فیک تهیونگ(پروانه سیاه) پارت ۴۶

(ویو به فردا صبح)
«ا.ت»
الکس دیشب منو برد خونه ای که فقط مال خودش بود و کسی جز خودش و خدمتکار ها و بادیگاردا به اینجا رفت و آمد نمی‌کردن.
لعنتی برای اینکه هویتم لو نره مجبورم حتی توی خونه هم این لباس رو بپوشم.
جدی جدی با این لباس واقعا شبیه قاتل ها شدم.
الکس بخاطر امنیت هویتم حتی بادیگارد هارو هم فرستاد که برن فقط دوتا خدمتکار بود.
تازه از خواب بیدار شده بودم دوباره همون لباس هام رو پوشیدم و رفتم پایین.
که یهو یه پیام از طرف الکس اومد. نوشته بود من برای ارزیابی موقعیت رفتم بیرون خدمتکار ها هم نیستن.
پس خواهشاً یه خودی نشون بده خونه رو تمیز کن و غذا هم درست کن. داداش عزیزت.
داداش عزیزم!
ای الکس روانی بیشعور نکبت، اول صبحی گند زد به اعصاب سگیم.
پسره ی بیشعور فقط از سره حرص من اینکارو می‌کنه.
وگرنه دلیل دیگه ای نمیتونه داشته باشه.
بدجور زورم اومده بود کوسن رو برداشتم و پرت کردم و با داد گفتم: نکبت روانیییی. این همه خدمه رو گذاشتی سره قبر من حلوا بپزن!
به هر حال فایده ای نداشت منم مجبور شدم از یه مافیای خونخوار تبدیل بشم به یه دختر کدبانو که خونه تمیز می‌کنه غذا هم درست می‌کنه.
یعنی ا.ت توی زندگی تو یه آدم عاقل پیدا بشه عجیبه.
رفتم توی آشپزخونه دستمال رو برداشتم و شروع به کار کردم.
«راوی»
میشا دختر عاقلی بود خوب دختر عموش رو میشناخت.
میدونست که دختر عموش هم مثل خود عموش تا خون کسایی که ناراحتش کردن و دلش رو شکستن نکنه توی شیشه قرار نیست بمیره.
میون هم عین خواهرش بود اما اون به ا.ت وابسته تر بود.
و احساسی فکر میکرد.
میشا همون‌طور که توی انبار وایساده بود و پیک الکل رو توی دستش تکون میداد.‌
و به اسلحه های روبه روش خیره شده بود. و فقط و فقط به یه چیز فکر میکرد.
مرگ ا.ت!
بسیار بسیار براش این اتفاق عجیب بود.
مرگ یهویی، یا بهتر بگم خودکشی یهویی ا.ت ذهنش رو درگیر کرده بود.
ا.ت کسی نبود که بخواد به همین راحتی از زندگیش سیر بشه و دست به خودکشی بزنه.
همه میدونستن که هر چقدر هم عاشق و شیفته تهیونگ باشه، اما بازم به راحتی می‌تونه احساساتش رو خاموش کنه.
اره ا.ت یه همچین دختری بود! ا.ت دختری هست که خیلی راحت میتونه احساساتش رو کنترل کنه!
ا.ت دختری بود که همیشه عقل و دلش یه چیز میگفتن.
اما اگه عقل و دلش بهش میگفت که خودکشی کن این یجورایی با عقل جور در نمیاد.
اره اون مثل باباش بود همیشه غیر قابل پیش بینی منطقی و مغرور بود.
تا به چیزی فکر نکنه و اون موضوع رو تحلیل نکنه کار از کارش نمی‌گذره.
این مسئله انقدر ذهن میشا رو درگیره خودش کرده بود که میشا تصمیم گرفت در مورد مرگش تحقیقاتی انجام بده.
تا مطمئن بشه.
اما نمی‌خواست نه میون نه خاله می و نه بقیه از این تحقیق خبر دار بشن.
زیر زیرکی این تحقیق رو انجام میداد.
اما میشا نمیدونست که طرف مقابلش خیلی باهوش تر از این حرفاست!
اره میشا نمیدونست که ا.ت هم اونقدر دختر عموش رو می‌شناسه که بدونه میشا بدون تحقیق جلو نمیره.
پس ا.ت طوری با داداش کار بلدش نقشه چید که به عقل جنم نمی‌رسه.
اره اون خواهر و برادر شیطان رو هم آموزش میدن!
پارک سون وو بچه های عجیبی تربیت کرده. شاید پدر سخت گیری بود اما باید بهش دست خوش گفت بابت تربیت اینجور بچه هایی باید بهش جایزه داد.
اون بچه ها پدر سخت گیری داشتن اما به پدرشون قدرت و ذهنی که الان دارن رو مدیون هستن.
همه جوره پدر باحالی بود. چه برای پسرش چه برای دخترش.
پس کاملا طبیعیه که بچه ها به خودش برن. اره هوش و ذکاوت اون بچه ها فقط به باباشون رفته.
اما اگه اون بچه ها فقط دست سون وو بزرگ میشدن همون دو گرم احساس هم براشون نمیموند‌.
اره اون احساسی بودن هم مادرشون یادشون داده بود، اما چه فایده وقتی اون مادر فقط تا پانزده سالگی بچه هاش کنارشون بود.
ا.ت توی لندن واسه مادرش زجه میزد، الکس شبا می‌رفت سره خاک مادرش و اونجا براش عذاداری میکرد.
خواهر و برادر داستان ما هشت سال از هم دور بودن و هر کدوم دور از هم دیگه سختی های زیادی رو تحمل میکردن.
اولین پناه گاه ا.ت برادرش بود و بعد از اون بقیه ی اعضای خانوادش.
حالا برگردیم به سره بحث اصلی........
ا.ت و الکس برای جعل اون مرگ هرکاری کردن، از تتوی روی کتف بگیر تا دی ان ای!
باید ترسید!
انگاری ا.ت میخواد بدجوری انتقام بگیره!
یعنی کی توی این راه آسیب میبینه؟
اصلا کسی آسیب میبینه؟
قراره چی بشه؟
آخرش ا.ت به عشقش میرسه؟
آیا تهیونگ از عشقش نسبت به یونا میگذره؟
سوال های زیادی وجود داره.
که به همشون خواهیم رسید....
«یونا»
......................
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۱۰)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

واکنش پسرای توکیو ریونجرز اگه بهشون اعتراف کنی عاشقشی

سناریو خط قرمز پارت اخر

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

سناریو سو پارت اخر

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

بچه هاااا فعلا برای پوستر باید وایسم تا محدودیت چت جی پی تیم...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت دوم | «رازی که نباید فاش می‌شد»ا/ت ...

سناریو میتسویا پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط