عشق ( پارت ۱۷ )
مین-سوک: کی دایی میشم؟
مینجی: به زودی... چیز نههه یعنی ببند دهنتو مرتیکه میمون
مین-سوک: *خنده*
جیمین: ینی هیچ فرقی با اعضا نداری * میخنده* ( کوک گفته بود کی عمو میشمو میگه )
مین-سوک: *خنده* اخ به خواهرزادم یاد میدم وسط راب*طتون بپره تو اتاق و مزاحم بشه
مینجی: عه بی ادب کی این چیزارو یادت داره بچه
جیمین: استغفرالله ، زشته بچه * میخنده* ( رگ مسلمونش زد بالا😂 )
مین-سوک: *خنده* خودت یادت نیست؟
مینجی: عه راست میگیا *خنده*
جیمین: جممون جمه، همه منحرف اصن عالی *خنده*
مینجی: یه جا خونده بودم هرکسی که طرفدار کی پاپه همیشه شبیه بایسش میشه بخاطر همینه که من منحرفم
جیمین: خب حالا بایستون رو بفرمایین، آخه میدونی که هر ۷ تا منحرفیم * خنده و برا امتحان کردنش*
مینجی: جونگکوکی
جیمین: نچ نچ نچ نچ نچ * سر تاسف تکون میده *
مینجی: *خنده* اخه اسکل عاشق تو باشم بعد بایسم جونگکوک باشه واقعا که معلومه که تو بایسمی
جیمین: * میخنده * قربونت بشم
اوهوم
مین-سوک: عوق بسه انگار نه انگار من اینجاما
جیمین: چیزی ندیدی که، فقط قربون صدقش رفتم * میخنده *
مین-سوک: اگه چیزی نگم یهو دیدی این وسط گرفتی.... لا الله الی الله (همه مسلمونن اصن🤌🏻😂)
جیمین: *خنده *
مینجی: نخند عهه
جیمین: خب چیکار کنم * خنده *
مینجی: هردوتون خیلی پررو این ایششش
جیمین: * خنده *
مین-سوک: راستی مامان بابا کوشن؟
مینجی: مسافرت یهویی
مین-سوک: اها از راب*طتون خبر دارن؟
جیمین: بله
مین-سوک: اها خب من میرم دیگه درس دارم باید به اونا رسیدگی کنم
مینجی: *برای دراوردن حرص جیمین* بیا پیش ما بمون ما تنهاییم دیگه
جیمین: * لبخند رو به مین-سوک و نگاه حرصی به مینجی *
مین-سوک: نه دیگه من میرم شما دوتارو تنها میزارم فعلا خدافظ نونا و هیونگ*میره سمت در*
جیمین: آخی عزیزم، موفق باشی * لبخند *
مین-سوک: مرسی
مینجی: خدافظ
میره
جیمین: چرا نگفته بودی داداش تنی داری؟ * متعجب و طلبکارانه *
مینجی: فکر میکردم میدونیو تو روز عروسی مامان و بابا دیدیش
جیمین: آهاااااااا راس میگیاااااا یادم اومد
مینجی: *خنده* وای حرص خوردنت دیدنی بود *خنده*
جیمین: خب سر عشقم غیرتیم چه میشه کرد *چشمک*خب حالا بیا پیشم
مینجی: برا چی *تعجب*
میرم پیشش ، مینشونتم رو پاش و لبامو طولانی میبوسه منم همراهیش میکنم که بعد چند مین نفس کم میاریم جدا میشیم
جیمین: آخیششششششش ، دلم برا مزش تنگ شده بود *لبخند*
مینجی: اوممم منم
جیمین: کیوت
مینجی: *خنده* تو گه از من کیوت تری موچی کوچولو
جیمین: آخ گفتی موچی، موچی میخوام
جیمین: الان میرم از یخچال برات میارم*از رو پاش بلند میشم*
میرم و براش موچی میارم
جیمین: مرسی عخشم ، خودت چی؟
مینجی: خواهش من میل ندارم
جیمین: حالا بیا یکم بگیر
میشینم باهاش میخورم
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#تهیونگ
#وی
#جیمین
#ویمین
#فیک_تهیونگ
#فیک_جیمین
#فیک_ویمین
#bts
#BTS
#Teahyung
#teahyung
#Jimin
#jimin
#vmin
مینجی: به زودی... چیز نههه یعنی ببند دهنتو مرتیکه میمون
مین-سوک: *خنده*
جیمین: ینی هیچ فرقی با اعضا نداری * میخنده* ( کوک گفته بود کی عمو میشمو میگه )
مین-سوک: *خنده* اخ به خواهرزادم یاد میدم وسط راب*طتون بپره تو اتاق و مزاحم بشه
مینجی: عه بی ادب کی این چیزارو یادت داره بچه
جیمین: استغفرالله ، زشته بچه * میخنده* ( رگ مسلمونش زد بالا😂 )
مین-سوک: *خنده* خودت یادت نیست؟
مینجی: عه راست میگیا *خنده*
جیمین: جممون جمه، همه منحرف اصن عالی *خنده*
مینجی: یه جا خونده بودم هرکسی که طرفدار کی پاپه همیشه شبیه بایسش میشه بخاطر همینه که من منحرفم
جیمین: خب حالا بایستون رو بفرمایین، آخه میدونی که هر ۷ تا منحرفیم * خنده و برا امتحان کردنش*
مینجی: جونگکوکی
جیمین: نچ نچ نچ نچ نچ * سر تاسف تکون میده *
مینجی: *خنده* اخه اسکل عاشق تو باشم بعد بایسم جونگکوک باشه واقعا که معلومه که تو بایسمی
جیمین: * میخنده * قربونت بشم
اوهوم
مین-سوک: عوق بسه انگار نه انگار من اینجاما
جیمین: چیزی ندیدی که، فقط قربون صدقش رفتم * میخنده *
مین-سوک: اگه چیزی نگم یهو دیدی این وسط گرفتی.... لا الله الی الله (همه مسلمونن اصن🤌🏻😂)
جیمین: *خنده *
مینجی: نخند عهه
جیمین: خب چیکار کنم * خنده *
مینجی: هردوتون خیلی پررو این ایششش
جیمین: * خنده *
مین-سوک: راستی مامان بابا کوشن؟
مینجی: مسافرت یهویی
مین-سوک: اها از راب*طتون خبر دارن؟
جیمین: بله
مین-سوک: اها خب من میرم دیگه درس دارم باید به اونا رسیدگی کنم
مینجی: *برای دراوردن حرص جیمین* بیا پیش ما بمون ما تنهاییم دیگه
جیمین: * لبخند رو به مین-سوک و نگاه حرصی به مینجی *
مین-سوک: نه دیگه من میرم شما دوتارو تنها میزارم فعلا خدافظ نونا و هیونگ*میره سمت در*
جیمین: آخی عزیزم، موفق باشی * لبخند *
مین-سوک: مرسی
مینجی: خدافظ
میره
جیمین: چرا نگفته بودی داداش تنی داری؟ * متعجب و طلبکارانه *
مینجی: فکر میکردم میدونیو تو روز عروسی مامان و بابا دیدیش
جیمین: آهاااااااا راس میگیاااااا یادم اومد
مینجی: *خنده* وای حرص خوردنت دیدنی بود *خنده*
جیمین: خب سر عشقم غیرتیم چه میشه کرد *چشمک*خب حالا بیا پیشم
مینجی: برا چی *تعجب*
میرم پیشش ، مینشونتم رو پاش و لبامو طولانی میبوسه منم همراهیش میکنم که بعد چند مین نفس کم میاریم جدا میشیم
جیمین: آخیششششششش ، دلم برا مزش تنگ شده بود *لبخند*
مینجی: اوممم منم
جیمین: کیوت
مینجی: *خنده* تو گه از من کیوت تری موچی کوچولو
جیمین: آخ گفتی موچی، موچی میخوام
جیمین: الان میرم از یخچال برات میارم*از رو پاش بلند میشم*
میرم و براش موچی میارم
جیمین: مرسی عخشم ، خودت چی؟
مینجی: خواهش من میل ندارم
جیمین: حالا بیا یکم بگیر
میشینم باهاش میخورم
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#تهیونگ
#وی
#جیمین
#ویمین
#فیک_تهیونگ
#فیک_جیمین
#فیک_ویمین
#bts
#BTS
#Teahyung
#teahyung
#Jimin
#jimin
#vmin
- ۱۴.۷k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط