فیک عشق دو مافیا پارت ۱۷
ویو لنا
داشتم میرفتم سمت اتاقم که یهو با سر رفتم تو سینه ی ارباب یونگی
لنا: ب...ب...ببخشید
یونگی: چرا لب هات کبوده؟
لنا: هیچی..چیزی نشده..
یونگی: با پسر بودی؟....اومم اگه جونگکوک بفهمه عصبی میشه
میرم بهش بگم...
(بعد رفت)یونگی اومد تو اتاق جونگکوک:میگم فردا باید بریم ماموریت
جونگکوک:میدونم
یونگی:یعنی چی میدونم دخترا رو چیکار کنیم
جونگکوک:اونا همینجا میمونن دیگه مگه بچن که نتونن از خودشون مراقبت کنن
یونگی:ببین تقریبا نصف دشمنای ما نقطه ضعف مارو میدونن یعنی اون دوتا پس بهتره تعداد بادیگارد هارو بیشتر کنی
جونگکوک:باشه کاره دیگه ای نداری
یونگی:فقط .....الان لنا رو دیدم تو میدونی چرا لباش کبود بودن
جونگکوک:امممم.....به منم گفت به پسته حساسیت داده الان خورده به خاطر همین لباش کبود شدن
یونگی :اهان
(و رفت بیرون)
خمارییییی 🎀🌙
با کمک آبجی سارا💜
پیج قشنگش:#saraprof
داشتم میرفتم سمت اتاقم که یهو با سر رفتم تو سینه ی ارباب یونگی
لنا: ب...ب...ببخشید
یونگی: چرا لب هات کبوده؟
لنا: هیچی..چیزی نشده..
یونگی: با پسر بودی؟....اومم اگه جونگکوک بفهمه عصبی میشه
میرم بهش بگم...
(بعد رفت)یونگی اومد تو اتاق جونگکوک:میگم فردا باید بریم ماموریت
جونگکوک:میدونم
یونگی:یعنی چی میدونم دخترا رو چیکار کنیم
جونگکوک:اونا همینجا میمونن دیگه مگه بچن که نتونن از خودشون مراقبت کنن
یونگی:ببین تقریبا نصف دشمنای ما نقطه ضعف مارو میدونن یعنی اون دوتا پس بهتره تعداد بادیگارد هارو بیشتر کنی
جونگکوک:باشه کاره دیگه ای نداری
یونگی:فقط .....الان لنا رو دیدم تو میدونی چرا لباش کبود بودن
جونگکوک:امممم.....به منم گفت به پسته حساسیت داده الان خورده به خاطر همین لباش کبود شدن
یونگی :اهان
(و رفت بیرون)
خمارییییی 🎀🌙
با کمک آبجی سارا💜
پیج قشنگش:#saraprof
- ۶.۷k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط