____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه ⁴⁰
غذاها تموم شد و بلند شدیم
-میگم مری میای خونمون؟
^هوییی کجا میخوای ببری دوست دخترموو
-بوییییییی
تو هم که کلا انگار جوجه اردک زشت هر جا مری میره میخوای برییییی
=چیکار عشقم داری
-چندشاا
=راستی امشب قرار دوتایی داریم شرمندههه
-اه برو گمشوو
بعد از کلی خنده و کل کل کردن از هم دیگه جدا شدیم و راه خودمونو رفتیم...
ولی سردرد ولم نمیکرد
از همون پاساژ سردرد وحشتناکی گرفته بودم
و این کاملا از قیافم معلوم بود...
+رایا حالت خوبه؟ رنگت پریده
-فقط یکم سرم درد میکنه
+میخوای بریم دکتر؟
-نه خوبم فقط کنار یه داروخونه نگه دار برم یه قرص بگیرم
+باشه
جلوی یه داروخونه وایساد
خواستم پیاده بشم که گفت
+حالت خوب نیست من میرم میگیرم
-باشه
بر خلاف همیشه چهرش فقط نگران بود..
فقط نگران...
شاید بیشتر از اونچیزی که باید...
برای یه لحظه فکری از سرم گذشت
نکنه واقعا عاشقم شده؟
نه بابا مگه میشه
اون و عشق؟
غرق در افکارم بودم که در ماشین باز شد
+بیا آبم گرفتم همین الان قرصتو بخور...
-اوهوم مرسی
قرصو خوردم و اونم نشست پشت ماشین و راه افتادیم...
بالاخره رسیدیم داخل پارکینگ..
ولی ماشین مارتین نبود
زیر لب گفتم:
-پس هنوز برنگشتن
در ماشینو باز کردم و پامو روی زمین گذاشتم
اما قبل از برداشتن قدم اول سرم گیج رفت...
سریع دستمو به ماشین گرفتم
+هی خوبی؟
-آ...آره فقط یکم سرم گیج میره
قبل از اینکه دستمو از روی ماشین بردارم و بخوام راه برم...
سریع به سمتم اومد و براید بغلم کرد
برای اینکه نیفتم دستمو گذاشتم پشت گردنش
-چ..چیکار میکنی؟
+اینطوری راحتتری
و به راهش ادامه داد
در خونه رو باز کرد و رفت سمت اتاقم
همینطور به راه ادامه میداد که گفتم:
-کلا عادتته هر دختری ببینی اینطوری بغلش کنی؟
+معلومه که نه
-پس چته؟
+چون تحمل اذیت شدنت رو ندارم
....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
غذاها تموم شد و بلند شدیم
-میگم مری میای خونمون؟
^هوییی کجا میخوای ببری دوست دخترموو
-بوییییییی
تو هم که کلا انگار جوجه اردک زشت هر جا مری میره میخوای برییییی
=چیکار عشقم داری
-چندشاا
=راستی امشب قرار دوتایی داریم شرمندههه
-اه برو گمشوو
بعد از کلی خنده و کل کل کردن از هم دیگه جدا شدیم و راه خودمونو رفتیم...
ولی سردرد ولم نمیکرد
از همون پاساژ سردرد وحشتناکی گرفته بودم
و این کاملا از قیافم معلوم بود...
+رایا حالت خوبه؟ رنگت پریده
-فقط یکم سرم درد میکنه
+میخوای بریم دکتر؟
-نه خوبم فقط کنار یه داروخونه نگه دار برم یه قرص بگیرم
+باشه
جلوی یه داروخونه وایساد
خواستم پیاده بشم که گفت
+حالت خوب نیست من میرم میگیرم
-باشه
بر خلاف همیشه چهرش فقط نگران بود..
فقط نگران...
شاید بیشتر از اونچیزی که باید...
برای یه لحظه فکری از سرم گذشت
نکنه واقعا عاشقم شده؟
نه بابا مگه میشه
اون و عشق؟
غرق در افکارم بودم که در ماشین باز شد
+بیا آبم گرفتم همین الان قرصتو بخور...
-اوهوم مرسی
قرصو خوردم و اونم نشست پشت ماشین و راه افتادیم...
بالاخره رسیدیم داخل پارکینگ..
ولی ماشین مارتین نبود
زیر لب گفتم:
-پس هنوز برنگشتن
در ماشینو باز کردم و پامو روی زمین گذاشتم
اما قبل از برداشتن قدم اول سرم گیج رفت...
سریع دستمو به ماشین گرفتم
+هی خوبی؟
-آ...آره فقط یکم سرم گیج میره
قبل از اینکه دستمو از روی ماشین بردارم و بخوام راه برم...
سریع به سمتم اومد و براید بغلم کرد
برای اینکه نیفتم دستمو گذاشتم پشت گردنش
-چ..چیکار میکنی؟
+اینطوری راحتتری
و به راهش ادامه داد
در خونه رو باز کرد و رفت سمت اتاقم
همینطور به راه ادامه میداد که گفتم:
-کلا عادتته هر دختری ببینی اینطوری بغلش کنی؟
+معلومه که نه
-پس چته؟
+چون تحمل اذیت شدنت رو ندارم
....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۲.۶k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط