{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا

روی سیم خاردارها بخوابه

و بقیه از روش رد بشن.داوطلب زیاد بود ...

قرعه انداختند. افتاد بنام یه جوون.

همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!

گفت: " چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه! "

بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.

دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون .

جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار.

بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.

همه رفتن الا پیرمرد. گفتند: " بیا! " گفت " نه! شما برید!

من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش! مادرش منتظره!
دیدگاه ها (۱۴)

دیوانه هایی که فکر کردند میتوانند من روانی را رام کنند💀

پیوند خون و اختیارپارت ۹ | مرز بین اعتماد و خیانتاون شب، پار...

I can be myself with himPart⁹⁴وقتی که نشستیم،تازه فهمیدیم بط...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p16همون لحظه...در دنیای خون‌آشام‌ها...جیم...

Cieloپارت ۸از زبان جونگ کوکنمیدونم چراااا ولی از معامله شون ...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۳هوا تاریک شده بود و این ...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:2پاتو از اون خون...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط