«آنجا یک قهوه خانه بود،

«آنجا یک قهوه خانه بود،
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای. چرا؟
‏دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجامی نشستیم ونفری یک استکان چای میخوردیم؟!
‏عجله، همیشه عجله!
‏کدام گوری می‌خواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی، ‏
همیشه زندگی را کشته‌ام🌱

#محموددولت آبادی

@lilililllii2025
دیدگاه ها (۱۱)

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

وقتی که دشمن اعصابت شوهرت میشه

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

✍🏻 #محموددولت‌آبادی آنجا یک قهوه خانه بود...اما ننشستیم به ن...

‏"آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

آنجا یک قهوه‌ خانه بود اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

‏محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشست...

آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

‏آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط