کوئین مافیا پارت33
مربی: خب هانا الان مثلا من میخوام بهت حمله کنم خب میخوام ببینم واکنشت چیه؟ باشه؟
هانا: باشه
مربی: بچه ها با دقت نگا کنید
مربی اومد سمتم منم حرکت هانه گوشیرو بهش زدم پخش زمین شد
مربی: اخخخ دختر چقد زورت زیاده
هانا: ما اینیم دیگه
مربی: خب حالا مثلا ما باهم دس به یقه شدیم چیکار میکنی؟
هانا: بریم
30دقیقه بعد
مربی: خب بچه ها حالا متوجه شدین؟
همه: اره
منم به مربی کمک کردم که به بچه ها یاد بده
30دقیقه بعد
بچه بزور یه حرکت رو میزدن بخدا من اینقد روز اول ضعیف نبودم
زنگ خوردمربی گف
مربی: بچه ها هفته ی اینده هم همین ورزشه اماده باشید
مربی: هانا کارت حرف نداره
هانا: ممنون
رفتیم رختکن لباسام رو عوض کردم
از دانسگاه زدیم بیرون
کوک دم در بود رفتم سوار شدم
کوک: سلام
هانا: سلام
کوک: هانا اول بریم خونه من تا الان باشگاه بودم عرق کردم یه دوش بگیرم بعد بریم شرکت
هانا: یاااااا ورزشکار هم هستی
کوک: پس چی فککردی تازه بوکس هم کار میکنم
هانا: خوبه پس باید به منم یاد بدی
کوک: باشهه
ویو خونه
رفتیم اجوما درو باز کرد بعد سلام کردن با اجوما هرکدوم رفتیم اتاق خودمون یه دوش 1ساعته گرفتم اومدم بیرون لباس پوشیدم موهامم خشک. کردم گوشیمم ورداشتم رفتم پایین با کوک رفتیم شرکت
همین که به شرکت رسیدیم از ماشین پیاده شدیم که خبرنگارا دورمون جمع شدم(خانواده هاشون خیلی سرشناسن برا همین)
خبرنگار1:اقای جئون خانم لی شماباهمین
کوک: بله
خبرنگار2:خیلی بهم میاین
کوک هانا: ممنونم
خبرنگار3:کی میخواید ازدواج کنید
هانا: فعلا برا ازدواج زوده
کوک: هروقت خواستیم ازدواج کنیم اول به شما خبر میدیم
بادیگارد های دم در بزور مارو از دست خبرنگارا نجات دادن
هانا: اخیش داشتن میخوردنمون
کوک: اییی اره
رفتیم سوار اسانسور شدیم رفتیم اتاق نامی منشیش گفت اتاقشه ماهم رفتیم داخل اتاقش
کوک و هانا: سلاممم
نامی: این در بی صاحاب واسه چیه
هانا: واسه بازکردن
نامی: خیله خب بشینید تا کاراتون رو بهتون بگم، هانا تو و کوک باید این تبلیغ جدید رو باهم بازی کنید
هاناو کوک: باشه
نامجون: این تبلیغ یه لباس سته
کوک و هانا: باشه بابا
ویو سرصحنه عکسبرداری
لباسازو پوشیدیم پیکاپمون تموم شد نامی هم داشت رو کار ما نظارت میکرد همه همش میگفتن خیلی بهم میان
ویو بعد عمسبرداری
کوک: وایییی مردم 2ساعت طول کشید
هانا: اییی منم
نامی: خب حالا که تموم شد شما برین سوار ماشین شین تا بیام بریم رستوران غذا یخوریم
رفتیم لباسامون رو عوض کردیم از سالن عکسبرداری زدیم بیرون که مینسو رو دیدیم
مینسو: عه شمام اینجایید
هانا: اره کوری مگه؟
مینسو: عه اوپاااااا چقد جذاب شدی
کوک: من همیشه جذاب بودم
مینسو: اوپا من نمیتونم قبول کنم شماها باهمید باید بهم ثابت کنید که دیگه باهاتون کاری نداشته باشم
کوک: باشه، بعد کوک......
پارت بعدی شرطیه
20لایک
اسلاید1و2لباس عکسبرداری
هانا: باشه
مربی: بچه ها با دقت نگا کنید
مربی اومد سمتم منم حرکت هانه گوشیرو بهش زدم پخش زمین شد
مربی: اخخخ دختر چقد زورت زیاده
هانا: ما اینیم دیگه
مربی: خب حالا مثلا ما باهم دس به یقه شدیم چیکار میکنی؟
هانا: بریم
30دقیقه بعد
مربی: خب بچه ها حالا متوجه شدین؟
همه: اره
منم به مربی کمک کردم که به بچه ها یاد بده
30دقیقه بعد
بچه بزور یه حرکت رو میزدن بخدا من اینقد روز اول ضعیف نبودم
زنگ خوردمربی گف
مربی: بچه ها هفته ی اینده هم همین ورزشه اماده باشید
مربی: هانا کارت حرف نداره
هانا: ممنون
رفتیم رختکن لباسام رو عوض کردم
از دانسگاه زدیم بیرون
کوک دم در بود رفتم سوار شدم
کوک: سلام
هانا: سلام
کوک: هانا اول بریم خونه من تا الان باشگاه بودم عرق کردم یه دوش بگیرم بعد بریم شرکت
هانا: یاااااا ورزشکار هم هستی
کوک: پس چی فککردی تازه بوکس هم کار میکنم
هانا: خوبه پس باید به منم یاد بدی
کوک: باشهه
ویو خونه
رفتیم اجوما درو باز کرد بعد سلام کردن با اجوما هرکدوم رفتیم اتاق خودمون یه دوش 1ساعته گرفتم اومدم بیرون لباس پوشیدم موهامم خشک. کردم گوشیمم ورداشتم رفتم پایین با کوک رفتیم شرکت
همین که به شرکت رسیدیم از ماشین پیاده شدیم که خبرنگارا دورمون جمع شدم(خانواده هاشون خیلی سرشناسن برا همین)
خبرنگار1:اقای جئون خانم لی شماباهمین
کوک: بله
خبرنگار2:خیلی بهم میاین
کوک هانا: ممنونم
خبرنگار3:کی میخواید ازدواج کنید
هانا: فعلا برا ازدواج زوده
کوک: هروقت خواستیم ازدواج کنیم اول به شما خبر میدیم
بادیگارد های دم در بزور مارو از دست خبرنگارا نجات دادن
هانا: اخیش داشتن میخوردنمون
کوک: اییی اره
رفتیم سوار اسانسور شدیم رفتیم اتاق نامی منشیش گفت اتاقشه ماهم رفتیم داخل اتاقش
کوک و هانا: سلاممم
نامی: این در بی صاحاب واسه چیه
هانا: واسه بازکردن
نامی: خیله خب بشینید تا کاراتون رو بهتون بگم، هانا تو و کوک باید این تبلیغ جدید رو باهم بازی کنید
هاناو کوک: باشه
نامجون: این تبلیغ یه لباس سته
کوک و هانا: باشه بابا
ویو سرصحنه عکسبرداری
لباسازو پوشیدیم پیکاپمون تموم شد نامی هم داشت رو کار ما نظارت میکرد همه همش میگفتن خیلی بهم میان
ویو بعد عمسبرداری
کوک: وایییی مردم 2ساعت طول کشید
هانا: اییی منم
نامی: خب حالا که تموم شد شما برین سوار ماشین شین تا بیام بریم رستوران غذا یخوریم
رفتیم لباسامون رو عوض کردیم از سالن عکسبرداری زدیم بیرون که مینسو رو دیدیم
مینسو: عه شمام اینجایید
هانا: اره کوری مگه؟
مینسو: عه اوپاااااا چقد جذاب شدی
کوک: من همیشه جذاب بودم
مینسو: اوپا من نمیتونم قبول کنم شماها باهمید باید بهم ثابت کنید که دیگه باهاتون کاری نداشته باشم
کوک: باشه، بعد کوک......
پارت بعدی شرطیه
20لایک
اسلاید1و2لباس عکسبرداری
- ۳۲.۳k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط