{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی
عجب شاخه گل ‌وار به پايم شكستی
قلم زد نگاهت به نقش‌ آفرينی
كه صورتگری را نبود اين ‌چنينی
پريزاد عشق رو مه ‌آسا كشيدی
خدا را به شور تماشا كشيدی
تو دونسته بودی چه خوش ‌باورم من
شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم كی هستی تو گفتی  يه بی ‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتی  كه در ياب
قسم خوردی بر ماه كه عاشق‌‌ ترينی
تو يک جمع عاشق تو صادق ‌ترينی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای واي مبادا دروغ  گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه  مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن خبر داری يا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری يا نه
هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو يادگاری...
#مهتاب #شبتون_بخیر #بهاره🌸
@silver-m
دیدگاه ها (۱)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۱شیطون گفتم اونوقت نباید انت...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

رمان باد و ماه (پارت سه)کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی میخوان بهت اعتراف کنن...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط