I am just your bodyguard (part-12-)

+ دیروز یادم رفت
مربی : ینی انقد فکرت پیش جونگکوک بود که یادف رفت بیای واسه تمرین؟
+ نه فقط یادم رفت
مربی : هی راستشو بگو
+ دیروز اتفاقات زیادی افتاد واسه همینم یادم رفت
مربی : باشه بیا شروع کنیم


بعد ساعت ها تمرین بالاخره تموم شد و خسته و گرسنه از سالن اومدم بیرون و رفتم سمت رستورانی که کنار سالن بود

یه دوکبوکی با نودل سفارش دادم و بعد ده مین اومد . خوردم و تموم شد از رستوران اومدم بیرون و با گوشیم زنگ زدم به هانگوک .......


+ کجایی
هانگوک : اول اینکه سلام . من تو خونم چی شده
+ میتونی بیای به رستوران..........؟ ( همون رستورانی که آت توش دوکبوکی و نودل خورد )
هانگوک : باشه بیست مین دیگه اونجام
گوشی رو قطع کردم و باز برگشتم تو رستوران . تا هانگوک بیاد یه قهوه سفارش دادم . داشتم میخوردم که هانگوک اومد روی صندلی رو به روییم نشست .
هانگوک : چه خبرا . ها راستی اون موقعی که من رفتم چی شد
+ برادر گرامیتون وقت تمرین از هوش رفت و مجبور شدم نفس مصنوعی بهش بدم
با شنیدن نفس مصنوعی....... میتونستم شکستن قلبش رو احساس کنم . فقط خیره به من بود
هانگوک : نفس مصنوعی ؟ تو اینکارو انجام دادی؟
+ چرا مگه چی شده
هانگوک : تو بادیحگاردی حق نداری نفس مصنوعی بهش بدی
+ میگم مجبور بودم
هانگوک : باشه
و سرشو انداخت پایین
+ هانگوک چرا انقد گیر میدی آخه به کار های که با کوک میکنم
هانگوک : چون من دوست دارم میفهمی ؟ چرا نمیتونی احساس منو بفهمی؟ ها؟( با داد )
+ باشه داد نزن
هانگوک : حتما باید بهت تجاوز کنم که مال من شی هاا؟ ( با داد )
با شنیدن تجاوز تنم مور مور شد و برای یه لحظه از هانگوک متنفر شدم
+ چی ؟ بهم تجاوز کنی
هانگوک برای چند ثانیه سکوت کرد
هانگوک : ببین از دهنم پرید فکر بدی نکن فقط عصبانی بودم
:)
دیدگاه ها (۴)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

پارت ۵۵╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت بعد | مربی ...

چند پارتی

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۸ویو لیا:صبحونه‌مون که تموم ش...

^.The Law of Violence.^

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

p7

چند پارتی

سناریو ساکورا تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط