گربه‌ای در نیمکت کناری...

پارت دوم | خط‌های روی کاغذ
روزهای اول مدرسه، برای آرنیکا بیشتر شبیه ورق‌زدن صفحه‌های تازه‌ی یک دفتر بودند؛ هر روز چهره‌ای جدید، صدایی تازه و گوشه‌ای از مدرسه که هنوز اسمش را نمی‌دانست.
با این حال، یک چیز خیلی زود برایش عادی شد.
نیمکت کنار پنجره.
و پسری که همیشه پشت آن می‌نشست.
یونگی.
صبح آن روز، وقتی آرنیکا وارد کلاس شد، یونگی از قبل آمده بود. مثل همیشه هدفون یک گوشش بود و کتابی جلویش باز مانده بود.
آرنیکا کیفش را روی صندلی انداخت.
«صبح بخیر، گربه.»
یونگی حتی سرش را بلند نکرد.
«صبح بخیر، خرگوش.»
آرنیکا همان‌جا ایستاد.
«قرار نبود دیگه منو خرگوش صدا کنی.»
«تو هم قرار نبود منو گربه صدا کنی.»
آرنیکا لبخند زد.
«درسته.»
نشست.
«پس هر دو مقصریم.»
یونگی بالاخره نگاهش کرد.
«بالاخره یه چیز رو قبول کردی.»
آرنیکا دستش را روی قلبش گذاشت.
«من آدم منطقی‌ای هستم.»
یونگی آرام گفت:
«هنوز مطمئن نیستم.»
آرنیکا با چشم‌های گرد نگاهش کرد.
«یعنی داری به من توهین می‌کنی؟»
«نه.»
«پس چرا لحنِ توهین داشت؟»
«استعدادشه.»
آرنیکا چند لحظه خیره ماند و بعد زد زیر خنده.
برای پسری که روز اول تقریباً تمام جواب‌هایش یک کلمه‌ای بود، یونگی داشت کم‌کم خطرناک می‌شد.
زبانش کوتاه بود، اما وقتی باز می‌شد، دقیق می‌دانست کجا ضربه بزند.
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

قسمت یک

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

پارت‌ ۸(ویو‌ تهکوک)«حواست کجاش خرگوش کوچولو...نزدیک بود بخور...

......پارت. دوازدهم......

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت پنجم | آغاز یک روز تازه

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 28بعد از برگشتن به مهمان‌خانه، ویولت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط