پارت ۱۲ . فصل دوم
پارت ۱۲ . فصل دوم
انگار خودشم تعجب کرده بود که منو دیده ولی...
در صدم ثانیه چهره اش جدی شد
انگار نه انگار که من اون و به جسمش برگردوندم
یعنی الان میخواد وانمود کنه که منو نمیشناسه..؟
`` ویو تهیونگ ``
داشتم با یکی از کارمندای که داخل شرکتِ..(مثلا اسم شرکت و گفت)
کار میکرد حرف میزدم
داخل این شرکت به عنوان مدل شروع به کار کردم و
الان منتظر عکاس بودم تا ازم برای تبلیغ محصول جدید عکس بگیره
با اون کارمند گرم گرفته بودم که با صدای فردی برگشتم و به پشتم نگاه کردم ..
این که ا.ت بود
اولش تعجب کردم ولی بعد جدی شدم
ا.ت اینجا چیکار میکرد..
-: بله من مدل جدید هستم (جدی)
اون کارمند بعد از دیدن
ا.ت از سالن عکاسی بیرون رفت و ما رو تنها گذاشت
+: بفرمایید بشینید تا من دوربین و بیارم
یعنی الان منو نادیده گرفت ؟
همونجور که داشت وسایل عکاسی رو آماده میکرد
لب زد
+: انگار دیگه به چشم آقا نمیایم
-:بله؟
چرا داشت اینجوری میگفت
خودش منو نادیده میگیره بعد منو مقصر میکنه
+: هیچی..
وسایل و آماده کرد و به سمتم برگشت
+: بیاید عکاسی رو شروع کنیم آقای کیم
از روی صندلی بلند شدم و...
`` پرش زمانی به موقع تموم شدن عکاسی ``
بعد از گرفتن آخرین عکس وسایلش و جمع کرد و رفت
تنها داخل سالن عکاسی بودم
نفسم و عمیق بیرون دادم و از سالن بیرون اومدم
خواستم برم اتاق رئیس شرکت تا ببینم کار دیگه ی باهام داره یا برم
که...
انگار خودشم تعجب کرده بود که منو دیده ولی...
در صدم ثانیه چهره اش جدی شد
انگار نه انگار که من اون و به جسمش برگردوندم
یعنی الان میخواد وانمود کنه که منو نمیشناسه..؟
`` ویو تهیونگ ``
داشتم با یکی از کارمندای که داخل شرکتِ..(مثلا اسم شرکت و گفت)
کار میکرد حرف میزدم
داخل این شرکت به عنوان مدل شروع به کار کردم و
الان منتظر عکاس بودم تا ازم برای تبلیغ محصول جدید عکس بگیره
با اون کارمند گرم گرفته بودم که با صدای فردی برگشتم و به پشتم نگاه کردم ..
این که ا.ت بود
اولش تعجب کردم ولی بعد جدی شدم
ا.ت اینجا چیکار میکرد..
-: بله من مدل جدید هستم (جدی)
اون کارمند بعد از دیدن
ا.ت از سالن عکاسی بیرون رفت و ما رو تنها گذاشت
+: بفرمایید بشینید تا من دوربین و بیارم
یعنی الان منو نادیده گرفت ؟
همونجور که داشت وسایل عکاسی رو آماده میکرد
لب زد
+: انگار دیگه به چشم آقا نمیایم
-:بله؟
چرا داشت اینجوری میگفت
خودش منو نادیده میگیره بعد منو مقصر میکنه
+: هیچی..
وسایل و آماده کرد و به سمتم برگشت
+: بیاید عکاسی رو شروع کنیم آقای کیم
از روی صندلی بلند شدم و...
`` پرش زمانی به موقع تموم شدن عکاسی ``
بعد از گرفتن آخرین عکس وسایلش و جمع کرد و رفت
تنها داخل سالن عکاسی بودم
نفسم و عمیق بیرون دادم و از سالن بیرون اومدم
خواستم برم اتاق رئیس شرکت تا ببینم کار دیگه ی باهام داره یا برم
که...
- ۱.۵k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط