دزد p11
...ا/ت...
بعد از یک ساعت میکاپم تموم شد و منم برای عروسیم حاضر شدم و داشتم جلدی آینه خودمو میدیدم
(اجوما میاد)
اجوما:خانم حاضر شدین؟
ا/ت:اره
اجوما:خب حالا همراه من بیاید تا بریم پیش شوهرتون
ا/ت:باشه
(ا/ت به همراه اجوما میرن پیش جونگ کوک)
اجوما:من برم یا بیام
جونگ کوک:یه ماشین دیگه برات اوردم تو با اون بیا
اجوما:باشه
(ماشین میاد)
اجوما:ماشین اینه؟
جونگ کوک:اره
اجوما:من میرم
(اجوما سوار ماشین میشه و ماشین راه میوفته)
جونگ کوک:بیا بریم
ا/ت:باشه
(جونگ کوک و ا/ت سوار ماشین میشن و راه میوفتن)
ا/ت:خب چه حسی داری عشقم؟
جونگ کوک:خودت چه حسی داری؟
ا/ت:خب معلومه خوشحالم تو چی؟
جونگ کوک:من فقط برای اینکه با اون دختره که ازش خوشم نمیاد ازدواج نکنم با تو ازدواج کردم
ا/ت:خب،پس بهم علاقه ای نداری؟
جونگ کوک:اولش فقط از قیافت خوشم اومد
ا/ت:نگران نباش عزیزم بزودی تو رو عاشق خودم میکنم
...ا/ت...
و البته از دستت فرار میکنم
جونگ کوک:حالا میبینیم
ا/ت:میبینیم
(هر دو ساکت میشن)
ا/ت:راستی یه سوال
جونگ کوک:چیه
ا/ت:ما چرا عروسی گرفتیم مثلا قراره کی بیاد
جونگ کوک:تو هنوز چیزی نمیدونی (نیشخند)
ا/ت:خب بگو تا بدونم
جونگ کوک:کسایی که ما*فیا هستن مثل من دعوتن البته فقط اونایی که باهاشون رابطه خوبی داریم نمیتونیم دشمنامون رو بیاریم
ا/ت:که اینطور تو فامیلی نداری که بیاد
جونگ کوک:چرا دارم اونا هم میان و دوستامم میان
ا/ت:خوبه پس قرار نیست خلوت باشه...شماها ما*فیا هستینا یه وقت حمله نکنین بهم
جونگ کوک:فکر کنم زیاد فیلم میبینی
ا/ت:خب شما خلا*ف کار هستین
جونگ کوک:اره هستیم ولی ماهم میدونیم توی هر موقعیت چجوری رفتار کنیم
ا/ت:...
(رسیدن)
جونگ کوک:رسیدیم پیاده شو
ا/ت:پیاده نمیشم
جونگ کوک:چی؟
ا/ت:مثل دامادا رفتار کن و در ماشین رو برام باز کن
جونگ کوک:باشه (لبخند)
(جونگ کوک در ماشین رو باز میکنه و با ا/ت میرن...بعد از چند ساعت که عروسی تموم شده جونگ کوک و ا/ت به عمارت برمیگردن)
ا/ت:وای خدا خیلی خستم
جونگ کوک:من میرم دوش بگیرم
ا/ت:باشه
(ا/ت به طرف اتاقی که دوستاش خوابیده بودن میره)
ا/ت:بچه ها (اروم میگه تا کسی نشنوه)
ایشا:ا/ت تویی؟
ا/ت:اره در رو باز کن
(ایشا در رو باز میکنه و ا/ت وارد اتاق میشه)
ا/ت:چه خبر رفقا
هانا:این که ا/ت خودمونه
اریا:نگاش کن لی ا/ت عروس شده
ا/ت:معلومه که شدمممم
نوا:خب اومدی یه سر بزنی ولی زود برو
ا/ت:چرا؟
اریا:تا با شوهرت یه شب عالی بسازین
(همه میخندن)
ا/ت:بس کنین
اریا:مگه غیر از اینه؟
ا/ت:منم باید برم لباسامو عوض کنم پس میرم
ایشا:باشه
(ا/ت میره به طرف اجوما)
ا/ت:خب منو جونگ کوک باید کجا بخوابیم؟
اجوما:دنبالم بیاین تا بگم
(اجوما ا/ت رو به طرف اتاق میبره)
#فیک
بعد از یک ساعت میکاپم تموم شد و منم برای عروسیم حاضر شدم و داشتم جلدی آینه خودمو میدیدم
(اجوما میاد)
اجوما:خانم حاضر شدین؟
ا/ت:اره
اجوما:خب حالا همراه من بیاید تا بریم پیش شوهرتون
ا/ت:باشه
(ا/ت به همراه اجوما میرن پیش جونگ کوک)
اجوما:من برم یا بیام
جونگ کوک:یه ماشین دیگه برات اوردم تو با اون بیا
اجوما:باشه
(ماشین میاد)
اجوما:ماشین اینه؟
جونگ کوک:اره
اجوما:من میرم
(اجوما سوار ماشین میشه و ماشین راه میوفته)
جونگ کوک:بیا بریم
ا/ت:باشه
(جونگ کوک و ا/ت سوار ماشین میشن و راه میوفتن)
ا/ت:خب چه حسی داری عشقم؟
جونگ کوک:خودت چه حسی داری؟
ا/ت:خب معلومه خوشحالم تو چی؟
جونگ کوک:من فقط برای اینکه با اون دختره که ازش خوشم نمیاد ازدواج نکنم با تو ازدواج کردم
ا/ت:خب،پس بهم علاقه ای نداری؟
جونگ کوک:اولش فقط از قیافت خوشم اومد
ا/ت:نگران نباش عزیزم بزودی تو رو عاشق خودم میکنم
...ا/ت...
و البته از دستت فرار میکنم
جونگ کوک:حالا میبینیم
ا/ت:میبینیم
(هر دو ساکت میشن)
ا/ت:راستی یه سوال
جونگ کوک:چیه
ا/ت:ما چرا عروسی گرفتیم مثلا قراره کی بیاد
جونگ کوک:تو هنوز چیزی نمیدونی (نیشخند)
ا/ت:خب بگو تا بدونم
جونگ کوک:کسایی که ما*فیا هستن مثل من دعوتن البته فقط اونایی که باهاشون رابطه خوبی داریم نمیتونیم دشمنامون رو بیاریم
ا/ت:که اینطور تو فامیلی نداری که بیاد
جونگ کوک:چرا دارم اونا هم میان و دوستامم میان
ا/ت:خوبه پس قرار نیست خلوت باشه...شماها ما*فیا هستینا یه وقت حمله نکنین بهم
جونگ کوک:فکر کنم زیاد فیلم میبینی
ا/ت:خب شما خلا*ف کار هستین
جونگ کوک:اره هستیم ولی ماهم میدونیم توی هر موقعیت چجوری رفتار کنیم
ا/ت:...
(رسیدن)
جونگ کوک:رسیدیم پیاده شو
ا/ت:پیاده نمیشم
جونگ کوک:چی؟
ا/ت:مثل دامادا رفتار کن و در ماشین رو برام باز کن
جونگ کوک:باشه (لبخند)
(جونگ کوک در ماشین رو باز میکنه و با ا/ت میرن...بعد از چند ساعت که عروسی تموم شده جونگ کوک و ا/ت به عمارت برمیگردن)
ا/ت:وای خدا خیلی خستم
جونگ کوک:من میرم دوش بگیرم
ا/ت:باشه
(ا/ت به طرف اتاقی که دوستاش خوابیده بودن میره)
ا/ت:بچه ها (اروم میگه تا کسی نشنوه)
ایشا:ا/ت تویی؟
ا/ت:اره در رو باز کن
(ایشا در رو باز میکنه و ا/ت وارد اتاق میشه)
ا/ت:چه خبر رفقا
هانا:این که ا/ت خودمونه
اریا:نگاش کن لی ا/ت عروس شده
ا/ت:معلومه که شدمممم
نوا:خب اومدی یه سر بزنی ولی زود برو
ا/ت:چرا؟
اریا:تا با شوهرت یه شب عالی بسازین
(همه میخندن)
ا/ت:بس کنین
اریا:مگه غیر از اینه؟
ا/ت:منم باید برم لباسامو عوض کنم پس میرم
ایشا:باشه
(ا/ت میره به طرف اجوما)
ا/ت:خب منو جونگ کوک باید کجا بخوابیم؟
اجوما:دنبالم بیاین تا بگم
(اجوما ا/ت رو به طرف اتاق میبره)
#فیک
- ۸۸.۸k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط