گناهکار ) 25 part
گناهکار ) 25 part
سئول ,,
صبح ساعت ۰۰؛ 9
جیمین با تقی که به درب اتاق دکتر چا زد به آرومی وارده اتاق شد دکتر چا مرد مسن پشته میز اش نشسته با لبخندی لب زد دکتر چا : آقای پارک جیمین ....جیمین بر روی مبل کنار میز نشست بلافاصله کتش رو کشید و گذاشت کنارش با سکوتی به گوشه ای خیره شد لحظه ای در ناخودآگاه ذهنش گم شد چرا اون دختر رو ول کرد چرا هنوز عاشقش بود چرا همش با لباس سفیدی بلندی اون رو تصور میکرد بدون جواب دادن به سخن های دکتر سرش رو بین دست هایش گرفت با صدای لرزانی نجوا کرد
جیمین : آقای دکتر من عشقمو تنها گذاشتم ... من عشقمو ول نکردم نه من همچین کاری نکردم
دکتر چا : چی اذیتت میکنه جیمین جان میتونی باهام راحت باشی حرف های که تو دلت مونده رو بهم بگو چرا داری اینجور فکر میکنی ول کردن عشقت دلیلی داشته مگه نه
جیمین حال دست هایش را از سرش برداشت و با چشم های متعجب نگاهش کرد جیمین : آره دلیل داشت .... من ازش محافظت کردم
دکتر چا : تعریف کن من اینجام تا به حرفات گوش بدم
جیمین : من هنوز عاشقشم.. هرشب توی خوابم میاد هم رویاست هم کابوسه همش جلوی چشم هام میاد صداش توی مغزم میچرخه موقع های که با خنده اسمم رو صدا میزد همهی اونا تو ذهنم مثله یه چرخ و فلک میچرخه به لباس سفید خیلی قشنگ بلند پوشیده هر شب اینطوری تو خواب میبینمش
دکتر چا از روی صندلی اش بلند شد و به طرفه جیمین آمد و روی مبل روبه رویش نشست دکتر چا : میفهمم چی میگی این حسی که داری، ترکیبی از دلتنگی، عشق، حسرت و حتی شاید عذاب وجدان باشه. طبیعیه که وقتی کسی رو عمیقاً دوست داری و ارتباطتون تموم میشه، ذهن و قلبت هنوز بهش آویزون باشه. بهخصوص خاطرهها – صداش، خندیدنش، نگاهش – اینا بهطور ناخودآگاه مدام تکرار میشن، مخصوصاً شبها که ذهن فرصت بیشتری داره.چند نکته که شاید بهت کمک کنه این احساسات برات کمتر دردناک بشه احساست رو بپذیر خودت رو سرزنش نکن که چرا هنوز عاشقشی یا چرا فراموش نمیکنی. این یه روند طبیعیه. خاطرات رو یادداشت کن بعضی وقتا نوشتن خاطرات، حرفها یا حتی دردها باعث میشه ذهنت آرومتر بشه.
مرز بین رویا و واقعیت رو برای خودت روشن کن هر وقت خاطرهها اومد تو ذهنت، به خودت یادآوری کن که اینا فقط خاطرهست، نه اتفاقی که الان داره میافته.
به خودت فرصت بده هیچکس یهشبه کسی رو فراموش نمیکنه. زمان واقعاً در ترمیم قلب مؤثره.
سئول ,,
صبح ساعت ۰۰؛ 9
جیمین با تقی که به درب اتاق دکتر چا زد به آرومی وارده اتاق شد دکتر چا مرد مسن پشته میز اش نشسته با لبخندی لب زد دکتر چا : آقای پارک جیمین ....جیمین بر روی مبل کنار میز نشست بلافاصله کتش رو کشید و گذاشت کنارش با سکوتی به گوشه ای خیره شد لحظه ای در ناخودآگاه ذهنش گم شد چرا اون دختر رو ول کرد چرا هنوز عاشقش بود چرا همش با لباس سفیدی بلندی اون رو تصور میکرد بدون جواب دادن به سخن های دکتر سرش رو بین دست هایش گرفت با صدای لرزانی نجوا کرد
جیمین : آقای دکتر من عشقمو تنها گذاشتم ... من عشقمو ول نکردم نه من همچین کاری نکردم
دکتر چا : چی اذیتت میکنه جیمین جان میتونی باهام راحت باشی حرف های که تو دلت مونده رو بهم بگو چرا داری اینجور فکر میکنی ول کردن عشقت دلیلی داشته مگه نه
جیمین حال دست هایش را از سرش برداشت و با چشم های متعجب نگاهش کرد جیمین : آره دلیل داشت .... من ازش محافظت کردم
دکتر چا : تعریف کن من اینجام تا به حرفات گوش بدم
جیمین : من هنوز عاشقشم.. هرشب توی خوابم میاد هم رویاست هم کابوسه همش جلوی چشم هام میاد صداش توی مغزم میچرخه موقع های که با خنده اسمم رو صدا میزد همهی اونا تو ذهنم مثله یه چرخ و فلک میچرخه به لباس سفید خیلی قشنگ بلند پوشیده هر شب اینطوری تو خواب میبینمش
دکتر چا از روی صندلی اش بلند شد و به طرفه جیمین آمد و روی مبل روبه رویش نشست دکتر چا : میفهمم چی میگی این حسی که داری، ترکیبی از دلتنگی، عشق، حسرت و حتی شاید عذاب وجدان باشه. طبیعیه که وقتی کسی رو عمیقاً دوست داری و ارتباطتون تموم میشه، ذهن و قلبت هنوز بهش آویزون باشه. بهخصوص خاطرهها – صداش، خندیدنش، نگاهش – اینا بهطور ناخودآگاه مدام تکرار میشن، مخصوصاً شبها که ذهن فرصت بیشتری داره.چند نکته که شاید بهت کمک کنه این احساسات برات کمتر دردناک بشه احساست رو بپذیر خودت رو سرزنش نکن که چرا هنوز عاشقشی یا چرا فراموش نمیکنی. این یه روند طبیعیه. خاطرات رو یادداشت کن بعضی وقتا نوشتن خاطرات، حرفها یا حتی دردها باعث میشه ذهنت آرومتر بشه.
مرز بین رویا و واقعیت رو برای خودت روشن کن هر وقت خاطرهها اومد تو ذهنت، به خودت یادآوری کن که اینا فقط خاطرهست، نه اتفاقی که الان داره میافته.
به خودت فرصت بده هیچکس یهشبه کسی رو فراموش نمیکنه. زمان واقعاً در ترمیم قلب مؤثره.
- ۱۵.۰k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط