{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارو به زنش خیلی شک میکرد هر وقت میرفت سر کار به موبایل ز

یارو به زنش خیلی شک میکرد هر وقت میرفت سر کار به موبایل زنه زنگ میزد میگفت کجایی زنه میگفت خونه هستم. بِهش میگفت جارو برقی رو روشن کن تا مطمعأ شَم..
یه روز زود میره خونه به پسرش گفت مادرت کجاست..
میگه طبق معمول جارو برقی رو ورداشتُ رفت بیرون
دیدگاه ها (۲)

کف دسته چپتو نگاه کن چه عددی میبینی 81 ...

ﻣﻌﻠﻢ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮﯼ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ﭘﺴﺮ : ﻋﺮﻭﺳﯽﻣﻌﻠﻢ : ﻧﺨﯿﺮ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ...

 لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..خیلی ها ...

✔بگوئيد چه مشکلي داريد تا بگويم چه بخوريد!..........

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

(کشتار مافیا) «پارت 1»11سال قبل گو هاجین: لطفا بهمون رحم کن ...

برده عمارت جئون

پآرت³نوا تا صبح بیدار موند با گوشی ور میرفت فکرش هزار جا رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط