p70🩸

….
جین : سلام ….
جونگ کوک : چطوری …
جین : بهترم ….
رو به جسیکا کردم ….
جین : سلام خانم ….
جسیکا : سلام جین ….
جین ؛ جواب سلام رو اول ندادی ….
جسیکا ؛ هواسم نبود ….
جین : ها باشه ….
جونگ کوک : یوری نیومد …
جین : چرا میاد یکم دیر ….
یومی : چرا اون نیا خوشمیگذره …
جونگ کوک : چه ربطی داره اخه ….. ولی واقعا بدون اون هیچی خوشنمیگذه ….
یومی کلا این روز ها یه جوری شده بود …. همش حرف یوری میومد …. عصابم خراب می‌شد الکی چرت پرت میگفت ….. قبلا اینجوری نبود …
بعد چند دقیقه ….
ویو جونگ کوک :
یک ساعت گذشت ….خیلی منتظرش بودم ولی انگار خانم خانم ها کار داره …. اوووف … روانیم میکنه اخه این …. یکم مشروب خوردم رفتم سمت دستشویی تا یه آبی به دست صورتم بزنم نمیخاستم زیاد مست بشم میخام امشب به یوری سا بگم که چقدر دوسش دارم ….. جین جسیکا رفته بودن با یه چند نفر دوست شده بودن حرف میزدند ….. دست صورتمو یکم آب زدم …. از دستشویی ومدم بیرون که یهو یومی جلوم سبز شد ….
جونگ کوک : چی میخایی باز تو….
یومی : چشم دلت روشن یوری سا ومد ….…. یوری بود که داشت با جسیکا جین حرف میزد ….. این چه لباسی که پوشیده ….. اخه واسه پارتی این ….. هر چی بپوشه بهش میاد …. رفتم سمتشون ….
جونگ کوک : خوبه بالاخره خانم رو دیدیم ….
یوری : وای خو ومدم ….
جونگ کوک : ومدم بعد یک ساعت اره …..
یوری : ببخشید کار فوری داشتم …..
جین : ببینم چطور پیش میره …..
یوری : عالی بابا …..
جسیکا : خو چیزی نمیخوری یوری ….
یوری : نه ممنونم ….
جسیکا : اوکی ….
ویو یوری سا :
خیلی داشت خوشمیگذشت ولی یومی فک کنم من ومدم خوشحال نیست یجوریه اصلا حرف نمیزنه نمیدونم چشه ….. داشتیم همنجوری حرف میزدیم که جونگ کوک صدام کرد ….
جونگ کوک : یوری میشه یه دقیقه بیایی ….
موندم که باهام چیکار داره ….
یوری : باشه ….
رفتیم منو برد بالا که اتاق اینجور چیز ها بود کنار نرده ها وایسادیم ….
یوری : خو به گوشم ….
جونگ کوک : چطوری بگم ….
یوری : هر جور دوست داری …. چیزی شده اتفاق بدی افتاده
جونگ کوک : نه اتفاق بدی که نه ….. راستش ریوی من….. من …..
که یهو صدای تیر همه جا رو گرفت ….. سرمونو آوردیم پایین ….
یوری : چه خبر ….
جونگ کوک : این دیگه چه کوفتیه …..
یوری : بریم پایین ….
از پله تند تند داشتم میرفتیم پایین همه داشتند فرار می‌کردند جیغ میکشیدند …. انگار بادیگارد های بیرون رو هم کشتند ….. جین جسیکا یومی هیچکدومشون پیدا نمیشند ….. با صدا جین رومو برگردوندم ….
جین : یوری جونگ کوک بیاید اینجا ….
رفتیم سمتشون ….
یوری : چی شده ….
جین : نمیدونم یهو ومدن داخل ….
جسیکا: این سوجونه …. یکی از مافیا ایتالیا ….
جین : چه زود شناختی ….
جسیکا : قبلا دیدمش ….
جونگ کوک : اخه الان وقت این حرف هاست ….
همه جا خالی شد …. مرده داد زد ….
سوجون : یوری سا میدونم اینجایی ….
جوری رفتار می‌کرد فکنم مست بود ….. داشت تاب میخورد یه بار این ور میرفت یه با اون ور …..
یومی : این چرا اسم یوری رو میگیره ….
سوجون : بیا بیرون …..
از کنار مبل همون ومدیم بیرون ….
یوری : من اینجام ….
سوجون برگشت ….
سوجون : اواو …. بالاخره دیدمت …. خانوم زیبا یوری سا ….
یوری : حرفتو بزن ….
سوجون داشت میومد سمتم ….
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۷

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۲۶

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

بادیگارده شخصی من پارت۳

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط