My uncle (part 70)
ویوی ا.ت
رفتم بالا تو اتاقم رفتم سمت کمد یه یقه اسکی قهوه ای تیره برداشتم با یه بارونی کرم یخورده آرایش کردم و موهام رو موج دار کردم عطرم رو زدم و رفتم پایین جونگ کوک با یه قیافه علامت سوال بهم خیره شده بود قشنگ داشتم تو چشمام میخوندم که میگفت کجا داری میری هنوز صبحانه نخورده .
برگشتم بهش گفتم
ا.ت: جونگ کوک من میرم کافه صبحونه بخورم
کوک: اینجا به اندازه کافی پنکیک هست چرا همینجا نمیخوری
ا.ت:راستش امروز هوا خیلی خوبه دلم نمیخواد با تو خونه موندن هدرش بدم
کوک: اوکی
از خونه زدم بیرون هوا ابری بود عاشق هوای ابری ام هدفونم رو گذاشتم گوشم و تا کافه رفتم یه آمریکانو با سن سباستین سفارش دادم چیز کیک و لاته ام رو خودم و از کافه زدم بیرون همون موقع ای اومدم بیرون بارون گرفت من عاشق بارون ام خیلی خوبه همه داشتن میرفتم مغازه ها یا خونه هاشون اما من داشتم وسط بارون عین این دیوانه ها میخندم و قدم میزدم بهم حس آرامش میداد دلم نمیخواست برگردم خونه جونگ کوک اونجا احساس خفگی داشتم انگار اونجا زندانی ام مخصوصا وقتی نواه رو اونجا میبینم حالم بد تر میشه
رفتم بالا تو اتاقم رفتم سمت کمد یه یقه اسکی قهوه ای تیره برداشتم با یه بارونی کرم یخورده آرایش کردم و موهام رو موج دار کردم عطرم رو زدم و رفتم پایین جونگ کوک با یه قیافه علامت سوال بهم خیره شده بود قشنگ داشتم تو چشمام میخوندم که میگفت کجا داری میری هنوز صبحانه نخورده .
برگشتم بهش گفتم
ا.ت: جونگ کوک من میرم کافه صبحونه بخورم
کوک: اینجا به اندازه کافی پنکیک هست چرا همینجا نمیخوری
ا.ت:راستش امروز هوا خیلی خوبه دلم نمیخواد با تو خونه موندن هدرش بدم
کوک: اوکی
از خونه زدم بیرون هوا ابری بود عاشق هوای ابری ام هدفونم رو گذاشتم گوشم و تا کافه رفتم یه آمریکانو با سن سباستین سفارش دادم چیز کیک و لاته ام رو خودم و از کافه زدم بیرون همون موقع ای اومدم بیرون بارون گرفت من عاشق بارون ام خیلی خوبه همه داشتن میرفتم مغازه ها یا خونه هاشون اما من داشتم وسط بارون عین این دیوانه ها میخندم و قدم میزدم بهم حس آرامش میداد دلم نمیخواست برگردم خونه جونگ کوک اونجا احساس خفگی داشتم انگار اونجا زندانی ام مخصوصا وقتی نواه رو اونجا میبینم حالم بد تر میشه
- ۲۵.۱k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط