فیک My pink dream angel

پارت ۹
جونگ کوک:میگم که...
ا/ت:چی شده..بگو
جونگ کوک:میخوای یه کار کنم مافیا شی؟
ا/ت:باذوق* ارع معلومهعهع...ولی چجوری
جونگ کوک:بیا تا بت بگم
ا/ت:اوک*ذوق فراوان*
ویو راوی
ا/ت و جونگ کوک با هم رفتن به یه زیر زمین که خیلی خیلی تاریک بوده رو دیوارآتش همه خون پاشیده بود
یکم اونور ترش هم یه میز و دیواره پر از اصلحه بود
کنار همون دیوار هم یه در وجود داشت که صدای جیغ و داد بیرون میومد بیشتر صدای گریه و کمک خواستن
ا/ت یکم ترسید اما به روش نیاورد
و سعی کرد ترسشو مخفی کنه
ولی این ترسش از جونگ کوک دور نموند
و فهمید
جونگ کوک:ترسیدی
ا/ت:نه اصلا کی ترسید اصن اتفاقا من عاشق اینجور چیزا عم
جونگ کوک:اوک
جونگ کوک رفت سمت اصلحه ها
و یه تفنگ کوچیک و ریز نقش برداشت و داد دست ا/ت یه تفنگ دیگه هم که ازاون بزرگتر بود برداشت
و رفت سمت در
در رو با کلید باز کرد
وقتی رفتن داخل
خیلی ها با طناب وصل صندلی و بعضی
ها با زنجیر آویزون بودن
و این ترس ا/ت رو دوبرابر میکرد
جونگ کوک: خب از اینجا شروع میشه تمرینت...تمرین تیر اندازی...اگه تیر اندازه ماهری بشی تورو توی باند خیلی بزرگم میارممم
ا/ت:ععاا باشه ولی باید به کجا شلیک کنم
جونگ کوک:به هرکدام از اینا که خواستی
*اشاره به ۹ تا مرد که به صندلی بسته شده بودن*
ا/ت:ولی اونا هنوز می‌خوام زندگی کنن..اونا که کار خلافی نکردن
جونگ کوک:اولین قانون مافیا شدن..هیچوقت نزار قلبت برای مغزت تصمیمی بگیره
بعدشم تو که نمیدونی این حرو*مزاده ها چه غلطی کردن
ا/ت: مگه چیکار کردن
جونگ کوک:هرکدام رو خواستی بکشی بهت میگم چیکار کردن
ا/ت قبول کرد
داشت انتخاب میکرد ولی یکی انگار خیلی رو مخش بود آخه داشت با چشمای هیز و منحرف بهش نگاه میکرد معلوم بود
مرد حر*ومیه پس اونو انتخاب کرد
و با دست بهش اشاره کرد
جونگ کوک:بهترین انتخاب..معلومه خیلی زرنگی..خب وایسا بهت بگم که این مردیکه هیز چه غلطی کرده
۶ تا زن به خاطر این مرتیکه به تجاوز دراومدن
۴ نفر به خاطر این مرد خودکشی کردن
و اندازه ۲۰ و خرده ای ازش شکایت کردن به خاطر از دست دادن با*کره گیشون
ا/ت:چه حرو*مزاده ایه پس..ولی اول قبل مرگت بگم خیلی لبخند چندش و مزخرفی داری...بای بای
بوووم
صدای شلیک کل اون اتاقک رو پر کرده بود و خون همه جا پاشیده بود
ا/ت دستش رو رو سرش گذاشته بود و داشت با لبخند نگاه میکرد ولی چون پشتش به جونگ کوک بود جونگ کوک متوجه لبخندش نمیشد
جونگ کوک به خاطر اینکه ا/ت
سرش رو گرفته ترسید و فک کرد ا/ت می‌ترسه
و میخواد گریه کنه
پس سریع رفت پیشش ولی با تعجب تمام
داشت به ا/ت نگا میکرد
قیافه ی ا/ت مثل دیوونه ها شده بود
داشت از خوشحالی بال درمی‌آورد
که
جونگ کوک:هی ببینم .. تو حالت خوبه؟!
ا/ت:بهتر از این نمیشم..باورت میشه من آدم کشتم
جونگ کوک:خندید
ا/ت هم با خنده جونگ کوک خندش گرفت
و خندید
<<۴ ماه بعد>>
ویو جونگ کوک

تو این چهار ماه ا/ت خیلی تعغیر کرد
اون خیلی ترسناک شده
اون همیشه می‌خندید و عاشق رنگ های صورتی و روشن بود اما الان تبدیل به یه آدم سنگدل و بیرحم شده که به کسی رحم نمیکنه
حتی پلیسا هم ازش میترسن
و نمیتونن کاری کنند
ولی با من خیلی مهربونه
ما باهم خیلی صمیمی شدیم بعد اون روز
دلم براش تنگ شده بود پس بهش
زنگ زدم که جواب داد
جونگ کوک:.....


*
یاع یاع خماریی 🚬🤕
خب خب از این به بعد شرط میزارم🖤🦋
ولی کم🤏🏻
﴿۵ تا لایک﴾
﴿۳ تا کامنت﴾
ممنون خوشگلام🦋🖤
حمایت یادتون نره دوستون دارمم🖤🦋❤️
دیدگاه ها (۱۳)

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط