{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت دوازده شب لب سکوهای بام نشسته بودیم و پامونو از ارتف

ساعت دوازده شب لب سکوهای بام نشسته بودیم و پامونو از ارتفاع آویزون کرده بودیم، انگار روی کل شهر پا گذاشته بودیم. صدای اهنگ کافه بام هم میومد. " سرتو بزار رو شون هام خوابت بگیره..." یه سیگار درآوردو گفت: این کافه چیه هم حسابی اهل دله ... نصفه شبی چه آهنگی گذاشته.
فندک گرفتم جلوش و گفتم حتما دلش هوس یار کرده.
گفت هوس یار سنگدلشو... سنگدل بوده که نصفه شبی صدا گریه ی سوزدارش داره میاد.
چند لحظه گوش دادم و گفتم: صدای گریه نمیاد که... صدای آهنگ میاد و جیر جیرکا.
یه پک عمیق داد زد و گفت: چرا میاد... وقتی رفتم پیشش این سیگار رو بخرم چشماش با هر بیت آهنگ زار میزد. ولی گونه هاش خشک بود. گریه های بی صدا سوزشون بیشتره.
یه سیگار دیگه درآورد و گذاشت کنج لبش. پک اولی نه... دومی رو افتاد سرفه. پاکتو از دستش کشیدم بیرون و گفتم خواهشا نکش انقدر این زهرماری رو. تو که المیرا (یار) بغلت نشسته... دردت چیه انقدر سوزدار پک میزنی؟
رفیقم گفت دردم از اینه که عمر خوشیا مثل تن همین نخ سیگار کوتاهه. سری دود میشه میره هوا. همون لحظه تا میتونی باید کیفش رو کنی... بخوای به این فکر کنی که حالا این نخو نکشم چون ممکنه چند سال دیگه سرطان بگیرم عمرت بر فناست.
خواست یه نخ دیگه برداره، زدم رو دستش و گفتم: آره... ولی بعضی خوشیا تو همون لحظه خوشی ان و بعدش تبعات دارن، اونقدر زیاد که گند میزنن به بقیه عمرت.
هیچی نگفت. سکوت بامو صدای جیرجیرکا شکسته بودن و اهنگ کافه پایینی که پرسوز میخوند:" یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد..."
پاشو کوبید رو سر شهر که از اون ارتفاع زیر پاهاش بودن. گفت: نه الی هم یروز میره و میشه یار سنگدل.خودت ام بر میگردی کرج و رفیق سنگدل میشی یعنی خودت هم نخوای بری دنیا بزور دستتو میکشه و میبره. نمیدونم کی به دنیا زور گفته که با عاشقا رفقا افتاده سر لج... همه رو به یه بهونه جدا میکنه. زور دنیا یه روز به ماهم میرسه بلاخره.
گفتم: هیس...نگو. بزار کیف خوشی الانمون رو بکنیم تا اونجا که میشه... حتی اگه گند بزنه به همه چی
واقعیت زندگی ام همینه قدر خوشی الانت داشته باش...
دیدگاه ها (۱)

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

You are paying back karma پارت³³²⁰:²⁵از رو تخت بلند شد..به ک...

فصل اول قسمت ۴برج وی اون طرف واکس الستور رو میبره تو اتاق کن...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط