چندپارتی جونگ کوک ( اسمات هست جنبه نداری نخون )
ا.ت کلی اسباب بازی گرفت چون نمیدونست بچهاش دختره یا پسر
بعد رفت واسه خودش کلی لباس گرفت
یه دامن گل گلی بلند گرفت تا توی خونه راحت باشه و رفت یه نیم تنه که روش کلی گل بابونه بود رو گرفت تا با دامنش بپوشه بعد رفت یه سندل گرفت و رفت چند دست لباس مجلسی و شیک گرفت و بعد رفت یه کت و شلوار گرفت و از فروشگاه اومد بیرون داشت بر میگشت خونه که سر کوچه بغالی رو دید و با خودش گفت
ا.ت " برم چندتا خوراکی مراکی بگیرم یخچالم خالی نباشه
ا.ت وارد شود و رفت چند تا لیمونات گرفت و بعد رفت شیر موز و توت فرنگی گرفت و بعد رفت پوفک و لواشک و چیپس و پاستیل گرفت بعد رفت یه بسته گوشت و چند تا سوسیس گرفت
یه دوتا آب ورداشت و رفت حساب کرد و برگشت خونه
وارد خونه شود و دید مبل و پرده ها خشک شدن چون هنوز وسایلی که خریده بود خونه نیومده بود پس لباس و خوراکی هارو گذاشت زمین و بدون اینکه مبل رو تکون بده رفت نشت روش و رفت تو گوشی
توی گوشیش عکس های جونگ کوک رو هنوز داشت ا.ت کوک رو دوست داشت عاشقش بود ولی نمیخاست بچهای تو شکمش یه بابای مافیا داشته باشه
داشت همین جوری عکس های خودش و کوک رو نگاه میکرد که زنگ در به صدا در اومد
بلند شود و رفت درو باز کرد وسایل ها رسیده بودن
ا.ت : عا وسایل هارو اوردید
@: بله خانم جئون ا.ت
ا.ت : بله
@ : وسایل هارو اوردیم اگه میخاین بچینین خودتون ما فقط میاریم داخل و میزاریم میریم اگه نه میخاین ما بچینیم پول بیشتری دریافت میکنیم و براتون میچینیم
ا.ت : ام پول بیشتری میدم بیاین بچینین
@ : هرجور شما بخاین
بعد مرده همکاراش رو صدا زد و وسایل رو دونه دونه و با دقت داخل بردن ا.ت بهشون میگفت چیو کجا بزارن و اونا انجام میداد بعد ۲ ساعت کاراشون رو کردن و از خونه رفتن ا.تم پولش رو داد
ا.ت : وای خدا خیلی خونه خوشگل شده
ا.ت رفت نشست روی مبل و دستش رو گذاشت روی شکمش و شروع کرد حرف زدن با بچش
ا.ت : بچهای گلم شاید بابا نداشته باشی ولی نگران نباش من بهترین چیز هارو واسه تو میخرم نمیزارم ناراحت بشی
________________
۸ ماه بعد
ا.ت الان تو اتاق عمل بود و داشت پسر خوشگلش رو به دنیا میورد
٪٪٪٪٪٪٪٪٪
۱۰ روز بعد
ا.ت اسم پسرش رو گذاشت جونگ سوک
پسرش کپی جونگ کوک بود حتی رفتارشم شبیه باباش بود
ا.ت از اینکه فکر میکرد بچهاش دختر میشه و براش کلی لباس دخترونه خریده بود هر وقت بچش لباس صورتی میپوشید خندش میگرفت ( 😂 )
بعد رفت واسه خودش کلی لباس گرفت
یه دامن گل گلی بلند گرفت تا توی خونه راحت باشه و رفت یه نیم تنه که روش کلی گل بابونه بود رو گرفت تا با دامنش بپوشه بعد رفت یه سندل گرفت و رفت چند دست لباس مجلسی و شیک گرفت و بعد رفت یه کت و شلوار گرفت و از فروشگاه اومد بیرون داشت بر میگشت خونه که سر کوچه بغالی رو دید و با خودش گفت
ا.ت " برم چندتا خوراکی مراکی بگیرم یخچالم خالی نباشه
ا.ت وارد شود و رفت چند تا لیمونات گرفت و بعد رفت شیر موز و توت فرنگی گرفت و بعد رفت پوفک و لواشک و چیپس و پاستیل گرفت بعد رفت یه بسته گوشت و چند تا سوسیس گرفت
یه دوتا آب ورداشت و رفت حساب کرد و برگشت خونه
وارد خونه شود و دید مبل و پرده ها خشک شدن چون هنوز وسایلی که خریده بود خونه نیومده بود پس لباس و خوراکی هارو گذاشت زمین و بدون اینکه مبل رو تکون بده رفت نشت روش و رفت تو گوشی
توی گوشیش عکس های جونگ کوک رو هنوز داشت ا.ت کوک رو دوست داشت عاشقش بود ولی نمیخاست بچهای تو شکمش یه بابای مافیا داشته باشه
داشت همین جوری عکس های خودش و کوک رو نگاه میکرد که زنگ در به صدا در اومد
بلند شود و رفت درو باز کرد وسایل ها رسیده بودن
ا.ت : عا وسایل هارو اوردید
@: بله خانم جئون ا.ت
ا.ت : بله
@ : وسایل هارو اوردیم اگه میخاین بچینین خودتون ما فقط میاریم داخل و میزاریم میریم اگه نه میخاین ما بچینیم پول بیشتری دریافت میکنیم و براتون میچینیم
ا.ت : ام پول بیشتری میدم بیاین بچینین
@ : هرجور شما بخاین
بعد مرده همکاراش رو صدا زد و وسایل رو دونه دونه و با دقت داخل بردن ا.ت بهشون میگفت چیو کجا بزارن و اونا انجام میداد بعد ۲ ساعت کاراشون رو کردن و از خونه رفتن ا.تم پولش رو داد
ا.ت : وای خدا خیلی خونه خوشگل شده
ا.ت رفت نشست روی مبل و دستش رو گذاشت روی شکمش و شروع کرد حرف زدن با بچش
ا.ت : بچهای گلم شاید بابا نداشته باشی ولی نگران نباش من بهترین چیز هارو واسه تو میخرم نمیزارم ناراحت بشی
________________
۸ ماه بعد
ا.ت الان تو اتاق عمل بود و داشت پسر خوشگلش رو به دنیا میورد
٪٪٪٪٪٪٪٪٪
۱۰ روز بعد
ا.ت اسم پسرش رو گذاشت جونگ سوک
پسرش کپی جونگ کوک بود حتی رفتارشم شبیه باباش بود
ا.ت از اینکه فکر میکرد بچهاش دختر میشه و براش کلی لباس دخترونه خریده بود هر وقت بچش لباس صورتی میپوشید خندش میگرفت ( 😂 )
- ۳۵.۲k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط