آلفا خوشتیپ من

آلفا خوشتیپ من
پارت اول
ویو کوک :
صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم تختم رو درست کردم رفتم دستشویی و کارهای لازم رو انجام دادم بعد رفتم از داخل کمدم لباس مدرسم آوردم بیرون و پوشیدم و یکم میکاپ کردم و رفتم مدرسه وقتی داخل راه رو مدرسه بودم جیمین یهو اومد سمت و بغلم کرد
جیمین : کوکی دلم برات تنگ شده بود ( با ذوق و شوق )
کوک : جیمینی منم دلم برات تنگ شده خوشحالم که امسال هم داخل یه کلاس هستیم ( جیمین رو بغل کرد و این رو گفت )
جیمین : منم ، کوک بیا حالا زود بریم داخل کلاس تا زنگ نخورد
کوک : باشه بریم
راوی : کوک و جیمین رفتن داخل کلاسشون و نشستن کنار هم که معلم ریاضی اومد و خودش رو معرفی کرد چون معلم جدید بود
معلم : سلام من کانگ هو هستم معلم جدید امسال شما امید وارم درکنار هم خوشحال باشیم ( با لبخند )
راوی : همه بچه ها دست زدن و خوشحالی کردن ( بچه ها معلم رو آقای هو میگم )
آقای هو : خب بچه ها شما از ردیف جلو خودتون رو معرفی کنید تا آخر کلاس
راوی : همه ی بچه ها خودشون رو معرفی کردن که رسید به کوک و جیمین
کوک : من جئون جونگ کوک هستم ( لبخند )
جیمین : منم پارک جیمین هستم
آقای هو : از دیدنتون خوشبختم ( لبخند )
راوی : آقای هو بعد اینکه بچه ها خودشون رو معرفی کردن درس رو شروع کرد که بعد پنج دقیقه زنگ خورد و جیمین کوک باهم رفتن داخل بخش غذا خوری مدرسه همینطور که داشتن غذاشون رو می خوردن چیمین یهو گفت
جیمین : راستی کوک از یکی از بچه ها شنیدم که دوتا معلم جدید اومده بنظرت خوشتیپن ؟ ( لبخند شیطانی )
کوک : جیمین حوصله داری ؟ برو بابا می خوام غذام بخورم
جیمین : کوک خیلی زد حالی ( یکی زد پشت گردن کوک )
فلش بک به وقتی که زنگ خونه خورد : ( ادمین حوصله نداره |: )
ویو جیمین : داشتم وسایلم رو میزاشتم داخل کیفم که
کوک : جیمین زود باش چقدر کندی
جیمین : کوک مگه سگ دنبالت افتاده ؟ من که مثل تو نیستم همه چیز رو بریزم داخل کیفم و برم بیرون
کوک : باشه بابا تو خوبی
وقتی جیمین وسایلش رو جمع کرد رفتن بیرون از مدرسه و همینطور داشتن صحبت می کردن که به خونه جیمین رسیدن جیمین : خب کوک من دیگه برم خدافظ
کوک : جیمین نمیشه بیای خونه من تنهایی حوصلم سر می‌ره ( مظلوم نگاش کرد )
جیمین : باشه بیا بریم
...................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه لایک و فالو یادتون نره 🤗 💕
دیدگاه ها (۱۳)

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت هشتم فردا صبح جونگکوک مثل همیشه بلند شد و کار های همیشه...

وقتی درسش بد بود و..

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط