The lost love-part 4
هیونجین بعد از خروج جونگین شروع کرد به انجام ادامه ی کار هاش. از طرفی دیگه توی ایالت نیو ساوت ولز شهر سیدنی، رئیس بنگ قصه ی ما در حال اماده شدن برای برگشت بود. بعد از ۲سال قرار بود برگرده سئول. ذوقی که برای برگشت داشت، یا بهتره بگیم برای دیدن فردی توی شرکتش داشت مثل ذوق بچه ای بود که میخواد بره اردو و با دوستاش خوش بگذرونه. انقدرش ذوق داشت که اصلا نفهمید کی وسایلش رو جمع کردم و کی روی کاناپه خوابش برده...
◆14 آوریل_سیدنی
همه ی کار های پرواز رو انجام داده بود و حالا منتظر بود هواپیما تیک اف کنه. چون میدونست یک ساعتی قراره معطل بشه توی فرودگاه تا راه بیوفتن،رفت توی کافه ی فرودگاه نشست. انقدر با گوشیش ور رفت تا بالاخره اون یک ساعت گذشت و وقت تیک اف شد.
حالا از همه مهم تر اون 10 ساعت پرواز بود که قرار بود اندازه ی یک سال بگذره. سعی کرد یکمی به چشماش استراحت بده و بخوابه. هر جور که شد خودش رو سرگرم کرد که اون 10 ساعت بگذره و بالاخره هم گذشت و هواپیما توی فرودگاهی در سئول نشست. بعد از برداشتن وسایلش و کارای بعد از پرواز، سمت پارکینگ فرودگاه رفت چون میدونست دوست عزیزش اونجا منتظره. با دیدن مرد قد بلند که حسابی رسمی لباس پوشیده بود، قدم هاش رو تند تر کرد تا به اون مرد و ماشینش برسه
هیون:به به چان هیونگ بالاخره برگشتی
چان:اخی چقدر پیر شدی در نبود من
هیون: یاااا من کجام پیر شده تو خودت رو ندیدی
چان خنده ای کرد و چمدانش رو گذاشت توی صندوق ماشین
چان:جونگین چرا باهات نیومد؟ برنامه ی عکاسی داشت؟
هیون:نه بچه داره خونت رو اماده میکنه. گفت چان هیونگ وسواس داره الان برسه با اینکه خدمتکارا خونش رو تمیز کردن دوباره میشینه خونه تمیز میکنه
چان: ای جان باید بهش یه مرخصی درست و حسابی بدم
هیون:منم کلی کار کردما
چان:چه کار کردی فرزندم؟فقط به کار اصلیت به عنوان معاونم ادامه دادی دیگه.اگر میخوای مرخصی بهت بدم که با جونگین بری قضیه اش جداست
هیون:یعنی واقعا میخواستی جونگین رو تنها بفرستی مرخصی؟
در همین حال هر دوشون نشستن توی ماشین و راه افتادن سمت خونه چان. توی راه هیونجین یه گزارش کلی درباره ی اوضاع شرکت داد و سعی کرد اون وسطا سوتی نده و نگه سونگمین داره با کسی قرار میذاره. وقتی رسیدن جونگین هم تقریبا کار خونه رو تموم کرده بود. چون میدونست هنوز چند دقیقه ای تا اومدن اونا وقت هست سروقت گوشیش رفت تا با کسی تماس بگیره
#استری_کیدز،#فیکشن، #سناریو
◆14 آوریل_سیدنی
همه ی کار های پرواز رو انجام داده بود و حالا منتظر بود هواپیما تیک اف کنه. چون میدونست یک ساعتی قراره معطل بشه توی فرودگاه تا راه بیوفتن،رفت توی کافه ی فرودگاه نشست. انقدر با گوشیش ور رفت تا بالاخره اون یک ساعت گذشت و وقت تیک اف شد.
حالا از همه مهم تر اون 10 ساعت پرواز بود که قرار بود اندازه ی یک سال بگذره. سعی کرد یکمی به چشماش استراحت بده و بخوابه. هر جور که شد خودش رو سرگرم کرد که اون 10 ساعت بگذره و بالاخره هم گذشت و هواپیما توی فرودگاهی در سئول نشست. بعد از برداشتن وسایلش و کارای بعد از پرواز، سمت پارکینگ فرودگاه رفت چون میدونست دوست عزیزش اونجا منتظره. با دیدن مرد قد بلند که حسابی رسمی لباس پوشیده بود، قدم هاش رو تند تر کرد تا به اون مرد و ماشینش برسه
هیون:به به چان هیونگ بالاخره برگشتی
چان:اخی چقدر پیر شدی در نبود من
هیون: یاااا من کجام پیر شده تو خودت رو ندیدی
چان خنده ای کرد و چمدانش رو گذاشت توی صندوق ماشین
چان:جونگین چرا باهات نیومد؟ برنامه ی عکاسی داشت؟
هیون:نه بچه داره خونت رو اماده میکنه. گفت چان هیونگ وسواس داره الان برسه با اینکه خدمتکارا خونش رو تمیز کردن دوباره میشینه خونه تمیز میکنه
چان: ای جان باید بهش یه مرخصی درست و حسابی بدم
هیون:منم کلی کار کردما
چان:چه کار کردی فرزندم؟فقط به کار اصلیت به عنوان معاونم ادامه دادی دیگه.اگر میخوای مرخصی بهت بدم که با جونگین بری قضیه اش جداست
هیون:یعنی واقعا میخواستی جونگین رو تنها بفرستی مرخصی؟
در همین حال هر دوشون نشستن توی ماشین و راه افتادن سمت خونه چان. توی راه هیونجین یه گزارش کلی درباره ی اوضاع شرکت داد و سعی کرد اون وسطا سوتی نده و نگه سونگمین داره با کسی قرار میذاره. وقتی رسیدن جونگین هم تقریبا کار خونه رو تموم کرده بود. چون میدونست هنوز چند دقیقه ای تا اومدن اونا وقت هست سروقت گوشیش رفت تا با کسی تماس بگیره
#استری_کیدز،#فیکشن، #سناریو
- ۱۴.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط