عشقی که بهم دادی

"part 10"
*از زبان جونگکوک
یعد از اینکه جی هون رو دیدیم داشتم با ا.ت تو حیاط قدم میزدم و حرف میزدیم
*ویو تهیونگ
رسیدم جلو در بیمارستان و منتظر بودم که این وو هماهنگیا رو بکنه و اینا
داشتم از حیاط خوشگل بیمارستان لذت میبردم که...
نه خدایا...امروز باهم شوخیت گرفته؟
ا.ت اینجا چیکار میکنه
ای خداااااااا
اون پسره کیه کنارش؟
اون دیگه کیه؟....واسه چی داره با یه پسر دیگه میگرده؟
!رئیس بریم تو با رئیس بیمارستان هماهنگ کردم
_چی؟...ها بریم
*از زبان جونگکوک
یهو تلفنم زنگ خورد
رئیس بیمارستان بود
=ا.ت یه لحظه صبرکن
جواب دادمو رئیس بیمارستان گفت یه بیمار ویژه دارم که وضعیت قلبش باید چک شه
=ا.ت..تو برو پیش جی هون منم میام و دویدم سمت ساختمان بیمارستان
*از زبان ا.ت
فرصت نداد که بگم باشه و رفت
شونه هامو انداختم بالا
گفتم میرم یکم درمورد کارایی که باید بکنیم به هانا زنگ بزنم و برای جی هون و جونگکوک یکم خوراکی بخرم
*از زبان تهیونگ
وارد بیمارستان شدم
به این وو گفتم که میرم دستشویی و برمیگردم
رفتم دستشویی و همونجور که داشتم دستامو میشستم با خودم فک میکردم که اون پسره کیه بوده؟
داشتم دستامو خشک میکردم که برم یهو یه پسر بچه رو دیدم
داشت با لبخند نگام میکرد
_پسر کوچولو...اتفاقی افتاده(لبخند)
÷تو خیلی خوشتیپی
خندیدم و گفتم
_توهم خیلی بامزه ای
÷میشه بابای من شی؟؟؟(کیوت)
از حرفش خیلی جا خوردم
بردمش بیرون تو حیاط و روی نیمکت نشستم و جلوش زانو زدم و گفتم
_تو نباید از هرکسی که میبینی بخوای که بابات شه
÷من خیلی دوست دارم بابا داشته باشم
ناراحت شدم و پرسیدم
_پدرت کجاست؟
÷مامانی میگه ترکمون کرده...ولی من هنوز مطمئنم یه روز برمیگرده
خیلی ناراحت شدم
÷حالا میذاری بابا صدات کنم
_اممممم...اشکالی نداره..
اینو که گفتم بغلم کرد و با خوشحالی گفت
÷بابایی
خندیدم
خیلی حس جالبی بود...نسبت به این بچه حس خوبی داشتم
÷بابایی؟...اسمت چیه؟
_تهیونگ
÷اسمتم مث خودت خوشگله
خیلی از حرفاش خنده م گرفت
بغلش کردم و بهش گفتم
_بریم بستنی بخوریم؟
÷اگه مامانی بفهمه ناراحت میشه
_چرا؟!
÷چون باید عمل بشم و نباید چیزای سرد بخورم
خیلی تعجب کردم و پرسیدم
_عمل؟...چه عملی؟
÷عملی که همه قهرمانا میکنن...مامانم میگه بچه هایی که مث من بیماری قلبی دارن وقتی عمل میکنن یه قهرمان واقعی میشن
_آره مامانت درست میگه...میدونستی منم مشکل قلبی دارم؟
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سناریو ران پارت ۲

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

بادیگارده شخصی من پارت ۶

سناریو سو پارت اخر

معرفی اولین فیکمون

پارت ۴ (سرنوشت)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط