{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستان عزیز مطلبی رو باید بهت بگم. خیلی کلنجار رفتم باخود

دوستان عزیز مطلبی رو باید بهت بگم. خیلی کلنجار رفتم باخودم و خیلی خیلی رو این قضیه فکر کردم ولی نتونستم موضوع رو حل کنم، امروز یه موجود کثیف و وقیح تو ویسگون هرچی از دهنش در اومد به منو خانوادم نثار کرد و من فقط تماشاگر بودم و فقط عین منگولا سعی در آروم کردنش داشتم که اینقدر پرده دری نکنه، و اون نمک به حروم آروم نمیشد که نمیشد. متاسفانه فعلا نمیتونم بیام ویس یعنی این قضیه خیلی بهم ضربه وارد کرد و حالمو گرفت. فردی که اینقدر راحت داشت خانواده ی یه فرد رو به باد هوا میداد...
به هر حال حرفایی که نباید زده میشد زده شد و رفت و فقط اعصاب خوردیش برامن موند...
خلاصه اینکه فکر نکنم حداقل تا یه مدت بیام و نمیتونم پستاتون رو بخونم و پستی بزارم....
خداحافظ همتون...
دیدگاه ها (۷)

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

____[The Forbidden Crossing]____

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_73بعد از چند دقیقه سکینه جون...

پارت 15 اسلاید اخر لباس هانا برای رستوران

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۳(last part) با چیزی...

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

#in_your_eyespart_11۲ویو کایلا از همون اول صبح می‌دونستم امر...

I'm not jealouspart 46_اونم برای بعد پرنسس..فعلا باید بریم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط