساعت ۸ صبح بود..

یه فروشگاه تازه باز کرده بود..

رفتم و برای ات نزدیک چهارتا کیسه بزرگ خرید کردم..

و به سمت خونش راه افتادم

درو باز کردم و وسایلارو گذاشتم زمین..

به سمت اتاق ات رفتم..

مثل یه نینی خوابیده بود..

اخه من قربونش نشممم؟؟؟

امروز باید برای ظبط ام وی میرفت..

ولی چون خیلی سخت میگیرن بهش..

مجبورم نزارم بره..

ولی نمیشه..

رفتم داخل اشپزخونه.. «خدایا خودت رحم کن نامجون میخواد اشپزی کنه»
دیدگاه ها (۱۱)

____[The Forbidden Crossing]____

Multi-Part: 4When you were pregnant, you went to the gym wit...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط