برادر سختگیر و وحشی من...
p10_f2
..یکی از شلوارکای سفیدش برداشت عوض کرد افتاد رو تخت...چطوری باید غلطی که کرده رو درست کنه
ا.ت: پوففف بیا لیست کنیم که ته چی دوست داره....عوم غذامو،بچه شدنمو،خندیدنمو،اذیت کردنمو،اهههههه بیخیال غیر از خودم چی دوست داره؟بغل.....مست کردن،سیگار کشیدن.....فیلم دیدن،گیم زدن...گل و هدیه رو دوست داره...من دیگه نمیدونمممممممممم
ا.ت بلند شد و همینا رو روی کاغذ نوشت و آماده شد که انجامشون بده...با پرسیدن از هوش مصنوعی تونست بهترین فیلم های درام،هیجانی،طنز رو پیدا کنه به نام های مردی با یک دست و پدرخوانده رو دانلود کرد و گذاشت توی سینمای خونه و رفت برای درست کردن غذا...ا.ت مشغول درست کردن بیبیمباپ و تاکوکی
[بیبیمباپ: یه کاسه برنج با سبزیجات مختلف، گوشت و تخممرغ که با سس مخصوص مخلوط میشه
تاکوکی : کیک برنجی تند و شیرین که معمولاً با سس فلفل قرمز و سبزیجات میخورن]
ویو ۱ ساعت و نیم بعد
ا.ت ویو
با تموم شدن پخت و پز نگاه ساعت کردم دیگه ۶ شده بود...هوفی کشیدم و زنگی به تهیونگ زدم که جواب نداد و رفت روی پیغامگیر
ا.ت: عوم امیدوارم حالت خوب باشه و اتفاقی برات نیفتاده باشه راستش من میرم خرید وشب منتظرم نباش من پیش هانام. دوستت داریم بیب
قطعش کردم و آماده شدم..سوار ماشین خودم شدم ...بعد از کلی گشتن تو سئول به جای مد نظرم رفتم...ساعت فروشی!
>سلام اوقات به کام چطور میتونم کمکتون کنم
ا.ت: سلام خسته نباشید لطف میکنید رنگ طلایی_مشکی ساعت رولکس دیتونا رو بیارید
فروشنده خشکش زد چرا یه دختر باید از معروف ترین و لوکس ترین و گرون ترین ساعتا رو بخره اونم مردونه
>حتما
فروشنده رفت و کمی بعد با اون ساعت امد و ا.ت بعد از کلی برسی فهمید اصله..
ا.ت: میبرمش لطفا تو یه باکس بزاریدش
ا.ت کارتشو داد و فروشنده جلوی ا.ت ساعت رو بسته بندی کرد و داد بهش و ا.ت بدون پرسش قیمت حساب کرد و با گرفتن کارتش از مغازه خارج شد و سریع به سمت گل فروشی مورد علاقش رفت
ا.ت: مادر جون من برگشتممم
×خوش آمدی مادر باز چیکار کردی میخوای با گل جمع کنی(خنده)
ا.ت خندید و زن میانسالی که دیگه شده بود رفیقش رو بغل کرد
ا.ت انگار بدترین کار دنیا رو کردم الانم وقت ندارم برم گل از برادرم بگیرم...مادر جون یه دسته گل بزرگ لیلی و رز سفید با کاغذ قرمز میذاری؟
×وای وای مادر خدامیدونه چیکار کردی
ا.ت: دیگه دیگه
زن خندید و از ا.ت خواست که یکم منتظر بمونه...ات گوشه ای نشست و فکر کرد دیگه باید چیکار کنه...شاید کار بعدیش گرفتن یه بسته سیگاره اونم از مارک مورد علاقه تهیونگ بود
ا.ت احح جدی بدم میاد سیگار بکشه
×کی سیگار میکشه
ا.ت: جانم؟..اح هیچکس..اونی که واقعا سیگاریه منم
×وا
ا.ت دستاشو به روناش کوبوند و بلند شد و دسته گل رو گرفت
..یکی از شلوارکای سفیدش برداشت عوض کرد افتاد رو تخت...چطوری باید غلطی که کرده رو درست کنه
ا.ت: پوففف بیا لیست کنیم که ته چی دوست داره....عوم غذامو،بچه شدنمو،خندیدنمو،اذیت کردنمو،اهههههه بیخیال غیر از خودم چی دوست داره؟بغل.....مست کردن،سیگار کشیدن.....فیلم دیدن،گیم زدن...گل و هدیه رو دوست داره...من دیگه نمیدونمممممممممم
ا.ت بلند شد و همینا رو روی کاغذ نوشت و آماده شد که انجامشون بده...با پرسیدن از هوش مصنوعی تونست بهترین فیلم های درام،هیجانی،طنز رو پیدا کنه به نام های مردی با یک دست و پدرخوانده رو دانلود کرد و گذاشت توی سینمای خونه و رفت برای درست کردن غذا...ا.ت مشغول درست کردن بیبیمباپ و تاکوکی
[بیبیمباپ: یه کاسه برنج با سبزیجات مختلف، گوشت و تخممرغ که با سس مخصوص مخلوط میشه
تاکوکی : کیک برنجی تند و شیرین که معمولاً با سس فلفل قرمز و سبزیجات میخورن]
ویو ۱ ساعت و نیم بعد
ا.ت ویو
با تموم شدن پخت و پز نگاه ساعت کردم دیگه ۶ شده بود...هوفی کشیدم و زنگی به تهیونگ زدم که جواب نداد و رفت روی پیغامگیر
ا.ت: عوم امیدوارم حالت خوب باشه و اتفاقی برات نیفتاده باشه راستش من میرم خرید وشب منتظرم نباش من پیش هانام. دوستت داریم بیب
قطعش کردم و آماده شدم..سوار ماشین خودم شدم ...بعد از کلی گشتن تو سئول به جای مد نظرم رفتم...ساعت فروشی!
>سلام اوقات به کام چطور میتونم کمکتون کنم
ا.ت: سلام خسته نباشید لطف میکنید رنگ طلایی_مشکی ساعت رولکس دیتونا رو بیارید
فروشنده خشکش زد چرا یه دختر باید از معروف ترین و لوکس ترین و گرون ترین ساعتا رو بخره اونم مردونه
>حتما
فروشنده رفت و کمی بعد با اون ساعت امد و ا.ت بعد از کلی برسی فهمید اصله..
ا.ت: میبرمش لطفا تو یه باکس بزاریدش
ا.ت کارتشو داد و فروشنده جلوی ا.ت ساعت رو بسته بندی کرد و داد بهش و ا.ت بدون پرسش قیمت حساب کرد و با گرفتن کارتش از مغازه خارج شد و سریع به سمت گل فروشی مورد علاقش رفت
ا.ت: مادر جون من برگشتممم
×خوش آمدی مادر باز چیکار کردی میخوای با گل جمع کنی(خنده)
ا.ت خندید و زن میانسالی که دیگه شده بود رفیقش رو بغل کرد
ا.ت انگار بدترین کار دنیا رو کردم الانم وقت ندارم برم گل از برادرم بگیرم...مادر جون یه دسته گل بزرگ لیلی و رز سفید با کاغذ قرمز میذاری؟
×وای وای مادر خدامیدونه چیکار کردی
ا.ت: دیگه دیگه
زن خندید و از ا.ت خواست که یکم منتظر بمونه...ات گوشه ای نشست و فکر کرد دیگه باید چیکار کنه...شاید کار بعدیش گرفتن یه بسته سیگاره اونم از مارک مورد علاقه تهیونگ بود
ا.ت احح جدی بدم میاد سیگار بکشه
×کی سیگار میکشه
ا.ت: جانم؟..اح هیچکس..اونی که واقعا سیگاریه منم
×وا
ا.ت دستاشو به روناش کوبوند و بلند شد و دسته گل رو گرفت
- ۳.۹k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط