|sweet love|
فیک تهیونگ. ❣️
pt:1
【عشق شیرین】
دوباره میخوام یه فیک فوق العاده رو شروع کنم
این فیک خیلی قشنگه مطمعنم هر1 پارتشو بخونه محوش میشه
تعداد پارت ها نا معلوم ولی بشتر از 50 تاست
ژانر: اسمات، رومنس، تخیلیی
هر روز 2 یا 3 پارت میزارم براتون اگه خوب حمایت کنین
شخصیت ها:
کیم تهیونگ
25 ساله
الفای اصیل غایب
رنگ چشم طوسی مایل به ابی
رنگ گرگ مشکی با چشمای به رنگ یاقوت
قوی ترین گرگ سلطنتی و رهبر پک
لی ات:
17 ساله
امگای اصیل
رنگ چشم عسلی
رنگ گرگ سفید با چشمای ابی
کیوت ترین و در عین حال سسکی ترین امگا
مین یونگی:
27 سال
ساب الفا
رنگ چشم میشی ( یه رنگه )
رنگ گرگ خاکستری با چشمای سبز
پسر خاله و مشاور تهیونگ
پارک شین هه
18 سال
امگا
رنگ چشم طوسی
رنگ گرگ قهوه ای سفید با چشمای سبز عسلی
جفت مین یونگی
................
ات
بیدار میشی یا به روش خودم بیدارت میکنم عزیزم!!!! ات
بعد از تکون کوچیکی که تو جای گرم و نرمم میخوردم دوباره با احساس نوازش خواب روی پلکای پف کردم، میگیرم میخوابم.
واقعا هیچ خواب به اندازه خواب صبح به جون ادم نمیچسبه......
هنوز غرق در لذت خواب بودم یهو مثل برق گرفته ها از خواب پریدم و با نیشخند کاملا محسوس مادر عزیز تر از جانم روبه رو شدم.
هنوز در حال آنالیز اتفاقی که اقتاده بودم، یهو جیغ زدم مامااااااااان...
مامانم بلند بلند داشت به ریش نداشته من میخندید از این قیافه مسخرم که شبیه خرگوش آب کش شده بود لذت می برد.
پارچ آب کنار گذاشت جوله رو بهم داد تا موهامو خشک کنم بعد هم سرم بوسید گفت:
خرگوشم 3 ساعت دارم صدات میکنم، نمیدونم چه خوابی می دیدی که ازش دل نمیکندی ولی باید بگم 30 دقیقه بیشتر فرصت نداری آماده بشی برای مدرسه الان شین هه میرسه!
تازه فهمیدم چرا ازطرف مادرم اتک خوردم!!
سریع بلند شدم رفتم دستشویی خدایا چه غلطی کنم دستشویی من خودش نیم ساعت زمان میبره...
بعد از انجام عملیات فتح چاه، سریع مسواک زدم موهام سشوار کردم، اومدم بیرون کیفم برداشتم دفتر طرحی عزیز تر از جانم انداختم توی کیف اسرارآمیزم و بلاخره تمام..
سریع از نرده ها مثل موشک اومدم پایین سمت در میرفتم که مامانم گفت کجا صبحونه نخوردی!!
ات: مامان همین الانشم دیر شده!
مامان: ساکت شو ات بهونه نیار هنوز شین هه نیومده بیا بشن اول صبحانه بخور بعد برو..
چندتا لقمه نون پنیر با عشق زندگیم شیرموز خوردم که صدای بوق ماشین شین هه اومد
.
سریع کیفم برداشتم از مامان خداحافظی کردم اومدم بیرون.
به سمت ماشین شین هه میرفتم نمیدونم چطور پام توی پام گیر کرد و روی شیشه ی ماشین پخش شدم، ای خدا شد یبار شد من جلوی این جوجه چموش سوتی ندم...
سریع یه ژست ورزشی گرفتم تا گندی که زدم درست کنم بعد نشستم تو ماشین.
شین هه که از خنده سرخ شده بود گفت: سلام خوردی خرگوش حواس پرت
pt:1
【عشق شیرین】
دوباره میخوام یه فیک فوق العاده رو شروع کنم
این فیک خیلی قشنگه مطمعنم هر1 پارتشو بخونه محوش میشه
تعداد پارت ها نا معلوم ولی بشتر از 50 تاست
ژانر: اسمات، رومنس، تخیلیی
هر روز 2 یا 3 پارت میزارم براتون اگه خوب حمایت کنین
شخصیت ها:
کیم تهیونگ
25 ساله
الفای اصیل غایب
رنگ چشم طوسی مایل به ابی
رنگ گرگ مشکی با چشمای به رنگ یاقوت
قوی ترین گرگ سلطنتی و رهبر پک
لی ات:
17 ساله
امگای اصیل
رنگ چشم عسلی
رنگ گرگ سفید با چشمای ابی
کیوت ترین و در عین حال سسکی ترین امگا
مین یونگی:
27 سال
ساب الفا
رنگ چشم میشی ( یه رنگه )
رنگ گرگ خاکستری با چشمای سبز
پسر خاله و مشاور تهیونگ
پارک شین هه
18 سال
امگا
رنگ چشم طوسی
رنگ گرگ قهوه ای سفید با چشمای سبز عسلی
جفت مین یونگی
................
ات
بیدار میشی یا به روش خودم بیدارت میکنم عزیزم!!!! ات
بعد از تکون کوچیکی که تو جای گرم و نرمم میخوردم دوباره با احساس نوازش خواب روی پلکای پف کردم، میگیرم میخوابم.
واقعا هیچ خواب به اندازه خواب صبح به جون ادم نمیچسبه......
هنوز غرق در لذت خواب بودم یهو مثل برق گرفته ها از خواب پریدم و با نیشخند کاملا محسوس مادر عزیز تر از جانم روبه رو شدم.
هنوز در حال آنالیز اتفاقی که اقتاده بودم، یهو جیغ زدم مامااااااااان...
مامانم بلند بلند داشت به ریش نداشته من میخندید از این قیافه مسخرم که شبیه خرگوش آب کش شده بود لذت می برد.
پارچ آب کنار گذاشت جوله رو بهم داد تا موهامو خشک کنم بعد هم سرم بوسید گفت:
خرگوشم 3 ساعت دارم صدات میکنم، نمیدونم چه خوابی می دیدی که ازش دل نمیکندی ولی باید بگم 30 دقیقه بیشتر فرصت نداری آماده بشی برای مدرسه الان شین هه میرسه!
تازه فهمیدم چرا ازطرف مادرم اتک خوردم!!
سریع بلند شدم رفتم دستشویی خدایا چه غلطی کنم دستشویی من خودش نیم ساعت زمان میبره...
بعد از انجام عملیات فتح چاه، سریع مسواک زدم موهام سشوار کردم، اومدم بیرون کیفم برداشتم دفتر طرحی عزیز تر از جانم انداختم توی کیف اسرارآمیزم و بلاخره تمام..
سریع از نرده ها مثل موشک اومدم پایین سمت در میرفتم که مامانم گفت کجا صبحونه نخوردی!!
ات: مامان همین الانشم دیر شده!
مامان: ساکت شو ات بهونه نیار هنوز شین هه نیومده بیا بشن اول صبحانه بخور بعد برو..
چندتا لقمه نون پنیر با عشق زندگیم شیرموز خوردم که صدای بوق ماشین شین هه اومد
.
سریع کیفم برداشتم از مامان خداحافظی کردم اومدم بیرون.
به سمت ماشین شین هه میرفتم نمیدونم چطور پام توی پام گیر کرد و روی شیشه ی ماشین پخش شدم، ای خدا شد یبار شد من جلوی این جوجه چموش سوتی ندم...
سریع یه ژست ورزشی گرفتم تا گندی که زدم درست کنم بعد نشستم تو ماشین.
شین هه که از خنده سرخ شده بود گفت: سلام خوردی خرگوش حواس پرت
- ۲۸.۰k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط