P2 در خوابگاه بی تی اس چ میگذرد ...
پارت 2
در خوابگاه بی تی اس چ میگذرد ...
----------------------------
در حالی ک بورام با یونگی در جنگ بالشتی بود جیمین رفت تا نیرو ی کمکی بیاره...ته و کوک توی اتاق در حال گیم بازی کردن بودن و داشتن با ززامبی ها میجنگیدن....جیمین دویید و ی زد پس گردن جفتشون
جیمین; بدبختا این بازی مسخره رو ول کنین پایین جنگ بین بورام و یونگیه....بیاین کمک
هر سه تایی از پله ها پایین رفتن تا با صحنه ی جنگ جهانی سوم رودرو بشن ....یونگی عرق کرده بود و بورام نفس نفس میزد...
کوک و ته و جیمین هر کدوم ی بالش برداشتن ....
یونگی; هی نامردا چند نفر ب ی نفر؟ خجالت نمیکشین
جین ; خیالت تخت یونگی
جین با ابهت هیونگی و پیشبند صورتیش از توی اشپز خونه اومد بیرون
جین; بیا ب این کوچولو ها نشون بدیم چند مرده ححلاجیم
نیم ساعت بعد .....
جیهوپ ک دید هیچ سر و صصدایی از پایین نمیاد نگران شد
نکنه همو کشته باشن....
در اتاقشو باز کرد و ی پر از جلوی چشمش رد شد....قشنگ انگار رد پا گذاشته بودن...همه جا پر ریخته بود ....جیهوپ با دهن باز وارد پذذیرایی شد . دید همه ب صورت افقی پخش زمین شدن....
بورام ک نفس براش نمونده بود دستشو بالا اورد
یورام; هوسوکی ....ما برنده شدیم
جین ک یدونه از بند های پیشبندش باز شدده بود و موهاش هم هر کدوم ی طرف بود داد زد
_االکی میگه ....ما برنده شدیم حتی با تعداد کمتر.....اونا جرزنی کردن...
بورام; خیلی ببخشید جناب سوکجین اگ جاخالی دادم و بالشتی ک برای من پرت کردی خورد توی صورت یونگی
یونگی پای جیمین رو از رو صورتش کنار زد
یونگی; با اینکه بورام دختر احمقیه ولی این ی حرفو راست میگه ....ریدم تو نشونه گیریت سوکجین
جیهوپ در حالی ک داشت صحنه یی جنگ جهانی چهارم رو ترک میکرد زیرلب با خودش زمزمه کرد...
جیهوپ; اگ تو تیمارستان اودیشن میدادم اونجا اعصاب روان سالم تری داشتم ....
خب میدونم برای اولش افتضاح شد بهم نگید
در خوابگاه بی تی اس چ میگذرد ...
----------------------------
در حالی ک بورام با یونگی در جنگ بالشتی بود جیمین رفت تا نیرو ی کمکی بیاره...ته و کوک توی اتاق در حال گیم بازی کردن بودن و داشتن با ززامبی ها میجنگیدن....جیمین دویید و ی زد پس گردن جفتشون
جیمین; بدبختا این بازی مسخره رو ول کنین پایین جنگ بین بورام و یونگیه....بیاین کمک
هر سه تایی از پله ها پایین رفتن تا با صحنه ی جنگ جهانی سوم رودرو بشن ....یونگی عرق کرده بود و بورام نفس نفس میزد...
کوک و ته و جیمین هر کدوم ی بالش برداشتن ....
یونگی; هی نامردا چند نفر ب ی نفر؟ خجالت نمیکشین
جین ; خیالت تخت یونگی
جین با ابهت هیونگی و پیشبند صورتیش از توی اشپز خونه اومد بیرون
جین; بیا ب این کوچولو ها نشون بدیم چند مرده ححلاجیم
نیم ساعت بعد .....
جیهوپ ک دید هیچ سر و صصدایی از پایین نمیاد نگران شد
نکنه همو کشته باشن....
در اتاقشو باز کرد و ی پر از جلوی چشمش رد شد....قشنگ انگار رد پا گذاشته بودن...همه جا پر ریخته بود ....جیهوپ با دهن باز وارد پذذیرایی شد . دید همه ب صورت افقی پخش زمین شدن....
بورام ک نفس براش نمونده بود دستشو بالا اورد
یورام; هوسوکی ....ما برنده شدیم
جین ک یدونه از بند های پیشبندش باز شدده بود و موهاش هم هر کدوم ی طرف بود داد زد
_االکی میگه ....ما برنده شدیم حتی با تعداد کمتر.....اونا جرزنی کردن...
بورام; خیلی ببخشید جناب سوکجین اگ جاخالی دادم و بالشتی ک برای من پرت کردی خورد توی صورت یونگی
یونگی پای جیمین رو از رو صورتش کنار زد
یونگی; با اینکه بورام دختر احمقیه ولی این ی حرفو راست میگه ....ریدم تو نشونه گیریت سوکجین
جیهوپ در حالی ک داشت صحنه یی جنگ جهانی چهارم رو ترک میکرد زیرلب با خودش زمزمه کرد...
جیهوپ; اگ تو تیمارستان اودیشن میدادم اونجا اعصاب روان سالم تری داشتم ....
خب میدونم برای اولش افتضاح شد بهم نگید
- ۲۶.۳k
- ۲۰ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط