به خدا که بسپاری، حل می‌شود. خودم دیده‌ام؛ وقتی که از همه

به خدا که بسپاری، حل می‌شود. خودم دیده‌ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم‌داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می‌کرد و نتیجه را نشانم می‌داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی...

خودم دیدم وقتی همه می‌گفتند این آخر خط است، با اشاره حالی‌ام می‌کرد که به دلت بد راه نده! تا من نخواهم هیچ‌ آخری، آخر نیست و هیچ آغازی بدون اذن من سر نمی‌گیرد.

خودم دیدم وقتی همه سعی بر زمین زدنم داشتند، دستان مرا محکم می‌گرفت و مرا بالاتر می‌کشید تا از گزندشان در امان باشم، هرکجا آدم‌ها دوستم نداشتند، او دوستم داشت و خلأ احساس مرا یک‌تنه پر می‌کرد.

اوست از پدر پناه دهنده‌تر و از مادر، مهربان‌تر... اوست از هرکسی تواناتر.
من کارم را به خدا سپرده‌ام و او هرگز بنده‌اش را ناامید نمی‌کند.

«أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ » ؟!
چرا.. کافی‌ست، به خدا که خدا همه‌جوره برای بنده‌اش کافی ست 🧡

#عکس_نوشته
#دلنوشته
#دلنوشته_های_من
#خاص #خاصترین
#ستایش_قلب_سربی #شخصی
#لبخند_بزن
دیدگاه ها (۰)

خدا برایم کافی ستوقتی در میان امواج دردها گم می شومخدا برایم...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

آخرین بازمانده از عشق

پارت چهار دخترا کم کم رفتن و فقط سونی موندسونی هم زود رفت تو...

part 10

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دهم | نشانه های خون اشامییونگی فوراً به...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط