عشق پرحاشیه.4
پارت4
که دیانا گفت بابا شوخی کردم دوستمه ولی به جا داداشمه
یه لبخند زدمو به مود قبلیم برگشتم کمی گذشت با دیانا برگشتیم دیانا رو رسوندم رفتم خونه گرفتم خوابیدم
دیانا
ارسلان منو رسوند اروم رفتم خونه که کسی نفهمه رفتم لباسمو عوض کردمو ارایشمو پاک کردم گرفتم خوابیدم
----------------------------------
صبح روز بعد
---------------------------------
دیانا
با صدای الار گوشیم بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستم
رفتم یه شلوار مام پوشیدم با
یه مانتو بلنو سفید وسال کرمی وسفید
و
کتونی سفید پوشیدمو رفتم پایین بدون
توجه به ممان و بابام یه لقمه صبحونه خوردم
با اونیکی ماشین بابام رفتم شرکت و ...
ارسی
بیدار شدم لباس پوشیدمو رفتم شرکت
منشی سلام کرد جوابشو دادم رفتم تو اتاقم
..........................
ساعت تقریبا 2 بود که دیانادر زد امد تو
دیا.سلام چطوریی
ارسی.سلام مرسی تو چطوری
دیا.میگذه دیه
طرحارو اوردم بیا
ارسی. گرفتم ازش که گفتم اینا عالیه افرین همی طوری ادامه بده
دیا.ما اینیم دیه
ارسی.پرو نشو/باخنده/
اینو که گفتم در زدن که محراب امدتو
محراب.سلام به داش ارسی
دیا.خخخخخخخخخخخ اخه ارسی
ارسی.محراب چند باربگم نگو ارسی بدم میاد
دیا.ارسی خخخخ ایشون رو معرفی نمیکنی
ارسی. ای بابا اینم ید گرفت
ایشون محراب هستن محراب احمدی یکی از رفقای خل و چل من
دیا.خوشبخم داش محرب خخخخ
تو هم مثل منیا
محراب. همچین اجی دیانا
بله دیه ما اینیم
دیا.امروز هم عکاسی هست
ارسی.اره برو اتاق متینم الان میاد
دیا. فعلا بای
ارسلان
دیانا رفت خوب محراب کارت
محراب.هیچی فقط امدم بگم که امروز قراره با بچه ها بریم کافه
ارسی.اوکی باشه
راستی رفتنی به دیانا هم بگم
محراب.اره چرا که نه خیلی خوبه
محراب رفت منم به کارام رسیدمو ساعت 4 شد و قرار شد که بریم منم ه دیانا گفته بودم
دیانا
رفتم یه عالمه عکس گرفیم با متین /دوستا برا مدل/
قرار بود با ارسلان و حراب و دوستاشون بریم بیرون
کارم تموشد رفتیم تو کافه که یه دفعه...........
دوستان ببخشید دیر شد
اگه خوشتون امد لایک و کامنت بزارید
و
خماری بهتون خوش بگذره
دوستون دارم
بوس بهتون/البته باازم فقط دخترا/ خخخخخخخخخخ
که دیانا گفت بابا شوخی کردم دوستمه ولی به جا داداشمه
یه لبخند زدمو به مود قبلیم برگشتم کمی گذشت با دیانا برگشتیم دیانا رو رسوندم رفتم خونه گرفتم خوابیدم
دیانا
ارسلان منو رسوند اروم رفتم خونه که کسی نفهمه رفتم لباسمو عوض کردمو ارایشمو پاک کردم گرفتم خوابیدم
----------------------------------
صبح روز بعد
---------------------------------
دیانا
با صدای الار گوشیم بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستم
رفتم یه شلوار مام پوشیدم با
یه مانتو بلنو سفید وسال کرمی وسفید
و
کتونی سفید پوشیدمو رفتم پایین بدون
توجه به ممان و بابام یه لقمه صبحونه خوردم
با اونیکی ماشین بابام رفتم شرکت و ...
ارسی
بیدار شدم لباس پوشیدمو رفتم شرکت
منشی سلام کرد جوابشو دادم رفتم تو اتاقم
..........................
ساعت تقریبا 2 بود که دیانادر زد امد تو
دیا.سلام چطوریی
ارسی.سلام مرسی تو چطوری
دیا.میگذه دیه
طرحارو اوردم بیا
ارسی. گرفتم ازش که گفتم اینا عالیه افرین همی طوری ادامه بده
دیا.ما اینیم دیه
ارسی.پرو نشو/باخنده/
اینو که گفتم در زدن که محراب امدتو
محراب.سلام به داش ارسی
دیا.خخخخخخخخخخخ اخه ارسی
ارسی.محراب چند باربگم نگو ارسی بدم میاد
دیا.ارسی خخخخ ایشون رو معرفی نمیکنی
ارسی. ای بابا اینم ید گرفت
ایشون محراب هستن محراب احمدی یکی از رفقای خل و چل من
دیا.خوشبخم داش محرب خخخخ
تو هم مثل منیا
محراب. همچین اجی دیانا
بله دیه ما اینیم
دیا.امروز هم عکاسی هست
ارسی.اره برو اتاق متینم الان میاد
دیا. فعلا بای
ارسلان
دیانا رفت خوب محراب کارت
محراب.هیچی فقط امدم بگم که امروز قراره با بچه ها بریم کافه
ارسی.اوکی باشه
راستی رفتنی به دیانا هم بگم
محراب.اره چرا که نه خیلی خوبه
محراب رفت منم به کارام رسیدمو ساعت 4 شد و قرار شد که بریم منم ه دیانا گفته بودم
دیانا
رفتم یه عالمه عکس گرفیم با متین /دوستا برا مدل/
قرار بود با ارسلان و حراب و دوستاشون بریم بیرون
کارم تموشد رفتیم تو کافه که یه دفعه...........
دوستان ببخشید دیر شد
اگه خوشتون امد لایک و کامنت بزارید
و
خماری بهتون خوش بگذره
دوستون دارم
بوس بهتون/البته باازم فقط دخترا/ خخخخخخخخخخ
- ۲۸.۷k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط