『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³²
صدای جیمین مثل سطلِ آبِ یخ، تمامِ حرارتِ لحظهایِ میانشان را شست و برد.
جونگکوک فوراً پیشانیاش را عقب کشید، دستش از پشتِ گردنِ الوآ رها شد و نقابِ بیرحم و سردش ناگهان روی صورتش نشست؛ انگار آن لمسِ نایاب و آرامشِ چند ثانیهای هرگز وجود نداشته است. الوآ هم نفسِ به شماره افتادهاش را حبس کرد و قدمی عقب رفت تا دستش را روی لباسش صاف کند.
جونگکوک چرخید و با صدایی محکم که ته ماندی دردِ زهر درونش میلرزید غرید:
— بنال جیمین!
در با شتاب باز شد. جیمین داخل آمد، نگاهش مستقیم روی جونگکوک زل زد:
— ملکه کلاغهای مرزی رو بیدار کرده. اون جادوگرِ جنوبی که همراهش آورده، ادعا میکنه تمایزِ خونیِ الوآ یه جادوی سیاهه که تو رو طلسم کرده. کاترینا همین حالا شورا رو توی تالار جمع کرده تا قبل از اینکه تو دخالت کنی، حکمِ قرنطینه و بازجوییِ کشنده از پرنسس رو صادر کنن!
الوآ نیشخندِ تلخی زد.
جونگکوک نگاهی به الوآ انداخت. دیگر خبری از آن لحنِ پچپچوار و نرمِ لحظاتی پیش نبود. او پادشاهی بود که قصرش داشت زیر پایش میلغزید.
جونگکوک با لحنی خشک رو به الوآ گفت:
— شنیدی پرنسس؟ دشمنات حادتر از اونی هستن که فکر میکردی. اونا میخوان بدنت رو جلو چشم همه سلاخی کنن تا ثابت کنن من مسموم شدم.
الوآ آستینِ پیراهنش را پایینتر کشید، از کنارِ جونگکوک گذشت و مستقیم جلوی جیمین ایستاد. چشمانش تاریک و پر از تصمیم بود:
— پس بذار ببیننش.
جونگکوک ابرویی بالا انداخت:
— چی گفتی؟
الوآ برگشت و توی چشمهای جونگکوک نگاه کرد:
— ملکه میخواد من رو یه اسیرِ جادوگر و تو رو یه پادشاهِ طلسمشده با ضعفِ خونی معرفی کنه. اگه تو من رو قایم کنی، اونا باور میکنن. ولی اگه من خودم برم اونجا و مثل یه پرنسسِ آروندیل—نه یه قربانیِ لرزان—توی چشمهاشون زل بزنم، تمامِ سناریوی جادوگرِ جنوب بهم میریزه.
جونگکوک برای ثانیهای سکوت کرد. چشمانش باریک شد، انگار داشت میزانِ ارادهی دختر را میسنجید. سوزشِ زهر زیر پوستش او را ترغیب میکرد که فقط همهچیز را با خشم نابود کند، اما سیاستِ دربار بازیِ کثیفتری بود.
جونگکوک قدری به الوآ نزدیک شد، طوری که فقط خودش بشنود زمزمه کرد:
— اونجا تالارِ شورا نیست و پرنسس... اونجا مسلخه. اگه دستت رو بشه یا سوتی بدی، جادوگرِ جنوب روی رگهای گردنت طلسم میذاره و اونوقت خودم جلوی همه سرت رو میبرم تا رازم بیرون نره.
الوآ بدون اینکه جابجا شود، سرد پاسخ داد:
— امتحانش مجانیه، جئون.
ادامه دارد...
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³²
صدای جیمین مثل سطلِ آبِ یخ، تمامِ حرارتِ لحظهایِ میانشان را شست و برد.
جونگکوک فوراً پیشانیاش را عقب کشید، دستش از پشتِ گردنِ الوآ رها شد و نقابِ بیرحم و سردش ناگهان روی صورتش نشست؛ انگار آن لمسِ نایاب و آرامشِ چند ثانیهای هرگز وجود نداشته است. الوآ هم نفسِ به شماره افتادهاش را حبس کرد و قدمی عقب رفت تا دستش را روی لباسش صاف کند.
جونگکوک چرخید و با صدایی محکم که ته ماندی دردِ زهر درونش میلرزید غرید:
— بنال جیمین!
در با شتاب باز شد. جیمین داخل آمد، نگاهش مستقیم روی جونگکوک زل زد:
— ملکه کلاغهای مرزی رو بیدار کرده. اون جادوگرِ جنوبی که همراهش آورده، ادعا میکنه تمایزِ خونیِ الوآ یه جادوی سیاهه که تو رو طلسم کرده. کاترینا همین حالا شورا رو توی تالار جمع کرده تا قبل از اینکه تو دخالت کنی، حکمِ قرنطینه و بازجوییِ کشنده از پرنسس رو صادر کنن!
الوآ نیشخندِ تلخی زد.
جونگکوک نگاهی به الوآ انداخت. دیگر خبری از آن لحنِ پچپچوار و نرمِ لحظاتی پیش نبود. او پادشاهی بود که قصرش داشت زیر پایش میلغزید.
جونگکوک با لحنی خشک رو به الوآ گفت:
— شنیدی پرنسس؟ دشمنات حادتر از اونی هستن که فکر میکردی. اونا میخوان بدنت رو جلو چشم همه سلاخی کنن تا ثابت کنن من مسموم شدم.
الوآ آستینِ پیراهنش را پایینتر کشید، از کنارِ جونگکوک گذشت و مستقیم جلوی جیمین ایستاد. چشمانش تاریک و پر از تصمیم بود:
— پس بذار ببیننش.
جونگکوک ابرویی بالا انداخت:
— چی گفتی؟
الوآ برگشت و توی چشمهای جونگکوک نگاه کرد:
— ملکه میخواد من رو یه اسیرِ جادوگر و تو رو یه پادشاهِ طلسمشده با ضعفِ خونی معرفی کنه. اگه تو من رو قایم کنی، اونا باور میکنن. ولی اگه من خودم برم اونجا و مثل یه پرنسسِ آروندیل—نه یه قربانیِ لرزان—توی چشمهاشون زل بزنم، تمامِ سناریوی جادوگرِ جنوب بهم میریزه.
جونگکوک برای ثانیهای سکوت کرد. چشمانش باریک شد، انگار داشت میزانِ ارادهی دختر را میسنجید. سوزشِ زهر زیر پوستش او را ترغیب میکرد که فقط همهچیز را با خشم نابود کند، اما سیاستِ دربار بازیِ کثیفتری بود.
جونگکوک قدری به الوآ نزدیک شد، طوری که فقط خودش بشنود زمزمه کرد:
— اونجا تالارِ شورا نیست و پرنسس... اونجا مسلخه. اگه دستت رو بشه یا سوتی بدی، جادوگرِ جنوب روی رگهای گردنت طلسم میذاره و اونوقت خودم جلوی همه سرت رو میبرم تا رازم بیرون نره.
الوآ بدون اینکه جابجا شود، سرد پاسخ داد:
— امتحانش مجانیه، جئون.
ادامه دارد...
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۷.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط