باز در چهرهٔ

باز در چهرهٔ
خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و
در غربت دل
حسرت بوسهٔ هستی سوزت

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۳)

دريای شور انگيز چشمانت چه زيباست آن جا كه بايد #دل به دريا ز...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

چندپارتی جونگ کوک

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت هفتم: پاتکِ دخترانه و شکستِ حریف...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

گربه‌ای در نیمکت کناری...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:2ویو «سلین»از پله ها اومدم پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط