بخونــیــد شــایــد حــرف دل شـما هـم بــاشـه

بخونــیــد شــایــد حــرف دل شـما هـم بــاشـه

داشتمــ فکر میکردمـ چـرا بایـد بین زندگـی دو نفـر در دو گوشـه ی دنـیا اینقـدر تفاوتـ باشـد
ما هیچوقـت کلاسـ رقصـ و بالـه نداشته ایمـ
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایمـ
ما هیچوقتـ کلاسی با تمامیـ آلات موسیـقی نداشته ایمـ
ما هیچوقـت در سلف مدرسـه نچرخیده ایمـ تا در ظرفهایمـان خوراکـی هـای خوش آبـ و رنگ بریزنـد
تا با اکیپـمان مـیزی را اشغـال کنیمـ
و از پسر خوش قیافهـ ی تازه وارد یا مدلـ لباس دخـتر مشهـور مدرسه صحبت کنیمـ
ما هیچوقـت پارتـی اخـر سال نداشته ایمـ
ما هیچـوقت روز اخـر مدرسـه کلاه هایـمان را بهـ هوا نیـنداخته ایمـ
ما همیـشه برای ابروهـا و‌ناخنـ هایمان بازخواست شده ایمـ
ما هرگز نفهمیدیمـ تمیز بودنـ صورت چه منافاتـی با شخصیـت آدمـ دارد
ما پدرمان در امـد بسـکه در اوج گرمـا زیــر مقنعهـ و لباس ـهای سرتاپـا تیرـه عـرق ریختیمـ
ما هرگز نفهمیدیمـ جنسـ مخالفـ شاخـ و دمـ نـدارد
و مثلـ مـا ادم استـ
و میتــوان با او بدونــ فکرهـا و نیتــ های خاکــ برســری دوست شد
و به او اعتماد کــرد ❤
راستشــ جنسـ مخالف هـم هرگز این را نفهمـید
ما شیرین تریــن نوجـوانی هایمان با کابوسـ کنکـور هـدر رفت
ولی کسی بهـ ما نگـفت تو دیگـر ۱۷ ساله نمیشوی
ما قربانی خواسته هایـی شدیمـ کهـ پدر و مادرمان هرگز به آن نرـسیدند
هیچکـس بهـ ما نگفـت جامعهـ هنرمنـد بیشتر میـخواهد تا مهنـدس
هیچکس نفهمید شـب ها با رویـای ساز یا بومـ نقاشی به خواب میرویمـ
هیچکس بهـ ما نگفـت موفقیــت پزشـکی و مهندـسی و وکالـت نیـست
حتی بعـد از آن هیچـکس به مهندس های شاعــر و دکـتر های نقـاش نگاه هم نکـرد
هیچکسـ بهـ ما یاد نـداد عاشـق شدنـ راـ و هیچوقتـ نفهمیـدیم انسـان بودن ربـطی ندارد با کدام پـا وارد دستــشویی شـوی
و مــا تـمـامـ عـمرمونو ـبا ایـن فـکرای مســخره تلـف میـکـنیـم و بـه مـا ـمیـگن جـهـان ـسومیـ :)
دیدگاه ها (۳)

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۲بلاخره زنگ آخر خورد و و...

شاگرد لوس من پارت 24چند مینی میشد که راه اتفاده بودن و جونگک...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۰۸ویو راوی نورا ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

سلام ، خداوند متعال ازدواج رو برای ما انسان ها برای آرامش رو...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

ابلیس

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

دفترچه زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط