چند پارتی جونگ کوک
چند پارتی جونگ کوک
وقتی هردوتون ایدل بودید...
_:ببخشید من کنترلم از دست دادم
صداش خش دار بود که نشونه ی داد زدن زیادشو میرسوند.شروع کرد به راه افتادن و تمام مدت دستشو داشت به فرمون فشار میداد طوری که حتی من نگران شکستن فرمون بودم.وارد شهر شدیم الان دیگه همه جا روشن بود و احساس امنیت کردم و نفس عمیقی کشیدم
تا اینکه جونگ کوک از من پرسید
_:کجا میخوای بریم؟
میخواستم بگم خونم که با تاکید کامل گفت:
_:هرجایی جز خونه.
+:پارک ناکسان.(طبق چیزی که فهمیدم یه پارکه که ویو خوبی به سئول داره)
به سمت پارک حرکت کرد و یه جای خلوت و مناسب رو انتخاب کرد و نگه داشت.سریع پیاده شد تا درو برام باز کنه،بعد از باز کردن در میخواستم برم به سمت صندلی که نزدیکماشین بود اما با کوبیده شدن لب هایگرمی به لب هام متوقف شدم،با شوق و عمیق مک میزد،بعد از اینکه دستامو به سینش زدم جدا شد و گفت:
_:خیلی خوب بود.
+:هی...کوک(اخم کیوت)
_:باشه باشه ببخشید(خنده)
+:خب چرا منو اینجا آوردی؟
_:اینجا جایی بود که ۲ سال پیش ازت خواستم که با من وارد رابطه بشی.یادته؟
+:معلومه که یادمه،ولی چرا الان اینجاییم؟
_:۲ سال پیش اون روز من به هیچ وجه فکر نمیکردم که درخواستمو قبول کنی، اما قبول کردی.اون روز بهترین روز عمرم بود،الان قبل از پرسیدن تو میخواستم بیارمت اینجا که گفتماز خودت بپرسم ببینمتو کجا دوست داری،بعد فهمیدم که همنظریم.
گیج داشتم به حرف هاش گوش میکردم که جلوم زانو زد و منو به شوک عجیبی فرو برد...
ادامه دارد....
لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی 💝💝❤️🩹❤️🩹
وقتی هردوتون ایدل بودید...
_:ببخشید من کنترلم از دست دادم
صداش خش دار بود که نشونه ی داد زدن زیادشو میرسوند.شروع کرد به راه افتادن و تمام مدت دستشو داشت به فرمون فشار میداد طوری که حتی من نگران شکستن فرمون بودم.وارد شهر شدیم الان دیگه همه جا روشن بود و احساس امنیت کردم و نفس عمیقی کشیدم
تا اینکه جونگ کوک از من پرسید
_:کجا میخوای بریم؟
میخواستم بگم خونم که با تاکید کامل گفت:
_:هرجایی جز خونه.
+:پارک ناکسان.(طبق چیزی که فهمیدم یه پارکه که ویو خوبی به سئول داره)
به سمت پارک حرکت کرد و یه جای خلوت و مناسب رو انتخاب کرد و نگه داشت.سریع پیاده شد تا درو برام باز کنه،بعد از باز کردن در میخواستم برم به سمت صندلی که نزدیکماشین بود اما با کوبیده شدن لب هایگرمی به لب هام متوقف شدم،با شوق و عمیق مک میزد،بعد از اینکه دستامو به سینش زدم جدا شد و گفت:
_:خیلی خوب بود.
+:هی...کوک(اخم کیوت)
_:باشه باشه ببخشید(خنده)
+:خب چرا منو اینجا آوردی؟
_:اینجا جایی بود که ۲ سال پیش ازت خواستم که با من وارد رابطه بشی.یادته؟
+:معلومه که یادمه،ولی چرا الان اینجاییم؟
_:۲ سال پیش اون روز من به هیچ وجه فکر نمیکردم که درخواستمو قبول کنی، اما قبول کردی.اون روز بهترین روز عمرم بود،الان قبل از پرسیدن تو میخواستم بیارمت اینجا که گفتماز خودت بپرسم ببینمتو کجا دوست داری،بعد فهمیدم که همنظریم.
گیج داشتم به حرف هاش گوش میکردم که جلوم زانو زد و منو به شوک عجیبی فرو برد...
ادامه دارد....
لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی 💝💝❤️🩹❤️🩹
- ۱.۴k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط