دیشب که داشتم روزارو میشمردم

دیشب که داشتم روزارو میشمردم
گفتم شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه...
انگشت چهارم که تکون خورد ماتم برد ...
مگه میشه...
یعنی فقط چهار روز گذشته...؟!!!
به نظرم یه ده دوازده روزی میشد...
ولی فقط چهار روز گذشته بود...!!!
فردا روز پنجمه
انقدر بهانه های جورواجور و مسخره
ردیف کردم که زنگ بزنم...
اما جلوی خودمو گرفتم...
آخه دفعه پیش که تموم کردیم
بعد از دو ماه بهش مسیج دادم
گفتم دلم برات تنگ شده
گفت مرسی منم همینطور
انگار گفته بودم سلام،
اونم جواب داده بود علیک سلام...
احساس تهوع کرده بودم
ولی کاریش نمیشد کرد....
حالا توو این چند روز
هر وقت دلم تنگ میشه به خودم میگم:
قورتش بده عزیزم،
قبل از اینکه بالا بیاریش

#پریسا_زابلی_پور
دیدگاه ها (۱۱۶)

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟓 جین: بله منم خوشحال میشم که با شما دوست ...

چند پارتی (درخواستی)

Twenty one

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

چند پارتی(درخواستی)

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

My lovely neighbor part : 72

Part : eight ادامه دارد ......جیمین و ا.ت رفتن جایی که سفارش...

فیک کوک فصل ²پارت ¹ویو راوی همانطور ا.ت جلوی عمارت ایستاده و...

فیک تهیونگ عشق اجبار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط