𝙸,'𝙼 𝚃𝙷𝙴 𝙼𝙰𝙵𝙸𝙰 𝙱𝙸𝚃𝙲𝙷シ︎༒︎ 𝐩𝐀𝐑𝐓⑥

جیمین به خودش اومد
کای=شما همو میناسین؟
جیمین و سولی=نه!😨
ا/ت=آووو...باش بریم جیمینا😒
بازوی جیمین و گرفت و رفتی نشستی تو بخشه وی آی پی
عصبی شده بودی
و رو جیمین غیرتی
ا/ت=تو سولی و از کجا میشناسی؟
جیمین=م.من نمیشناسمش...
ا/ت=دروغگو...
جیمین=ب.بخدا جدی میگم
به چشمای جیمین نگاه کردی و فک کردی داره راس میگه
لبخند زدی
ا/ت=بیا بریم پشته بوم اونجا ویوی قشنگی داره
جیمین=اوهوم
رفتین تو آسانسور
با فاصله از هم
جیمین اروم دستت و گرفت
با لپای سرختون به هم نگاه کردین
جیمین نزدیکت شد
توهم نزدیکش شدی
آسانسور رسید به پشته بوم
با لباست عینه ملکه ها شده بودی
نشستی لبه پشته بوم
جیمین هم اومد کنارت
جیمین=اینجا خیلی قشنگه
ا/ت=اره...
جمین نگات کرد
ا/ت=من باید خیلی.....شرمندت باشم...........به خاطره کارا که کردم..هرکی جای تو بود بهم فوش میداد و وقتی به این مراسما میاوردمش...راستش گوش نمیداد به حرفم یا تا تنها میشدیم یه بلایی میخواست سرم بیاره ولی تو اینجوری نبودی
جیمین=نمیخوام به ادمای دور و برم صدمه بزنم...حتی اگه پدرکشتگی داشته باشن باهام
لبخند زدی
جیمین با خجالت نگات میکرد
ا/ت=اها راستی بزار قضیه سولی رو هم بهت بگم...سولی دوسال پیش دوس پسر داشت...یروز که داشت واسه خودش تو خیابونا راه میرفت خوهره بزرگترم دزدیدش...و اینکه گفت تو باید عضوه مافیا شی کارت خوبه و اینا
جیمین با دقت گوش میکرد که ببینه چی شده
ا/ت=خلاصه که اونم قبول کرد و یه جنازه مصنوعی از سولی ساختیم که دوس پسرش باور کنه که سولی مرده...و الان عضوه مافیا شده...
جیمین چشماش گرد شده بود و خندت گرفت
جیمین=میشه برام بیشتر بخندی؟
لپات سرخ شدن
ا/ت=ه.ها!؟
جیمین=من میدونم پشته این چهره سرد و مغرور یه دختره کوچولوی مهربون قایم شده...اون دختر کوچولو رو نشونم بده...
لبخندت بیشتر شد و چالات معلوم شد
جیمین هم با لبخنده تو لبخند زد
جیمین صورتش و نزدیکه صورتت کرد
توهم صورتت و نزدیکش کردی
ماه کامل بود و آسمون تیره پره ستاره های روشن
حتی یه جاهایی از آسمون مثله کهکشان بود
اروم صورتاتون و بهم نزدیک کردین
یه ستاره دنباله دار رد شد
از زبانه جیمین
با اینکه سولی اینجا بود...
ولی قلبم واسه این دختر میتپید
اون خیلی اذیتم کرد
ولی الان عاشقش شدم❤
از زبانه تو
چرا بدنم داغ شده بود
یعنی عاشقه این پسره شدم؟
بیخیال!😏
جئون ا/ت...با ابهت ترین دختره خاندانه مافیا...عاشقه یه پسره ساده شده؟
جیمین چشماش و بست
منم چشمام و بستم
تا پوسته لبامون بهم برخورد کرد استیو اومد
استیو برنامه ریزت بود...
استیو=ا.ارباب...ببخشید
جیمین و تو نگاهه استیو کردین
ا/ت=بله؟
استیو=پدرتون...کارتون داره
ا/ت=الان میام جیمین...
جیمین=باشه مشکلی نیست!😊💜
با استیو رفتی
سولی از پشته در اومد بیرون و روبروی جیمین وایساد
سولی=جیمینا...(با بغض)
جیمین محکم سولی رو بغل کرد
و لبای همو بوسیدن
تو همون موقع وارد شدی
دیدگاه ها (۳۵)

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو خط قرمز پارت ۳

ریاکشن پارت ۲

سناریو بونتن پارت۸

سناریو مایکی پارت۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط