کار به جای سختی رسیده بود، چاره ای نبود واسه رد شدن از سی
کار به جای سختی رسیده بود، چاره ای نبود واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن
داوطلب زیاد بود
قرعه انداختند
افتاد به نام یه جوان حدودا 18 ساله
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد
پیرمرد گفت: چیکار دارید، بنامش افتاده دیگه
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان
جوان بلافاصله خودش رو انداخت رو سیم خاردار
بچه ها با گریه و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون
همه رفتن الا پیرمرد
گفتند: بیا
پیرمرد در حالی که اشک می ریخت گفت نه، شما برید، من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش، مادرش منتظره
روحشان شاد
داوطلب زیاد بود
قرعه انداختند
افتاد به نام یه جوان حدودا 18 ساله
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد
پیرمرد گفت: چیکار دارید، بنامش افتاده دیگه
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان
جوان بلافاصله خودش رو انداخت رو سیم خاردار
بچه ها با گریه و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون
همه رفتن الا پیرمرد
گفتند: بیا
پیرمرد در حالی که اشک می ریخت گفت نه، شما برید، من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش، مادرش منتظره
روحشان شاد
- ۱.۶k
- ۱۴ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط