سناریو درخواستی
وقتی تو هافلپافی هستی و اونا روت کراش اند....
لورنزو:
نمی تونستم چشمام رو از روی اون دختر بردارم....
مثل یه فرشته بود...یه فرشته بدون بال...
حتی متوجه نشدم که یه ساعته بهش خیره شدم..و اون تمام اون مدت داشت کتاب مورد علاقه اش که همه جا با خودش میبرد رو میخوند...اون واقعا خیلی گیاهان رو دوست داشت..
برای همین یه دست گل از تمام گل های مو رد علاقه اش گرفته بودم...اما جرأت نداشتم که برم پیشش...
وای لعنتی!
اون منو دید!
میدونستم تو پنهان شدن خوب نیستم...
داره میاد سمتم...چیکار کنم!؟
فرار کنم!؟
نه نه دیگه برای فرار دیره....
ا/ت:برکشایر؟
چرا تمام مدت به من زل زدی؟؟
لورنزو:عا...راستش میخواستم بپرسم از کتابت چیه؟
ا/ت:الان جدی هستی؟؟ برکشایر یه اصیل زاده اسلیترینی به گیاهان علاقه داره و کنجکاو شده که من یه دختر هافلپافی چی میخونه؟
لورنزو:دقیقا.....
ا/ت:باشه حالا که انقدر کنجکاوی بهت میگم...اسمش گیاهان درمانی با خواص تقویتی هست...بخش مورد علاقه من فصل ۳ صفحه ۱۲۴ تا ۱۵۶ هست..گیاهانی که راجبشون تو اون صفحات میگه به شکل معجزه آسایی بی نقص هستن..فرض کنی یکی از اونها میتونه کاری کنه که زخمت در عرض یه دقیقه خوب بشه......
لورنزو:(داخل ذهنش)خدای من نمیدونم چرا ولی محوش شدم...عاشق با ذوق تعریف کردن هاشم...آنقدر محوش شدم که دیگه صداش رو نمی شنوم......
ا/ت:لورنزو؟حالت خوبه!؟الوووووووووو
لورنزو:بله بله بله من اینجام چی شده!؟
ا/ت:اصلا حواست هست چی میگم!؟
لورنزو:آره معلومه که حواسم هست!
ا/ت:خوب...آخرین گیاهی که گفتم چه خاصیتی داشت؟؟
لورنزو:اممم....پرواز؟
ا/ت:آهه...واقعا احمقم که فکر کردم تو ممکنه با بقیه اسلیترینی ها فرق داشته باشی همتون مثل هم هستین...
ا/ت برگشت که بره...که ناگهان لورنزو دستش رو گرفت
ا/ت:چیکار میکنی؟؟
لورنزو:لطفا یه دقیقه گوش بده!
من عاشقتم و راستش این دسته گل رو هم برای تو گرفتم...من دنبال اسم کتابت نیستم من میخواستم باهات حرف بزنم....
ا/ت:امم....عاشق منی؟
لورنزو:با تمام وجودم..
ا/ت:خوب....کی میدونه آقای برکشایر...شاید منم عاشقت باشم......
حمایت کنید لطفا ادامه اش هم بزارمممم☀️
#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو_بی_تی_اس
لورنزو:
نمی تونستم چشمام رو از روی اون دختر بردارم....
مثل یه فرشته بود...یه فرشته بدون بال...
حتی متوجه نشدم که یه ساعته بهش خیره شدم..و اون تمام اون مدت داشت کتاب مورد علاقه اش که همه جا با خودش میبرد رو میخوند...اون واقعا خیلی گیاهان رو دوست داشت..
برای همین یه دست گل از تمام گل های مو رد علاقه اش گرفته بودم...اما جرأت نداشتم که برم پیشش...
وای لعنتی!
اون منو دید!
میدونستم تو پنهان شدن خوب نیستم...
داره میاد سمتم...چیکار کنم!؟
فرار کنم!؟
نه نه دیگه برای فرار دیره....
ا/ت:برکشایر؟
چرا تمام مدت به من زل زدی؟؟
لورنزو:عا...راستش میخواستم بپرسم از کتابت چیه؟
ا/ت:الان جدی هستی؟؟ برکشایر یه اصیل زاده اسلیترینی به گیاهان علاقه داره و کنجکاو شده که من یه دختر هافلپافی چی میخونه؟
لورنزو:دقیقا.....
ا/ت:باشه حالا که انقدر کنجکاوی بهت میگم...اسمش گیاهان درمانی با خواص تقویتی هست...بخش مورد علاقه من فصل ۳ صفحه ۱۲۴ تا ۱۵۶ هست..گیاهانی که راجبشون تو اون صفحات میگه به شکل معجزه آسایی بی نقص هستن..فرض کنی یکی از اونها میتونه کاری کنه که زخمت در عرض یه دقیقه خوب بشه......
لورنزو:(داخل ذهنش)خدای من نمیدونم چرا ولی محوش شدم...عاشق با ذوق تعریف کردن هاشم...آنقدر محوش شدم که دیگه صداش رو نمی شنوم......
ا/ت:لورنزو؟حالت خوبه!؟الوووووووووو
لورنزو:بله بله بله من اینجام چی شده!؟
ا/ت:اصلا حواست هست چی میگم!؟
لورنزو:آره معلومه که حواسم هست!
ا/ت:خوب...آخرین گیاهی که گفتم چه خاصیتی داشت؟؟
لورنزو:اممم....پرواز؟
ا/ت:آهه...واقعا احمقم که فکر کردم تو ممکنه با بقیه اسلیترینی ها فرق داشته باشی همتون مثل هم هستین...
ا/ت برگشت که بره...که ناگهان لورنزو دستش رو گرفت
ا/ت:چیکار میکنی؟؟
لورنزو:لطفا یه دقیقه گوش بده!
من عاشقتم و راستش این دسته گل رو هم برای تو گرفتم...من دنبال اسم کتابت نیستم من میخواستم باهات حرف بزنم....
ا/ت:امم....عاشق منی؟
لورنزو:با تمام وجودم..
ا/ت:خوب....کی میدونه آقای برکشایر...شاید منم عاشقت باشم......
حمایت کنید لطفا ادامه اش هم بزارمممم☀️
#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو_بی_تی_اس
- ۲.۲k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط