پارت۲۱"انتقام"

"انتقام"
پارت ۲۱

یونا:اوف امشب قراره یه نفر غیرتی شه(زیر لبی)
_چیزی گفتی؟
سرشو به عنوان نه تکون داد و اومد سمتم، بند های لباسمو از بغل یکم کشید که رفت بالا از دو طرف بعد رفت کمربند لباسمو اورد و دور کمرم بست و چند تا گردنبند انداخت دور گردنم
یونا:حالا بیا اینجا بشین موهاتو یکم حالت بدم که همینطوریش دیرمون شده
رفتم رو صندلی نشستم که با اتو موهامو یکم حالت داد و ریخت دورم از رو صندلی پاشدم که یه جفت کفش چکمه ای خیلی بلند که تقریبا تا رون هام میومد داد بپوشم، وقتی پوشیدمش کتمو برداشتم که دستمو کشید.
یونا:بدو بیا بریم...بخدا اخرین نفریم!
_بزار یه لحظه ی چیزی یادم رفت.
سریع دستمو از دستش کشیدم بیرون و از اتاق خارج شدم و راه افتادم سمت اتاق خودم داخل شدم و رفتم سمت میز از روش ورقه های طلاق رو برداشتم و گذاشتم تو کیفم که موقعه برگشتن یادم بمونه بدم به وکیل یا اگه نتونستم بدم به خود جیمین..سریع از اتاق رفتم بیرون و وارد سالن شدم که یونا منتظر بود و داشت هی غر میزد
_هیس اومدم دیگه..بریم.
رفتیم بیرون از خونه و رفتیم سمت ماشین یونا میخواست بره سمت راننده بشینه که نزاشتم
_کجا؟با این لباس میخوای رانندگی کنی؟؟...بکش کنار ببینم.
زود رفتم پشت فرمون نشستم و یونا هم سریع سوار شد و راه افتادیم

‌‌..
بعد نیم ساعت رسیدیم ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم و پیاده شدیم، یونا یه نگاهی به ساعت کرد
یونا:خاک عالم ساعت ۷ نیمه..باور کن الان همه دارن برمیگردن
_خو من چیکار کنم خیلی مسیر دور بود نیم ساعت تمام تو راه بودیم!
_حالا اینارو ولش بیا بریم تو
راه افتادیم سمت سالن عروسی که تو یه باغ بود وارد شدیم...اه لامصب چه جاییه!
دور بر رو یه نگاه کردم که دیدم فقط چند نفر اومدن که قیافم آویزون شد و یکی محکم کوبیدم به یونا
_خاک تو سرت کنن نگاه کن اولین نفریم..کره خر!(با حرص)
یکم دور و برش رو نگاه کرد که یهو چشمش به یجا قفلی زد و با یه حالت مسخره ای لب زد: اومم اینارو ولش کسی که باید اومده باشه اومده!
نگاهش رو دنبال کردم و چشمم خورد به جیمین و شوگا..اوف چقدر جیمین امشب جذاب شده بود میتونست امشب دل هر دختری رو ببره.
دست یونا رو کشیدم و راه افتادم
_اینقدر هیز بازی در نیار بیا بریم سر میز!
یونا:باشه اه.
رفتیم سر یه میز واستادیم و یکم نوشیدنی خوردیم که هعی نگاه های سنگینی رو روی خودم حس میکردم برگشتم که دیدم جیمینه براش یه چشمک زدم و برگشتم سمت یونا.
یونا: ا.ت نگاه شوگا داره اشاره میکنه که بریم پیششون..بیا بریم!
_دیگه چی!؟...خودت برو من نمیام.
دستمو گرفت کشید
یونا:بیا بچه که نیستی ناز میکنی بعدشم تو که دیگه با جیمین بحثی نداری.
به زور یونا رفتیم سر میزشون همینطوری در حال بحث بودیم که یه دختر اومد سمت ما و رفت جیمین رو بغل کرد..خیلی حرصی شده بودم ولی از حق نگذریم خیلی جیگر بود عین این مدل ها بود فیسش که دیگه نگم!
خیلی خشگل بود و من حسابی عصبی شده بودم که چرا اینقدر با جیمین صمیمیه..نگاهش به من خورد که رو به جیمین گفت:معرفی نمیکنی؟
جیمین برگشت رو به من با دست بهم اشاره کرد منم لیوان شرابی رو که دستم بود رو تا ته سر کشیدم.
+ایشون ا.ت هستن و ا.ت ایشون لیسا هستن!
بعد از این حرفش یهو شراب تو گلوم قفلی زد که به سرفه کردن افتادم.
یونا:خوبی ا.ت؟چیشدی یهو؟
یه نفس عمیق کشیدم و یکم آب خوردم و سر و رومو مرتب کردم
_چیزی نیست برم دستشویی بیام بهتر میشم.
راه افتادم سمت دستشویی وارد شدم و یه نفس عمیق دیگه کشیدم که برگشتم سمت آیینه که با دیدن خودم حسابی تعجب کردم! یادم رفته بود ارایشمو تو خونه ببینم یه ارایش تو تناژ مشکی بود خیلی قشنگ بود ولی شبیه این بچ ها شده بودم دور چشام رو یونا همش سیاه کرده بود و یه رژ قرمز پر رنگ زده بود..با لباسی که پوشیده بودم خیلی میومد ولی انگار ا.ت نبودم..پس جیمین حق داشته چپ چپ نگام کنه.
_وایی ا.ت ارایش الان اصلا مهم نیست(اروم)
پس آقا عشق اولش که تو دفتر هر کلمش درباره اون بود هنوز باهاش در ارتباطه پس بخاطر همین بود که هی سعی داشت زودتر ازم طلاق بگیره!
_هه بعد منو بگو که فکردم واقعا دوسم داره.
_هعی ا.ت آروم باش اروم..نباید کم بیاری دختر(زیر لبی)
یه نفس عمیق کشیدم ک صاف واستادم و سینه هامو دادم جلو و با غرور از در خارج شدم سرم رو به پایین بود که داشتم لباسمو درست میکردم که به یکی برخورد کردم که کیفم از دستم افتاد خم شدم و کیفمو برداشتم و با همون حالت گفتم
_هعی خانوم محترم حواستون کجاست..
سرمو بلند کردم که با قیافه جیمین رو به رو شدم
_جیمین!...تو اینجا چیکار میکنی؟
دیدگاه ها (۲۲)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سناریو میتسویا پارت ۳

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو سو پارت دوم

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط