{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانت بی هیچ حرکتی مرا مات میکند،

چشمانت بی هیچ حرکتی مرا مات میکند،

لبانم ناخواسته نامت را پیاپی تکرار میکند، باز هم روانه میشوم به سمت پرتگاه تو،
باز هم تلوتلو خوران میرسم به چشمهای تو،

من تو را با همه حواس خود درک میکنم ،
می چشم می بویم و لمس میکنم ،

پلک هم نمی زنم وقت با تو بودنم،

لحظه های بی تو را کسر میکنم از حساب زنده ماندم،

در تمام طول بودنت
می هراسم از زمان رفتنت،

بی امان ضربه میزنم به پیکرم باورم شود که در کنار تو منم،

چکه چکه اشکهای من پشت پای تو میچکند،

برگشتنت را چه کودکانه انتظار میکشند،

من تو را آفریدگار خود صدا میکنم و به تو وقت رفتنت تا به سان نقطه ای شوی نگاه میکنم
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

اگر آمدی،،آرام بیامن زده ام خود را!!به خوابی که مرا باخود بب...

صحنه,پارت یازدهم

یکبار دیگر اگر تورا در آغوش بکشمخیلی چیزها با گذشته فرق خواه...

یکبار دیگر اگر تورا در آغوش بکشمخیلی چیزها با گذشته فرق خواه...

موازات چرخه قدرت ، اپیزود 1 : کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید

چای سرد

(Part29)15 سال دروغ.. فصل دوم.. {او را م...

درخواست ازدواج جن با انسان حجه الاسلام آقا سيد محمد ابراهيم ...

در وقت آزاد بعد از ظهر با الکسا در حیاط پرسه میزنیم که ناگها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط