{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 8

پارت 8
سام : باشه بیا برو بردار
دانیال : مرسی
سام : خواهش
نفس : سلام دنی
دانیال : تو هنوز بیداری جوجه
نفس : میبینی ک
دانیال : بعلهه
نفس : چنددفعه بهت بگم ادای بزو گوسفندو درنیار چرا گوش نمیدی
دانیال : چشم
نفس : خب دیگه خیلی مزاحمم شدی من برمم بخوابم
شب بخیر دنی جوون اصلا اونم ادم حساب نکردم
دانیال : شب خوش اجی
ب سمت اتاقم پرواز کردم از این بعید نیست دوباره وحشی بشه روانی اووف خدایا چقد امروز استرس کشیدمااااا ای وای من گریه کردم جلوش البته قطره بود... قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود اووف بگیر بکپ نفس نصفه شبی شاعر شده درو قفل کردمو گرفتم خوابیدم
سام : درو بازکن باز کن کارت دارم بدو بیا صبحونمو درست کن هوووی
نفس : ای کووفت مگه من کلفتتم خودت درست کن
سام : ااا پس اینجوریاس باشه من رفتم
نفس : خوش اومدی
سام : گستاخ
نفس : بیلاخ
سام : بی ادب
نفس : با ادب
سام : جرعت داری درو باز کن رو در رو حرف بزنیم
نفس : اومم چیزه حالا برو بیا بعد رو در رو حرف میزنیم
زیر لب ی ترسو گفتو رفت خب حالا من تا شب چیکار کنم وای فردا باید برم ثبت نام دانشگاه از همه بدتر اینه ک باید صب زود پاشم در اتاقو باز کردم رفتم توی آشپز خونه اووف چقد اینجا کثیفه خب حالا من چی بخورم
در یخچالو باز کردم به به از هر چی بگی 3 چهارتایی هست. چقد این کوفت میکنه تازه هیکلشم اصلا ب هم نمیخوره جالبه هااا هر چی دم دستم بودو برداشتمو شروع کردم ب خوردن خلاصه ی دل سیر خوردمو جمع نکردم خونه ی اونه من جمع کنم ؟ میخواستم برم سمت تلوزیون ک چشمم خورد ب تردمیلش میخواستم برم روی تردمیل ک دستم خورد ب گلدون کنارش شتررررق شکست..خوشگلم بودا ولی خب ب من چ این زیر دست و پائه بهش توجه نکردمو سوار تردمیل شدم همینجوری داشت اروم اروم واسه خودش میرفت ک احساس کردم خسته شدم شیشه آب کنارمو برداشتم و هنوز دوقلپ نخورده بودم ک دیدم تند شد داشتم با مخ میوفتادم زمین ک آب از دستم افتاد حالا کجاا ؟ روی این سیم کشی های تردمیل وای سوخت هر کاری میکردم روشن نمیشد اینم مث صاحابش اعصاب مصاب نداره قاطی کرده بهش توجه نکردم و راه افتادم سمت اشپزخونه تا ناهار درست کنم خب چی درست کنم ؟ منم ک ماشالله اینقد توی آشپزی استعداد دارم ک همیشه میسوزونم دنی بهم میگفت سر اشپز موشا میشی وای من عاشق قرمه سبزیم چ شود با اشپزی من ی فکر شیطانی ب سرم زد هاهاها اقا سام ی قرمه سبزی واست درست کنم ک انگشتاتم بخوری حالا باید توش چی بریزم اهااا مامان جوون تلفنو برداشتمو شماره مامانو گرفتم
دیدگاه ها (۴)

پارت 9تلفنمو برداشتم شماره مامانو گرفتممامان : بعلهنفس : سلا...

پارت 10نفس : هه شتر در خواب بیند پنبه دانه گوهی مرغ شانی خور...

پارت 7بعدم بدون توجه رفت .. یعنی سام سر راهیه !اعتمادی : بع...

پارت 6نفس : این الان دستور بود یا خواهش ؟سام : دستور بودنفس ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

وقتی بدون اجازه اش میری بار

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

وقتی بهت خیانت کرد

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_2فینی کردم و سرم و از...

رمان آرام باش

پآرت¹¹*ویو سر میز شام*نوا با غذاش ور میرفت نمیخوردیونگیم هم ...

پآرت ¹¹خواستم هلش بدم که...باز دستمو گرفت و محکم تر چسبوند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط