دو پارتی از باجی .... ادامه پارت آخر
پرستار : شما چه نسبتی با این مرد دارید ؟
ا/ت : دوست دخترش هستم
پرستار : خوب خانم......
ا/ت : ا/ت و ا/ف هستم
پرستار: خانم ا/ت انگار برای این آقا مشکل قلبی پیش اومده و هر وقت از چیزی ناراحت شه یا چیزی غمگینش کنه قلبش تیر می کشه و باعث بی هوشی این آقا میشه
ا/ت : این ....این خطرناکه
پرستار: بله اگه دفعه بعد این اتفاق بیوفته صد در صد سکته می کنه
ا/ت دست و پاهاش می لرزید
ا/ت : باید چیکار کنم اصلا خوب میشه ؟ (با ترس )
پرستار: نگاران نباشید الان حالش خیلی بهتر از قبل شده
ا/ت : میتونم ببینمشون
پرستار: بله بفرمایید
ا/ت : ممنونم
ا/ت سرعی به سمت اتاق رفت و با دیدن باجی بغضش گرفت
ا/ت : ب...باجی
باجی نگاهش رو به سمت ا/ت برد و دیده که دست و پاهاش میلرزه
باجی : چرا دست و پاهات میلرزه
مگه من برای تو مهم هستم
ا/ت : باجی ....ببخشید نمی دونستم مشکل قبلی داری
باجی : مشکلی نیست و ممنونم که به بیمارستان رسوندیم و حالا برو ( بی احساس )
ا/ت : باجی می دونم از من تنفر گرفتی ولی اینم مقصر تو هستی که باعث جداییمون شدی تو چند تا زن هرزه رو دوست داری
باجی : منظورت قضیه دیشبه......
باورت میشه که من خودمم نمی دونستم دارم چیکار می کنم
ا/ت : تو عرق و ویسکی زیاد خوردی و مست بودی برای همین نمی دونی
باجی: برکس من دیشب هیچی نخوردم فقط یک آب سفارش دادم حتما اون صاحب عوضی بار برام تو چند تا قرص فراموشی انداخته تو و بهم شراب و عرق داده
ا/ت : ا...امکان نداره یعنی از قصد به من خیانت نکردی
باجی: معلومه کنه نه من کلی حواسم پرت بود
ا/ت بدو بدو تو بغل باجی رفت
ا/ت : ببخشید که بهت تحمت زدم
باجی: مشکلی نیست من تورو بخشیدم تو هم منو میبخشی
ا/ت : معلومه تو فقط خوب شو
و اون ها به خوبی و خوشی زندگی کردن....... پایان........
💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
گند زدم درست می گم 🥲
ا/ت : دوست دخترش هستم
پرستار : خوب خانم......
ا/ت : ا/ت و ا/ف هستم
پرستار: خانم ا/ت انگار برای این آقا مشکل قلبی پیش اومده و هر وقت از چیزی ناراحت شه یا چیزی غمگینش کنه قلبش تیر می کشه و باعث بی هوشی این آقا میشه
ا/ت : این ....این خطرناکه
پرستار: بله اگه دفعه بعد این اتفاق بیوفته صد در صد سکته می کنه
ا/ت دست و پاهاش می لرزید
ا/ت : باید چیکار کنم اصلا خوب میشه ؟ (با ترس )
پرستار: نگاران نباشید الان حالش خیلی بهتر از قبل شده
ا/ت : میتونم ببینمشون
پرستار: بله بفرمایید
ا/ت : ممنونم
ا/ت سرعی به سمت اتاق رفت و با دیدن باجی بغضش گرفت
ا/ت : ب...باجی
باجی نگاهش رو به سمت ا/ت برد و دیده که دست و پاهاش میلرزه
باجی : چرا دست و پاهات میلرزه
مگه من برای تو مهم هستم
ا/ت : باجی ....ببخشید نمی دونستم مشکل قبلی داری
باجی : مشکلی نیست و ممنونم که به بیمارستان رسوندیم و حالا برو ( بی احساس )
ا/ت : باجی می دونم از من تنفر گرفتی ولی اینم مقصر تو هستی که باعث جداییمون شدی تو چند تا زن هرزه رو دوست داری
باجی : منظورت قضیه دیشبه......
باورت میشه که من خودمم نمی دونستم دارم چیکار می کنم
ا/ت : تو عرق و ویسکی زیاد خوردی و مست بودی برای همین نمی دونی
باجی: برکس من دیشب هیچی نخوردم فقط یک آب سفارش دادم حتما اون صاحب عوضی بار برام تو چند تا قرص فراموشی انداخته تو و بهم شراب و عرق داده
ا/ت : ا...امکان نداره یعنی از قصد به من خیانت نکردی
باجی: معلومه کنه نه من کلی حواسم پرت بود
ا/ت بدو بدو تو بغل باجی رفت
ا/ت : ببخشید که بهت تحمت زدم
باجی: مشکلی نیست من تورو بخشیدم تو هم منو میبخشی
ا/ت : معلومه تو فقط خوب شو
و اون ها به خوبی و خوشی زندگی کردن....... پایان........
💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
گند زدم درست می گم 🥲
- ۲.۲k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط